ابعاد جدید از جنایت آمریکا در میناب
🔵وبگاه دراپسایت با گفتوگو با بازماندگان، والدین، امدادگران و شاهدان، روایت تازهای از حمله به مدرسه شجره طیبه در میناب ارائه کرده است.
🔵حمله در ساعات اولیه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و در شرایطی رخ داد که معلمان در حال خارج کردن دانشآموزان از مدرسه بودند.
🔵پس از نخستین انفجار، برخی کودکان هنوز در مدرسه مانده بودند و معلمان آنها را برای پناه گرفتن به نمازخانه بردند.
🔵۹ موشک بین ساعت ۱۰:۴۵ تا ۱۱:۳۰ صبح به مدرسه و اطراف آن اصابت کرد و چند موشک دیگر نیز ساعاتی بعد به یک درمانگاه، کارواش و کسبوکارهای اطراف اصابت کردند.
🔵عملیات جستوجو و انتقال پیکرها بیش از سه روز ادامه داشت و خانوادهها و نیروهای امدادی شبانهروز در میان آوار به دنبال کودکان بودند.
🔵در ابتدا، مقامهای دولت ترامپ مسئولیت حمله را رد کردند. روبیو گفت آمریکا مدرسه را عمداً هدف قرار نمیدهد و ترامپ مدعی شد این مدرسه احتمالاً توسط ایران هدف قرار گرفته است.
🔵اما بررسی قطعات موشکهای باقیمانده در محل توسط «ترور بال» تحلیلگر تسلیحات، نشان داد قطعات به موشکهای تاماهاوک مربوط میشوند و کدهای روی قطعات به شرکت ریتون، پیمانکار اصلی تاماهاوک، مرتبط بوده است.
🔵نیویورکتایمز در ماه مارس گزارش داده بود که تحقیقات نظامی آمریکا به این نتیجه اولیه رسیده که آمریکا مسئول حمله بوده و ساختمان مدرسه در اطلاعات هدفیابی ارتش آمریکا بهعنوان یک هدف نظامی کدگذاری شده بود.
🔵گزارش بلومبرگ نیز بر اساس گفتوگو با چندین مقام و منابع مطلع از تحقیقات پنتاگون، میگوید مدرسه به دلیل طبقهبندی اشتباه بهعنوان بخشی از یک تأسیسات دریایی سپاه در فهرست اهداف قرار گرفته بود.
🔵در این فرایند، سامانه هوش مصنوعی متعلق به پالانتیر نیز نقش داشته و ظاهراً نتوانسته بود تشخیص دهد محل موردنظر یک مدرسه است.
🔵نگته مهم این است که آمادهسازی فهرست اهداف در آستانه جنگ، که در جنگهای قبلی ساعتها طول میکشید، تا حد زیادی با استفاده از ابزار هوش مصنوعی به چند دقیقه کاهش یافته بود.
🔵یک مقام سابق پنتاگون نیز معتقد است فشار برای ایجاد تعداد بسیار زیادی هدف در آغاز جنگ ممکن است باعث شده باشد بازبینی و راستیآزمایی استاندارد اهداف انجام نشود و اطلاعات قدیمی مورد استفاده قرار گیرد.
🔵در مقابل، فرمانده سنتکام در کنگره مدعی شد مدرسه در یک پایگاه فعال موشکهای کروز سپاه قرار داشته اما مقامهای محلی، امدادگران و یک مقام سابق پنتاگون که در زمینه ارزیابی تلفات غیرنظامیان فعالیت داشته، این ادعا را رد کردهاند.
🔵بر اساس توضیحات مقامهای محلی، این مجموعه از سال ۲۰۱۴ به کاربری غیرنظامی تبدیل شده بود و مدرسه از سال ۲۰۱۵ بهصورت رسمی فعالیت میکرد. تأسیسات اداری سپاه در نزدیکی آن نیز در سال ۲۰۲۵ تخلیه شده بود.
🔵گزارش درایپسایت همچنین به تصاویر ماهوارهای اواخر سال ۲۰۲۵ اشاره میکند که حضور کودکان در حیاط مدرسه را نشان میداد؛ موضوعی که پرسشهایی درباره فرایند بررسی و بهروزرسانی اطلاعات هدف ایجاد کرده است.
🔵یک هیئت حقیقتیاب سازمان ملل در بررسی خود اعلام کرده که ساختمان مدرسه نقطه اصابت موردنظر بوده و خسارت ناشی از خطای موشکی یا آسیب جانبی حمله به تأسیسات سپاه مجاور نبوده است؛ این هیئت همچنین گفته اطلاعاتی مبنی بر استفاده نظامی از مدرسه پیدا نکرده است.
🔵«رید برودی» وکیل حقوق بشر و دادستان سابق پروندههای جنایات جنگی میگوید حتی اگر آمریکا مدعی شود حمله نتیجه «اشتباه» یا اطلاعات قدیمی بوده، این موضوع لزوماً مسئولیت حقوقی آن را از بین نمیبرد؛ زیرا طرف حملهکننده موظف است پیش از حمله، ماهیت هدف را بهطور معقول و با اطلاعات بهروز بررسی کند.
🔵پیامدهای حمله فقط به تلفات روز حادثه محدود نمانده است. ۲۸۳ کودک از این حمله جان سالم به در بردند، اما روانشناسان از کابوسهای مداوم، اضطراب و از بین رفتن احساس امنیت در میان کودکان بازمانده خبر دادهاند.
🔵یکی از روانشناسانی که با خانوادهها و کودکان کار کرده، میگوید آثار این حادثه تقریباً تمام خانوادههای میناب را درگیر کرده است.
https://www.dropsitenews.com/p/minab-school-massacre-iran-war-children-families
هدایت شده از شعوبا
💠 کیان الاسدی، تحلیل گر عراقی:
آمریکایی از نظر لجستیکی عراق را ترک کرده، اما سلطهاش با او نرفته است. او پایگاههایش را بهدلیل از دست رفتن کاراییشان در پی ضربات جمهوری اسلامی و مقاومت در عراق تخلیه کرده و اکنون در حال بازچینی حضورش در سراسر منطقه است، نه فقط در عراق.
❌فریب آمریکایی در این است که توانسته این عقبنشینی را بهعنوان یک دستاورد به عراق بفروشد، در ازای آنکه دولت عراق به سمت محدودسازی سلاح مقاومت برود و در برابر ایران در صف او قرار بگیرد.
اکنون، پس از ۳۰ سپتامبر، آزمون واقعی این دولت و میزان جدیت آن در تکمیل حاکمیت عراق آغاز میشود؛ حال آنکه تا این لحظه همچنان با حاکمیتی ناقص روبهروییم و هواپیماهای آمریکایی هنوز در آسمان عراق فعالیت میکنند.
پرسش اینجاست: اگر نیروی هوایی آمریکا به ایران حمله کند و از حریم هوایی عراق برای اجرای این تجاوز بهره ببرد، چه؟ آیا مقاومت در آن هنگام حق دارد از آسمان عراق دفاع کند؟ یا دولت عراق است که دفاع از آن را بر عهده خواهد گرفت؟!
⬅️ شعوبا، پایگاهی برای آشنایی با جامعه و فرهنگ ملل مسلمان
@shouba
✍️سازمان ملل
To the victor belong the spoils
محمدرضا اسلامی
زمین سازمان ملل را راکفلر به این سازمان هدیه کرد.
«جان دی. راکفلر جونیور» در دسامبر ۱۹۴۶ مبلغ ۸.۵ میلیون دلار در اختیار سازمان ملل گذاشت تا زمین مقر دائمی این سازمان در ساحل East River منهتن نیویورک خریداری شود. (اگر بزرگی این مبلغ را نسبت به «اندازه اقتصاد» آمریکا در آن زمان بسنجیم، ارزش نسبی آن در مقیاس امروز به حدود یک میلیارد دلار میرسد). مجمع عمومی سازمانملل این «هدیه» را پذیرفت و همان زمین به محل مقر دائمی سازمان ملل تبدیل شد. به بیان دیگر، این فقط یک هدیه چندمیلیوندلاری نبود؛ یک مداخله مالی عظیم از سوی «سرمایه خصوصی» در شکلگیری یکی از مهمترین نهادهای بینالمللی جهان بود. خانواده راکفلر و بهویژه نلسون راکفلر (پسر راکفلر جونیور) برای آوردن مقر سازمان ملل به نیویورک نقش مهمی داشتند.
«راکفلر جونیور» خودش پسر «جان دی. راکفلر» بود؛ همان راکفلر بزرگ و بنیانگذار Standard Oil که نامش با ظهور سرمایهداری صنعتی آمریکا گره خورده است.
🔵سه نکته درباره عالیجناب راکفلر بزرگ برای این بحث مهم است:
✔️اول اینکه ثروت عظیم او از صنعت نفت آمد. Standard Oil در دوران او به چنان قدرتی رسید که برای سالها بخش بزرگی از صنعت پالایش/توزیع نفت آمریکا را او در اختیار داشت. (و سرانجام نیز در سال ۱۹۱۱ با حکم دیوان عالی آمریکا به چندین شرکت تقسیم شد)
✔️دوم اینکه سرمایه راکفلر فقط در شرکت و کارخانه باقی نماند. نسل اول و دوم این خانواده بخش عظیمی از ثروت خود را وارد دانشگاه، پزشکی، پژوهش، هنر، شهرسازی و... کردند. توجه کنیم که این یکی از ویژگیهای مهم ساختار آمریکاست: سرمایه خصوصی فقط در بازار حضور ندارد؛ میتواند در ساختن "نهادها" هم نقش داشته باشد.
✔️سوم اینکه این "سرمایه" در نسلهای بعد "مستقیما" با سیاست هم تلاقی کرد. نلسون راکفلر، نوه راکفلرِ بزرگ، بعدها فرماندار نیویورک و سپس معاون رئیسجمهور ایالات متحده شد. (معادل جایگاه الان جی دی ونس!)
🔵داستان ساختمان سازمان ملل البته کمی پیچیدهتر از «یک سرمایهدار آن را ساخت» است. هدیه/پول راکفلر برای «خرید زمین» بود، نه ساخت ساختمان. دولت آمریکا نیز در سال ۱۹۴۸ یک وام بدون بهره ۶۵ میلیون دلاری برای ساخت و تجهیز مقر سازمان ملل فراهم کرد؛ وامی که سازمان ملل طی ۳۱ سال تا سال ۱۹۸۲ بازپرداخت کرد.
اما اصل داستان همچنان جالب و تلخ است:
یکی از مهمترین نهادهای سیاسی جهان در زمینی مستقر شده که خرید آن با سرمایه یک خانواده خصوصی آمریکایی امکانپذیر شده است.
و این فقط داستان راکفلر نیست.
برای فهم آمریکا، فقط نباید دولت آمریکا را دید؛ باید جایگاه «نهاد سرمایه» را هم دید. سرمایه و دولت در تاریخ این کشور، چنان درهمتنیده حرکت کردهاند که مرز میان قدرت اقتصادی و قدرت سیاسی بهآسانی قابل تشخیص نیست.
🔵از سازمان ملل تا فوتبال
از بحث سازمان ملل موقتا خارج شویم و به جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ (تابستانی که گذشت) برویم.
آمریکا (به همراه کانادا و مکزیک) میزبان جام جهانی بود. نکته جالب این است که آمریکا برای برگزاری این مسابقات نیازی "نداشت" که شبکهای از استادیومهای عظیم را از صفر بسازد. زیرساخت ورزشی لازم، عمدتاً از قبل وجود داشت!
عمده استادیومهای بزرگ آمریکا با سرمایه بخش خصوصی ساخته شدهاند. یعنی در آمریکا، ورزش خودش یک صنعت عظیم بوده، و متولیِ صنعت ورزش، نهاد سرمایه است!
استادیوم صد هزارنفری فقط محل فوتبال نیست؛ یک دارایی اقتصادی است. باشگاه، حق پخش آنلاین، تبلیغات، اسپانسر، زمین، املاک اطراف ورزشگاه، رستوران، هتل و حملونقل همه به یک اکوسیستم اقتصادی تبدیل میشوند.
در نتیجه آمریکا برای میزبانی بزرگترین مسابقات فوتبال جهان، از زیرساختی استفاده کرد که پیش از جامجهانی و در دل اقتصادِ تجاریِ ورزش شکل گرفته است.
دوباره به همان نقطه اول برگشتیم:
سرمایه فقط کالا تولید نمیکند؛ شهر و زیرساخت و "نهاد" هم میسازد.
از زمینی که مقر سازمان ملل روی آن قرار گرفته تا آسمانخراشهای منهتن و استادیومهای عظیم فوتبال، "سرمایه" بخشی از ساختار فیزیکی آمریکا را شکل داده است.
🔵ترامپ در سازمان ملل 2026
پیرو بحث بالا، و برای فهم بخشی از شخصیت سیاسی دونالد ترامپ شاید بد نباشد قبل از کاخ سفید، تاریخ اقتصادی "خانوادهاش" را (مشابه "خانواده راکفلر") ببینیم.
فریدریک ترامپ، پدربزرگ دونالد ترامپ، در نوجوانی از آلمان به آمریکا مهاجرت کرد. او در دوران تب طلا در غرب آمریکای شمالی در کسبوکار رستوران و اقامتگاه (اقامتگاه! ترجمه Brothel است) فعالیت کرد و بعد وارد سرمایهگذاری در املاک شد.
نسل بعد، فِرد ترامپ، این مسیر را بسیار بزرگتر کرد. حوزه اصلی فعالیت او ساختوساز و املاک در نیویورک بود و کسبوکاری ایجاد کرد که بعدها به پایه فعالیت اقتصادی پسرش تبدیل شد.
و بعد دونالد ترامپ آمد.
ترامپ پیش از آنکه سیاستمدار باشد، دههها با ساختمان، هتل، املاک، معامله و برند شخصی شناخته میشد.
از این منظر ترامپ را نیز میتوان یکی از نمونههای ورود مستقیم فرهنگ معامله و سرمایه به سیاست آمریکا دانست.
و درست همینجا داستان دوباره به ساختمان سازمان ملل برمیگردد.
ترامپ روز ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶ پشت همان تریبون ایستاد.
او هنگام صحبت درباره جنگ آمریکا و ونزوئلا و توافق نفتی پس از آن گفت:
“To the victor belong the spoils”
«غنیمت از آنِ پیروز است.»
ترامپ این جمله را بلافاصله پس از صحبت درباره نفت ونزوئلا و ورود شرکتهای بزرگ نفتی آمریکایی بیان کرد.
این جمله را میتوان یکی از عریانترین و زشتترین بیانهای «جهانبینی معاملاتی» دانست:
«قدرت، پیروزی، مالکیت و معامله»
هدف از این یادداشت تعمیم چنین نگاهی به تمام سرمایهداری آمریکا نیست؛ ولی واقعیت این است که در دنیای مدرن "نهاد سرمایه" به شکلی بیرحمانه باعث شده تا آمیختگی زبان تجارت و معامله با زبان سیاست خارجی رخدهد. امری که اینگونه زننده در زبان نوه فِردریک آشکار شود.
🔵و دو روز بعد، نتانیاهو (پیجر در دست)
روز ۲۴ سپتامبر، بنیامین نتانیاهو پشت همان تریبون قرار گرفت.
وقتی او برای سخنرانی وارد شد، گروهی از نمایندگان سالن مجمع عمومی را ترک کردند. نتانیاهو سخنرانیاش را با جملهای غیرمعمول آغاز کرد:
“If there are any other moral cowards who haven’t yet left this hall, please do so now.”
«اگر بزدل اخلاقی دیگری هنوز در این سالن مانده است، لطفاً همین حالا خارج شود»
این واژه را براحتی به کار برد: moral cowards
این لحظهی بسیار قابل تأملی در تاریخ سازمان ملل بود.
یک نخستوزیر بدنام بهراحتی رهبران کشورهایی را که در اعتراض سالن را ترک کردند «بزدلان اخلاقی» خطاب میکند.
این سطح از قلدری و وقاحت به پشتوانه چیست؟ نتانیاهو خود را مستظهر به سرمایه، فناوری و تجهیزات نظامی میبیند. در این لحظه زشت، یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت:
قدرت اقتصادی، قدرت تکنولوژیک و قدرت نظامی در جهان امروز بهشدت به یکدیگر متصلاند.
🔵جنگ سرمایه
ماجرای سرمایه اگرچه از زمان جان راکفلر و فردریک ترامپ (به شکل جدی) آغاز شده، ولی همچنان تا امروز در جهان یک نبرد بزرگ سرمایه در جریان است؛ آوردگاه اصلی امروز، رقابت آمریکا و چین است.
چین برای به چالش کشیدن آمریکا الزاماً نیازمند شلیک گلوله نیست. این کشور با همان ابزارهایی وارد میدان شده که غرب برای بیش از یک قرن بخش مهمی از قدرت خود را بر آنها بنا کرده بود: «سرمایه، تولید، تجارت و تکنولوژی»
کارخانههای چین زمانی عمدتاً محل تولید ارزان کالا برای شرکتهای غربی بودند؛ اما امروز چین در خودروهای برقی، باتری، انرژی خورشیدی، مخابرات، هوش مصنوعی، نیمهرساناها و صنایع پیشرفته برای کسب موقعیت بالاتر در زنجیره فناوری جهان رقابت میکند. اما سرمایه بدون "انرژی" کار نمیکند.
چین بزرگترین واردکننده نفت خام جهان است. در سال ۲۰۲۵ واردات نفت خام چین به رکورد حدود ۱۱.۶ میلیون بشکه در روز رسید.
و اینجاست که خاورمیانه و تنگه هرمز در رقابت بزرگتر آمریکا و چین معنای دیگری پیدا میکنند.
چین برای تأمین انرژی خود همچنان به واردات عظیم نفت وابسته است و بخش مهمی از نفت خاورمیانه از مسیر هرمز عبور میکند. اتفاقات همین سال نشان داد که این وابستگی چقدر واقعی است: اختلال جریان نفت از تنگه هرمز باعث شد واردات نفت چین در سهماهه دوم ۲۰۲۶ نسبت به سهماهه قبل ۳۲ درصد کاهش پیدا کند و به حدود ۸.۱ میلیون بشکه در روز برسد.
در این قسمت بحث، نفت ونزوئلا هم وارد تصویر میشود.
ترامپ در همان سخنرانی سازمان ملل از توافق عظیم نفتی با ونزوئلا سخن گفت و آن را در کنار قدرت نفتی آمریکا قرار داد. او بلافاصله پس از صحبت از نفت و شرکتهای بزرگ نفتی همان جمله معروف را گفت:
«غنیمت از آنِ پیروز است»
هنوز نمیتوان از اتفاقات اخیر دنیا به این نتیجه رسید که آمریکا «کنترل نفت چین» را در اختیار دارد؛ چنین ادعایی بیش از اندازه سادهسازی است. اما میتوان گفت "انرژی" یکی از میدانهای مهم رقابت ژئوپلیتیک دو قدرت است.
اهمیت نفت ونزوئلا، تولید عظیم انرژی آمریکا، خلیج فارس و تنگه هرمز را میتوان در این تصویر بزرگتر هم دید: رقابتی بر سر اینکه کدام قدرت در دهههای آینده دسترسی مطمئنتری به انرژی، سرمایه، مواد اولیه، صنعت و تکنولوژی خواهد داشت؟
چین در حال تبدیل سرمایه انباشتهشده طی چند دهه گذشته به قدرت تکنولوژیک است و آمریکا میکوشد برتری تاریخی خود در سرمایه، فناوری و شبکه جهانی تجارت را حفظ کند.
شاید تصویر قرن بیستویکم همین دیدار اخیر عالیجناب شی با ترامپ باشد:
روی لب، لبخند و مذاکره؛
پشت درهای بسته، تعرفه و تحریم و رقابت تکنولوژیک؛
و در میدان واقعی، نبرد فرزندان سرمایهداری در تنگه هرمز.
https://telewebion.net/episode/0x16ce89e5
خاطرات سردار شهید اسدالله بادفر
حجت الاسلام عباس بادفر که با ایشون جزو ورودیهای 98 مدرسه معصومیه بودیم، فرزند شهید هستند.
هدایت شده از توییتر انقلابی
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پوتین:
آمریکا با ترور افراد باهوشی چون «آقای لاریجانی» موجب سختتر شدن موضع ایران نسبت به مذاکرات هستهای شد.
🗣 صراط نیوز | seratnews
@twtenghelabi
دیپلمات سابق اماراتی در روزنامه صهیونیستی:
تغییر حکومت در ایران به معنای پایان تهدید ایران نیست.
حتی اگر حکومت غیرایدئولوژیک در ایران روی کار بیاید به دلیل جغرافیا، منابع انسانی و علمی، ایران قدرت منطقهای خواهد بود؛
پس باید ایران فدرال شود؛
یعنی تجزیه شود.
https://fxtwitter.com/Afifehabedi/status/2105384094482026723
ریزمدرسههای جدید: مسجدمدرسهها و هوماسکولها
در نیمۀ دوم دهۀ ۹۰ برخی خانوارها با این استدلال که مدارس به اندازۀ کافی مذهبی نیستند فرزندان خود را از مدارس خارج کردند و گونهای از مدارس خانگی را ایجاد کردند. شیوع کووید-۱۹ هم این وضعیت را، هرچند در دامنهای بسیار محدود، تثبیت کرد. از بطن این جریان بهتدریج مسجد-مدرسهها؛ ابتدا در قم، تأسیس شدند و با شتاب افزایش یافتند و امروزه در ۲۲ استان شعبه دارند و ذیل یک ستاد مرکزی راهبری میشوند. تعداد این نوع مدارس طی ۴ سال اخیر با رشدی دو برابری به بیش از ۴۵۰ باب رسیده است؛ با میانگین حدود ۳۰ دانشآموز در هر مدرسه. این مدارس بعد از چند سال فعالیت، در نهایت از سال ۱۴۰۲ بهعنوان گونهای از مدارس غیردولتی مجوز فعالیت گرفتند و تفاهمنامههایی را هم با دولت برای گسترش این مدارس به مناطق روستایی منعقد کردند. این مدارس چون از امکانات مساجد استفاده میکنند شهریههای پایینتری دارند و علاوهبر آموزشهای مذهبی بیشتر، آموزشهای مهارتی و درآمدزایی هم در برنامههای خود دارند؛ بهویژه درآمدزایی از فضای مجازی و رمز ارزها.
همزمان با این جریان، روندی از تأسیس هوماسکولها نیز از تهران شروع شده و با سرعت رو به افزایش است. اینها نیز مدرسههایی با جمعیت دانشآموزی بین ۴۰-۲۰ نفر هستند با شهریههای بسیار بالا که اغلب با برنامههای درسی مکمل و در فضاهای شخصیتری اداره میشوند. بسیاری از این هوماسکولها عملاً شعبۀ کوچکتری از یک مدرسۀ خصوصی یا مرتبط با آن هستند. این مدارس بهرغم مخالفتهای فعلی آموزشوپرورش، با منطق کلی سیاستگذاری در این وزارتخانه تعارضی ندارند و چالشی هم برای گسترش ندارند. هوماسکولها در مراحل اولیۀ تثبیت هستند و فعلاً در برخی از مناطق تهران و همچنین کلانشهرهای تبریز و اصفهان فعالیتهای آنها گزارش شده است.
گسترش این ریزمدرسهها نشانۀ تداوم و تشدید تمایزیابی و لایهلایهشدن هر چه بیشتر بخشهایی از جامعه در واحدهای کوچکتر است؛ نوعی خُردشدگی درونگروهی و درونطبقاتی. مسجدمدرسهها نوعی تمایزیابی در بین خود خانوادههای مذهبیتر است، همانگونه که هوماسکولها تمایزیابی بیشتر در بین لایههای بالای جامعه. این مدارس را نباید با تنوع در نظام آموزشی یکی گرفت، زیرا تنوع آموزشی زمانی مثبت است که با دسترسی همگانی و امکان انتخاب واقعی برای همۀ گروههای اجتماعی همراه باشد. این مدارس هرچند فعلاً سهم ناچیزی از نظام آموزشی دارند، اما بهلحاظ تحلیل نهادی مهماند.
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بنیامین نتانیاهو دوباره در تلاش است تا آمریکاییها را از ایران بترساند:
«آنها در تلاشند تا تسلیحات هستهای و ابزار رساندن آن به هر شهری در ایالات متحده را توسعه دهند.»
👇👇👇👇👇👇👇
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
بنیامین نتانیاهو دوباره در تلاش است تا آمریکاییها را از ایران بترساند: «آنها در تلاشند تا تسلیحات
نتانیاهو درباره حادثه هواپیمای فلایدبی: فکر نمیکنم ماجرا فقط هواپیماربایی بوده باشد. به نظرم بیشتر شبیه اقدام به خودکشی (حمله انتحاری) است؛ صرفاً به خاطر آنچه «یانیو» (صهیونیستی که ادعا میشه با کمک خلبان درگیر شده) که یک قهرمان است توصیف کرده است.
وقتی او وارد کابین شد، آن فرد داشت سعی میکرد وسیلهای را به جویستیک هدایت کننده هواپیما میان دو صندلی خلبان و کمک خلبان گیر بیندازد تا به مسیر مشخصی هدایت کند.
او روی صندلی خلبان ننشسته بود تا سعی کند هواپیما را تثبیت یا کنترل کند، بلکه تلاش داشت آن وسیله را در آنجا گیر بیندازد. بنابراین، به عقیده من این مدرک بسیار گویایی است.
اما آن خلبان یعنی خلبانِ مهاجم اکنون در عربستان سعودی تحت بازجویی است. گمان میکنم بهسرعت به دبی منتقل شود. او تبعه عمان است. او مورد تحقیق و بازجویی قرار خواهد گرفت و ما نیز در روند بازجویی مشارکت خواهیم کرد تا دقیقاً بفهمیم آنجا چه اتفاقی افتاده است.
خبرنگار: چه چیزی باعث میشود اطمینان داشته باشید که حادثه فلایدبی تلاشی برای اقدام تروریستی بوده و نه مثلاً ناشی از نوعی مشکل روانی؟
نتانیاهو: خب، ممکن است اینطور باشد. نمیدانم. بهزودی متوجه خواهیم شد.ما نشانههایی داشتهایم مبنی بر اینکه ایران بهویژه از طریق نیروهای نیابتیاش قصد داشته حملات تروریستی علیه اسرائیل و اتباع اسرائیلی در خارج از کشور را تشدید کند.اما فکر میکنم هنوز زود است بگوییم آیا در اینجا تبانی ایران در کار بوده است یا خیر. گمان میکنم بهزودی مشخص خواهد شد.
خبرنگار: آیا در حال حاضر نگران سایر پروازهایی هستید که به مقصد اسرائیل انجام میشوند؟
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل: بله، نگران هستیم.من با شیخ محمد بن زاید، شاه امارات صحبت کردم و توافق کردیم که پروازهای هواپیماهای فلایدبی را برای چند روز متوقف کنیم، همه جوانب را بررسی کنیم و برخی تدابیر امنیتی را اصلاح یا تقویت نماییم.
تاکنون حدود یک میلیون اسرائیلی از امارات بازدید کردهاند؛ فکر نمیکنم مردم از این موضوع آگاه باشند و این روند در تمام طول جنگ ادامه داشته است؛ جنگ مانع آن نشده است.
این اتحاد یا رابطه، در برابر شرایط جنگ با ایران نیز دوام آورده است. بنابراین اکنون باید برخی از اسرائیلیهای حاضر در آنجا را خارج کنیم و تدابیر امنیتی را اصلاح و تشدید نماییم.
از اینکه امارات با ما همکاری میکند، بسیار خرسندم. ما با همکاری یکدیگر تلاش میکنیم تا اطمینان حاصل کنیم که این اتفاق (حادثه پرواز فلایدبی) دیگر تکرار نشود.
خبرنگار: آیا اطلاعاتی درباره برنامهریزی برای حملهای به سبک ۱۱ سپتامبر علیه اسرائیل دارید؟
نتانیاهو: نه، صحبت از یک حمله خاص به سبک ۱۱ سپتامبر نیست؛ مسئله این نیست.مسئله اصلی، حملات تروریستی علیه اسرائیلیها در خارج از کشور و همچنین در داخل خودِ اسرائیل است.
ما شواهدی در اختیار داریم که نشان میدهد نیروهای نیابتی ایران، بهویژه حماس و حزبالله، در حال برنامهریزی برای انجام حملاتی علیه ما پیش از انتخابات هستند.
یانیو یعنی همان لولهکش اسرائیلی که دیروز جان مسافران هواپیمای فلایدبی را نجات داد، در واقع «مانع از وقوع یک ۱۱ سپتامبر دیگر شد.» البته کسانی هم هستند که فریب تبلیغات را خوردهاند؛ تبلیغاتی که عمدتاً در شبکههای اجتماعی علیه اسرائیل جریان دارد و سعی در بدنام کردن آن دارد.
در اینجا اسرائیل نقش «داوود» را ایفا میکند که با «جالوتِ» بنیادگرایی اسلامیِ جهانی میجنگد؛ جریانی که شعارش «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر آمریکا» است و البته مرگ بر هر آنچه در این میان قرار دارد.
نمیدانم؛ اگر قرار باشد هواپیمای شما ربوده شود، سعی کنید حتماً یک اسرائیلی کنارتان نشسته باشد. ما اطلاعاتی را در اختیار انگلیسی ها قرار دادیم مبنی بر اینکه قرار است حملهای (به پایگاه آمریکایی فیرفورد) با حمایت ایران صورت گیرد، اما تقریباً فردای همان روز، آنها ما را (بخاطر جنایات در غزه و کرانه باختری فلسطین) تحریم کردند. واقعاً عجیب است. منظورم این است که تسلیم شدن و فروپاشی در برابر ائتلاف اسلامگرا-مارکسیست/کمونیسم، برای آینده غرب بسیار خطرناک است.
درباره ایران ببینید، ما سد راه آنها هستیم. ما مانع تسلط آنها بر کل خاورمیانه شدهایم، اما هدف اصلی آنها شما، یعنی آمریکا هستید. به همین دلیل است که شعار میدهند؛ آنها ما را «شیطان کوچک» و شما را «شیطان بزرگ» مینامند و قصدشان ضربه زدن به شیطان بزرگ است.
بر کسی پوشیده نیست که ایران میخواهد اسرائیلیها را در خارج و همچنین خودِ اسرائیل را هدف قرار دهد. ما این موضوع را درک میکنیم.در واقع، ما نه تنها از جانب خودِ آنها، بلکه از سوی نیروهای نیابتیشان بهویژه حماس و حزبالله نشانههایی میبینیم که حاکی از تمایل آنها به انجام حملات، درست پیش از انتخابات است.
حالا که سفر هیئت ایرانی به نیویورک با این صحنه به پایان رسیده است که دولت آمریکا عملاً از هیئت ایرانی خواسته زودتر نیویورک را ترک کند، شاید وقت آن رسیده باشد که تهران به یک پرسش اساسی پاسخ دهد: آیا ما واقعاً دونالد ترامپ و منطق سیاست او در قبال ایران را فهمیدهایم؟
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که هیئت ایرانی به نیویورک رفته بود تا در میانه جنگ، راهی برای کاهش تنش و شاید خروج از بحران پیدا کند. پیام تهران نیز کمابیش روشن بود: ایران آماده گفتوگو است، آماده مذاکره درباره راه پایان جنگ است و حتی حاضر است درباره برخی از مهمترین اهرمهای خود وارد معامله شود. اما پایان این سفر، فارغ از جزئیات دیپلماتیک آن، تصویری نمادین از مشکلی بزرگتر به دست میدهد. تهران هنوز ممکن است تصور کند که نشان دادن عقلانیت، خویشتنداری و آمادگی برای مصالحه، به خودی خود در طرف مقابل تولید حسن نیت میکند. تجربه ترامپ اما دقیقاً ما را وادار میکند که در این فرض تردید کنیم.
بسیاری از خطاهای سیاست خارجی نه از کمبود اطلاعات، بلکه از خطای ادراکی ناشی میشوند. دولتها رفتار طرف مقابل را با منطق خودشان تفسیر میکنند و تصور میکنند آنچه برای آنها نشانه عقلانیت، حسن نیت یا مسئولیتپذیری است، برای طرف مقابل نیز همان معنا را دارد. در مواجهه با دونالد ترامپ، دقیقاً همین فرض باید مورد بازنگری قرار گیرد.
سیاستگذار ایرانی پیش از هر چیز باید بفهمد و مهمتر از آن، باور کند که ترامپ و دولت او الزاماً برای «عاقل بودن»، «مسئولانه رفتار کردن» یا «بازیگر خوب بودن» امتیازی قائل نیستند. این تصور که اگر تهران زبان دیپلماتیک به کار ببرد، بر پایبندی خود به حقوق بینالملل تأکید کند، خویشتنداری نشان دهد و ثابت کند که خواهان گسترش جنگ نیست، این رفتار در نهایت برایش اعتبار سیاسی تولید خواهد کرد، الزاماً با منطق ترامپ سازگار نیست.
در منطق او، آنچه تعیینکننده است بیش از حسن رفتار، نسبت قدرت و اهرم است. خویشتنداری ممکن است نه به عنوان بلوغ سیاسی، بلکه به عنوان نتیجه فشار خوانده شود. اگر طرف مقابل به این نتیجه برسد که شما به دلیل افزایش هزینهها عقب نشستهاید، پرسش بعدی برای او این نیست که چگونه این حسن نیت را جبران کند؛ بلکه این است که چرا فشار را متوقف کند.
از همینجا مسئله دوم آغاز میشود: امتیاز نقد.
در دیپلماسی کلاسیک، یک اقدام اعتمادساز ممکن است راه را برای اقدام متقابل باز کند. اما چنین چیزی فقط زمانی ممکن است که دو طرف درباره معنای آن اقدام برداشت نسبتاً مشابهی داشته باشند. اگر آنچه تهران «حسن نیت» مینامد در واشنگتن «نشانه نیاز» یا «اثر فشار» تفسیر شود، نتیجه میتواند درست عکس انتظار ایران باشد.
وقتی در میانه جنگ از تهران در مجله فرن افریز این پیام مخابره میشود که بیایید جنگ را متوقف کنیم، تنگه را باز کنیم یا تنش را کاهش دهیم، نباید فرض کرد که این پیام الزاماً به عنوان مسئولیتپذیری ثبت میشود. ممکن است برداشت طرف مقابل این باشد که فشار نتیجه داده است.ترامپ امتیازی را که پیشاپیش و بدون دریافت عوض داده شده، لزوماً در ستون بدهیهای آمریکا ثبت نمیکند. آنچه داده شده، خیلی زود به وضعیت جدید تبدیل میشود و مذاکره بعدی از همان نقطه تازه آغاز خواهد شد.
به بیان ساده: آنچه دادی، دادی؛ حالا ببینیم درباره بقیه چه میتوان گرفت.
برای همین است که مسئله توالی امتیازها در هر مذاکره احتمالی اهمیتی اساسی دارد. اینکه چه کسی اول چه کاری انجام میدهد، موضوعی فنی نیست؛ بخشی از خود قدرت چانهزنی است. اهرمی که بدون دریافت مابهازا کنار گذاشته شود، دیگر اهرم نیست.
اما مسئله از این هم عمیقتر است. در تهران هنوز این تصور وجود دارد که شاید بتوان با حل پرونده هستهای، کل بحران با آمریکا را مدیریت کرد. منطق این نگاه روشن است: پرونده هستهای مهمترین موضوع اعلامشده از سوی واشنگتن است؛ پس اگر ایران بتواند امتیازی بزرگ در این حوزه بدهد، ترامپ نیز میتواند آن را به عنوان یک پیروزی عرضه کند و راهی برای خروج از بحران پیدا شود.
خطر این نگاه در محدود کردن بیش از حد صورت مسئله است.
سیاستگذار ایرانی باید این احتمال را جدی بگیرد که مسئله هستهای برای دولت ترامپ تمام مسئله ایران نیست. حتی ممکن است بهانه، ابزار یا فقط یکی از اجزای پروژهای بزرگتر باشد. در این صورت، امتیاز هستهای الزاماً بحران را پایان نمیدهد؛ ممکن است فقط یک موضوع از فهرست مطالبات حذف شود و موضوع دیگری جای آن را بگیرد.۱👇