eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
533 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.7هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
🔵 قسمت ۱۱: ترامپ نمی‌تواند با بلوف زدن ایران را وادار به تسلیم کند ▪️ جان میرشایمر - رئالیسم تهاجمی 🔻 ۵ اکتبر ۲۰۲۶ 🔸 توضیحات: به نظر می‌رسد کاملاً واضح است که دولت ترامپ و متحدانش شبانه‌روز در تلاشند تا این تصور نادرست را ایجاد کنند که ایالات متحده در مسیر شکست دادن ایران قرار دارد و بنابراین تهران باید هرچه زودتر تسلیم خواسته‌های آمریکا شود. طبق این ادعا، اگر ایران تسلیم نشود، نه تنها مجازات‌های اقتصادی وارد شده به سطح خردکننده‌ای خواهد رسید، بلکه پرزیدنت ترامپ دست به یک حمله نظامی ویرانگر خواهد زد که حتی ممکن است شامل اعزام نیروهای زمینی آمریکا به داخل ایران باشد. من در این قسمت استدلال خواهم کرد که این موضوع عمدتاً یک کمپین تبلیغاتی (پروپاگاندا) است—و بعید است به نتیجه برسد، چرا که ایران، و نه دولت ترامپ، زمام امور را در دست دارد. https://youtu.be/M8ulVILrcy0?si=xVQyuB8AXnxOwLAH
🟢پاسخ به یک انحراف ✍️مهدی خراتیان ییرو مصاحبه اخیر بنده با برنامه به وقت ایران، جریانی دو گانه سوز که یک پایش در برخی دستگاههای حساس و پای دیگرش در محافل اصلاح طلبی است، چند مقاله «سفارشی» را علیه بنده تولید کرده، که لازم میدانم نه فقط به آنها، بلکه به کارفرمایان آنان نیز پاسخ دهم. سایت جماران در مقاله‌ای به قلم فردی با نام مستعار «محمد خیابانی»، مطلبی را تحت عنوان «نقدی بر اصحاب «ما گفته‌ بودیم»» نشر داده است که در آن نویسنده با ضمن قلب ماهیت چند بعدی سیاسی-امنیتی وقایع پس از ۷ اکتبر به «امر نظامی»، با تقطیعی ناشیانه و مضحک از سخنان اینجانب و کپی برداری از اکانتهای برانداز توییتری که اینروزها بسیار میکوشند ولو با زور تحریف از بنده غلط تحلیلی بگیرند، تلاش کرده چند «تحلیل نادرست» از بنده را بازنشر دهد و به زعم خود اعتبار تحلیلهای دیگر بنده، خصوصا تحلیلهای مطروحه در برنامه به وقت ایران را زیر سوال ببرد؛ حال آنکه مثل همان اکانتهای معلوم الحال بیشتر در کوس رسوایی نادانی خویش دمیده است. دستاویز قرار دادن قضیه نخ نمای «محافظین کوبایی» و «فلوریدا» یکی از آن موارد است، که اخیرا در گزارش مفصل وزارت خارجه آمریکا (در جولای ۲۰۲۶) به آن پرداخته شده و در آن نه تنها ضد اطلاعات کوبا به عنوان قویترین سرویس اطلاعاتی متخاصم معرفی شده و به نفوذهای چندین دهه‌ای کوبا در سازمان سیا، پنتاگون و وزارت خارجه و شورای امنیت ملی پرداخته شده است، بلکه به شبکه گسترده جاسوسان کوبا در فلوریدا و توان اطلاعاتی و عملیاتی آنها نیز اذعان شده است. حال بماند که نویسنده مثل همان اکانتهای معلوم الحال فرق «جنگ» و «عملیات ویژه» در ونزوئلا را نمیداند و احتمالا مثل آنها نتوانسته فرق توصیف (توان اطلاعاتی کوبا به عنوان نگرانی آمریکا، که روبیو بارها به آن اشاره کرده است) و پیش بینی دقیق بنده (اینکه ترامپ مجبور است برای مدیریت تبعات جنگ در ونزوئلا با «دکترین صلح از طریق اعمال قدرت» در راس قدرت در ونزوئلا شکاف ایجاد کرده، با «کنشی حداقلی» کار را تمام کند) را تشخیص دهد. اینکه فردی با افرادی نتوانند مفاهیم تخصصی را از کلمات استخراج و درک کنند و حتی از فهم ابتدائیات زبان فارسی عاجز باشند برای بنده تازگی ندارد. مضحک‌تر از مورد فوق زمانی است که نویسنده مذکور میخواهد نظرات بنده را در مورد ۷ اکتبر و توان حزب الله برای مقابله با اسرائیل بی اعتبار کند. اینکه حزب الله توان حمله گسترده به حیفا و تل آویو را داشت تا جایی که آنها را غیر قابل سکونت کند، اساسا سخن بنده نیست، بلکه سخن شخص نتانیاهو است که گالانت در مصاحبه تاریخی و مفصل خود با یدیعوت آحارونوت به آن پرداخته است. بر اساس این گزارش، گالانت زمانی که در ۱۱ اکتبر ۲۰۲۳ از نتانیاهو میخواهد که اجازه حمله گسترده به لبنان را صادر کند، با این پاسخ نتانیاهو مواجه میشود که: «اگر ما حمله کنیم حزب الله تمام این ساختمانها را نابود خواهد کرد.» و به شهادت گالانت، نتانیاهو این سخن را در حالی میگفت که با انگشت به ساختمانهای شهر تل آویو اشاره میکرد. اینکه حزب الله نتوانست این توان ویرانگر بالقوه را بالفعل کند و به تدریج در مدار ضعف قرار گرفت، خروجی هنرنمایی همان جریانی است که نویسنده مقاله کذایی جماران به آن متعلق است. به شهادت مقاله دیگری از ynet، نتانیاهو و گالانت پیش از ۷ اکتبر نقشه حمله گسترده به ایران و حزب الله را می‌کشیدند و اساسا قرار بر این بود که تمامی اقدامات تحریک آمیز حماس نادیده گرفته شود و حتی طرح ترور شاباک برای حذف محمد الضیف و یحیی سنوار به تعویق انداخته شود تا زمینه برای حمله گسترده به ایران و لبنان هموار شود. اما متاسفانه جریانی مشکوک در داخل ایران تلاش وافری کرد تا با طرح نظریه «تله جنک» و «جاسوسی یحیی سنوار» این حقایق روشن را انکار کرده، از واقعه ۷ اکتبر به جای یک فرصت بی بدیل، یک تهدید و یک «اقدام خودسرانه» بسازد تا توجیه گر انفعال ها و ندانم کاریهایی شود که امنیت ملی ایران را پس از طوفان الاقصی بر باد داد و زمینه ترور سید حسن نصرالله و رهبر شهید را فراهم ساخت. اینکه قائد شهید بارها و بارها برای حفظ آبروی دولت و سایر نهادهای مهم کشور، شخصا از آبروی خود مایه گذاشت، هیچ ارتباطی به تحلیلهای نادرست و بی ربط جریان منحرف یادشده ندارد؛ و اگر فضا اقتضا کند بیش از این به انحرافات و خطاهای تحلیلی فاحش آنها خواهم پرداخت. در مورد نفت، نویسنده تلاش خود را برای اثبات بیسوادی خویش تکمیل کرده است: «اگر بین ۶ تا ۸ میلیون عبور نفت در تنگه هرمز با اختلال مواجه شود، قیمت نفت به ۱۴۰ تا ۱۶۰ دلار می‌رسد.» این فرد اساسا نمیداند که این گزاره که همواره مورد استناد بنده بوده است، مربوط به گزارش بانک جهانی در اکتبر ۲۰۲۳ است(!)، در شرایطی که پایه قیمت ۹۰ دلار و ذخایر جهانی در حدود ۷۸۰۰ میلیون بشکه قرار داشت.
این استناد از آن جهت انجام میشد که نشان دهیم شوک عرضه میتواند به سناریوهای جهش قیمتی قابل توجه منجر شود. حال بماند که قیمت نفت Dated برنت در جنگ ایران در جنگ چهل روزه به ۱۴۴ دلار و در ماه سپتامبر به ۱۳۸ دلار رسید. مغالطات این فرد در روزنامه خراسان نیز با عنوان دیگری تحت عنوان «جز «ما از اول گفته بودیم» حرفی ندارند»، بازتاب یافته است و جای تعجب است که روزنامه خراسان به چه علت با نشر چنین مهملات بی‌مایه‌ایی اعتبار خود را زیر سوال برده است. این فرد و سایر افراد سفارشی نویس مسلما ارزش پاسخی بیش از آنچه که در فوق نگاشتم را ندارند. اکنون لازم است با کارفرمایان این قلم به دستان سخن بگویم: به راستی گناه ما چیست؟ اینکه پیش از وقایع مهم چند سال اخیر، از ترور نصرالله گرفته تا جنگ ۱۲ روزه، وقایع ۱۸ و ۱۹ دی و جنگ ۴۰ روزه، هشدار میدادیم که کاهش تنش بیجا فقط جنگ را نزدیک میکند، تقصیر ماست؟ اگر گفتیم که نظریاتی چون «دام نتانیاهو» نادرست و وعده «سرمایه‌گذاری ۱۰۰۰ میلیارد دلاری» سراب است، مقصریم؟ اینکه گفتیم سیگنال کاهش تنش و نادیده گرفتن وزن نفت در کنترل رفتار ترامپ، مجال به جنگ طلبان در کاخ سفید است، تقصیر ماست؟ اینکه گفته میشد اگر تنگه هرمز بسته شود اول از همه به ضرر چین است و بعدا معلوم شد بیشتر به ضرر آمریکاست، تقصیر ماست؟ اینکه در سال سرنوشت ساز ۲۰۲۳ و تنها چند ماه پس از بحران بانکی، در شرایطی که سعودی پا بر خرخره بازار نفت گذاشته بود تا از بایدن امتیاز بگیرد و بازدهی اوراق قرضه بیشترین میزان در دودهه اخیر بود، وزن تاثیرگذار نفت در کنترل رفتار آمریکا فهم نشد، و همین امر منطقه را برای سیاستهای تهاجمی اسرائیل فراخ کرد، تقصیر ماست؟ ینکه ۱۰ روز پیش از جنگ ۱۲ روزه جزییات حمله پهپادی به مناطق حساس کشور را توضیح دادیم اما به آن توجه نشد، یا از «کودتای تراستیها» گفتیم و وقایع دیماه را به عنوان زمینه‌ساز جنگ پیش بینی کردیم و همانزمان متهم به تندروی شدیم و بعدا رهبر شهید با تکرار تعبیر «کودتا»، نظرات ما را تایید کرد، تقصیر ماست؟ اینکه اکنون مشخص شده برخی از تراستیها به پهلوی کمک کرده‌اند تقصیر ماست؟ اینکه میگوییم از اشتباهات گذشته باید درس گرفت، و آنرا تکرار نکرد، جرم است؟ اینکه می‌گوییم تنگه را باید محکم گرفت و مانع دودوزه بازی امارات شد گناه است؟ چند بار با تحلیلهای نادرست کشور به مرز جنگ و ترور فرستاده شد، کافی نیست؟ مسلما جریانی منحرف، علاقه بسیاری دارد که نیروهای مسلح خصوصا سپاه پاسداران را در برابر امثال بنده قرار داده و خود را خیرخواه ملک و ملت و حامی نیروهای مسلح جلوه دهد، که زمان به تدریح ماهیت نادرست آنها را برملا و آنان را در برابر افکار عمومی رسوا خواهد کرد. بنده و همفکرانم سالهاست در عرصه عموم ظاهریم و تمام پیش‌بینی‌ها و تحلیلهای ما جهت ارزیابی عمومی و قضاوت تاریخ در دسترس همگان است و چیزی برای پنهان کردن نداریم. عیار مطالب و تحلیلهای ما مشخص است و افتخار ما این است که ضمن دفاع از کیان نظام جمهوری اسلامی و تمامیت ارضی ایران، و علقه فراوان به مدافعان راستین این آب و خاک، از بیان کاستیها ابایی نداشته‌ایم و استقلال فکری خود را به مسلخ سیاسی کاری نبرده‌ایم. لذا اکنون نیز به دور از هرگونه ملاحظه سیاسی و دلسوزانه و من باب اتمام حجت هشدار میدهیم که کاهش تنش بیجا در تنگه هرمز و ارسال افراطی سیگنال مذاکره، ریسک حمله به ایران و ترور رهبری نظام را بالا خواهد برد. هر کشتی نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند، به مثابه هزاران بمب است که توسط اسرائیل و لابی آن در آمریکا برای کشتار مردم ایران انباشته میشود. مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود. والسلام من اتبع الهدی https://fxtwitter.com/MehdiKharratya/status/2107208780580815303?s=20
در تاریخ ۶ اکتبر ۲۰۲۶، زیاد داوود، اقتصاددان بلومبرگ، اشاره کرد که اگرچه خاورمیانه در حال احداث مسیرهای جایگزین نفت برای دور زدن تنگه هرمز است، اما این مسیرهای جدید همچنان به طرز خطرناکی به ایران نزدیک هستند و همین امر اثربخشی استراتژیک آن‌ها را محدود می‌کند. خلاصه هوش مصنوعی کوکون (Cocoon AI Summary) https://fxtwitter.com/ZiadMDaoud/status/2107396741507260863 🔻پیوند به مقاله بلومبرگ: https://api.fxtwitter.com/2/hit?url=https%3A%2F%2Fwww.bloomberg.com%2Fnews%2Farticles%2F2026-10-06%2Fmideast-oil-chiefs-warn-world-needs-to-share-iran-war-costs
فایل نشست رونمایی از کتاب جدید فوکویاما با عنوان «در قلمرو آخرین انسان» را که اخیراً در مدرسۀ اقتصاد و علوم سیاسی لندن برگزار شده است می‌توانید در اینجا بشنوید (فایل). کتاب دربارۀ مسیر تحول زندگی، مواضع، و چرخش فکری او طی پنج دههٔ اخیر است. فوکویاما در این کتاب توضیح داده که چگونه تحت تأثیر تحولات سیاسی و اقتصادی از نظریۀ «پایان تاریخ» عبور کرده و دیگر آیندۀ لیبرال‌دموکراسی را تضمین‌شده نمی‌داند. او که زمانی از ایدئولوگ‌های جریان راست آمریکا شناخته می‌شد، امروزه خود را یک سوسیال‌دموکرات می‌داند و بر ضرورت بازتوزیع ثروت و تقویت اتحادیه‌های کارگری تأکید می‌کند. او می‌گوید دو باور عمیق داشته که هر دو در تحولات این سال‌ها مخدوش شده‌اند: باور به اینکه مداخلۀ نظامی آمریکا می‌تواند به گسترش دموکراسی کمک کند، و باور به بازار آزاد حداکثری؛ نتایج حملۀ نظامی آمریکا به عراق باور اول، و بحران مالی ۲۰۰۸ باور دوم را گسسته است. او روی کار آمدن ترامپ در آمریکا را نشانه‌ای از وضعیت شکنندۀ دموکراسی در بازار آزاد می‌داند و تأکید می‌کند که جوامع باید نهادهای معتبری برای کنترل بازار و حفظ ظرفیت‌های نهادی دموکراسی داشته باشند.
🔰در شرایطی که امارات میزبان نتانیاهو می‌شود و بر ضد انصارالله فعال شده و عملا با انواع همکاری با غرب بر علیه منافع ما فعالیت می‌کند، چرا بعد از اخراج سفیر قبلی و عدم اقدام متقابل آن هم در این شرایط حساس باید سفیر جدید در ابوظبی تعیین شود؟ تجربه سفارت ما در عربستان تکرار خواهد شد! و ترمزی برای بسیاری از تصمیمات در ابوظبی خواهد شد! آقای دهقانی پوده سفیر جدید ایران در ابوظبی هستند.
راسل هاردی، مدیرعامل ویتول (Vitol)، و امین ناصر، مدیرعامل آرامکو، هر دو هشدار داده‌اند که در صورت تداوم اختلالات در عرضه نفت خاورمیانه، قیمت نفت ممکن است به ۲۰۰ دلار در هر بشکه برسد. هاردی با اشاره به اینکه اخیراً روزانه ۱۴ میلیون بشکه نفت از این منطقه خارج شده است (۱۲ میلیون بشکه نفت خام و ۲ میلیون بشکه فرآورده‌های نفتی)، تأکید کرد که ذخایر کشورهای غربی «به‌طرز ترسناکی کاهش یافته» و ذخایر جهانی از ماه مارس تاکنون ۴۰۰ میلیون بشکه افت داشته است. ثبات قیمت‌های فعلی نفت برنت (حدود ۱۰ دلار) به همین جریان ۱۴ میلیون بشکه‌ای وابسته است؛ در صورت قطعی این جریان، قیمت‌ها به‌دلیل فقدان ذخایر جایگزین و پشتیبان ممکن است ظرف چند روز جهش ناگهانی پیدا کنند. خطرات اصلی همچنان متوجه تنگه پرمناقشه هرمز و حملات به مسیر دریای سرخ است، در حالی که لوله انتقال شرق به غرب آرامکو به‌عنوان یک مسیر پشتیبان حیاتی عمل می‌کند. خلاصه هوش مصنوعی کوکون (Cocoon AI Summary) https://fxtwitter.com/jackprandelli/status/2107418689939112295
دولت رانتی، واسطه‌های تحریم و بحران اقتدار مالی در ایران برای فهم بخشی از بحران اقتصادی و ارزی ایران، باید از یک ویژگی ساختاری اقتصاد سیاسی ایران آغاز کرد: ایران همچنان یک دولت رانتی است. مفهوم دولت رانتی، که اتفاقاً در ادبیات اقتصاد سیاسی نخستین بار به شکل نظام‌مند با مطالعه ایران مطرح شد، به دولتی اشاره دارد که بخش مهمی از منابع مالی خود را نه از مالیات بر فعالیت اقتصادی شهروندان و بنگاه‌ها، بلکه از رانت‌های خارجی، به‌ویژه فروش منابع طبیعی، به دست می‌آورد. در مورد ایران، نفت و گاز تاریخی‌ترین و مهم‌ترین شکل این رانت بوده‌اند. تفاوت این نوع دولت با یک دولت مالیاتی فقط در منبع درآمد نیست. در یک دولت مالیاتی، حکومت برای تأمین هزینه‌های خود ناچار است به اقتصادی نیاز داشته باشد که تولید کند، بنگاه‌هایی که سودآور باشند، شهروندانی که درآمد داشته باشند و در نهایت مالیات بپردازند. بنابراین میان دولت، جامعه و اقتصاد نوعی رابطه متقابل شکل می‌گیرد. اما دولت رانتی می‌تواند بخش بزرگی از درآمد خود را مستقل از این رابطه و مستقیماً از فروش نفت، گاز یا دیگر منابع طبیعی در بازار جهانی به دست آورد. به همین دلیل در دولت رانتی مسئله اصلی فقط «تولید ثروت» نیست، بلکه کنترل مسیر ورود ثروت به دولت است. دولت منبع را در اختیار دارد، آن را می‌فروشد، درآمد ارزی را دریافت می‌کند و سپس تصمیم می‌گیرد این درآمد چگونه در اقتصاد توزیع شود. همین موقعیت به دولت قدرت اقتصادی فوق‌العاده‌ای می‌دهد. اما تحریم‌ها در ایران یک تحول مهم در همین سازوکار ایجاد کردند. تحریم نتوانست اقتصاد رانتی ایران را از میان ببرد. نفت همچنان باید فروخته می‌شد، ارز همچنان باید وارد کشور می‌شد و بخش بزرگی از بودجه و تراز ارزی کشور همچنان به درآمدهای حاصل از صادرات منابع وابسته باقی ماند. آنچه تغییر کرد شیوه دستیابی دولت به رانت بود. وقتی فروش رسمی نفت، انتقال بانکی و دریافت مستقیم درآمد دشوار شد، دولت ناچار شد بخشی از فرایند فروش، انتقال پول، تبدیل ارز و بازگرداندن درآمد را به شبکه‌ای از شرکت‌ها، صرافی‌ها، واسطه‌ها و اشخاص مورد اعتماد واگذار کند. اسناد مربوط به شبکه‌های مالی ایران در دوره تحریم نیز نشان می‌دهد که فروش نفت و محصولات پتروشیمی و انتقال درآمد آنها در عمل به شبکه پیچیده‌ای از شرکت‌های واسطه، صرافی‌ها و شرکت‌های ثبت‌شده در کشورهای مختلف وابسته شده است. در اینجا یک تغییر بسیار مهم در اقتصاد سیاسی ایران اتفاق افتاد: دولت رانتی، بخشی از انحصار خود بر دریافت رانت را با واسطه‌ها شریک شد. در ابتدا این افراد و شبکه‌ها صرفاً «عامل» دولت بودند. مأموریت آنها روشن بود: نفت یا کالای صادراتی را بفروشند، محدودیت‌های ناشی از تحریم را مدیریت کنند و درآمد را به دولت بازگردانند. اما هرچه تحریم طولانی‌تر شد، این رابطه تغییر کرد. واسطه‌ای که امروز تنها یک مأمور فروش است، فردا اطلاعات شبکه خریداران را در اختیار دارد. حساب‌های خارجی را می‌شناسد. مسیرهای انتقال پول را کنترل می‌کند. درباره تخفیف‌ها، زمان وصول، هزینه حمل، تبدیل ارز و محل نگهداری منابع اطلاعاتی دارد که حتی ممکن است دستگاه دولتی به همان میزان در اختیار نداشته باشد. بنابراین وابستگی به تدریج معکوس می‌شود. در آغاز، واسطه به دولت نیاز دارد تا به نفت و منابع دسترسی پیدا کند. اما بعد از مدتی، دولت نیز برای تبدیل نفت به پول و پول به ارز قابل استفاده به همان واسطه وابسته می‌شود. این همان لحظه‌ای است که یک کارگزار اقتصادی می‌تواند به یک بازیگر سیاسی و اقتصادی مستقل تبدیل شود. به بیان دیگر، تحریم در ایران فقط هزینه تجارت خارجی را افزایش نداده است. تحریم بخشی از رانت دولتی را خصوصی و واسطه‌ای کرده است. کسانی پدید آمده‌اند که مالک رسمی نفت نیستند، اما به دلیل کنترل بخشی از زنجیره فروش و وصول پول، عملاً به بخشی از ساختار رانت دسترسی پیدا کرده‌اند. می‌توان این وضعیت را نوعی «رانت‌داری واسطه‌ای» نامید. دولت منبع اصلی رانت را در اختیار دارد، اما دیگر الزاماً کنترل کامل بر تمام زنجیره تبدیل آن منبع به درآمد قابل استفاده را ندارد. اینجاست که مسئله عدم بازگشت ارز اهمیت پیدا می‌کند. در ۱۰ دی ۱۴۰۴ غلامرضا تاجگردون، رئیس کمیسیون تلفیق مجلس، اعلام کرد که در هشت ماه نخست سال حدود ۲۱ میلیارد دلار نفت فروخته شده اما تنها حدود ۱۳ میلیارد دلار آن وصول شده است. یعنی میان ارزش نفت فروخته‌شده و پولی که عملاً در اختیار کشور قرار گرفته، حدود هشت میلیارد دلار فاصله وجود داشته است. حتی از ۱۳ میلیارد دلار وصول‌شده نیز به گفته او حدود ۱.۲ میلیارد دلار مربوط به سال قبل بوده است.
البته درباره میزان دقیق ارز صادرات غیرنفتی بازنگشته به کشور میان بانک مرکزی، برخی نمایندگان مجلس و دیگر نهادها اختلاف آماری وجود داشته است و بنابراین نباید همه ارقام مطرح‌شده را بدون احتیاط پذیرفت. اما مستقل از اختلاف درباره رقم دقیق، اصل مسئله روشن است: در اقتصادی که با کمبود ارز روبه‌رو است، فاصله میان صادرات و وصول درآمد صادراتی به مسئله‌ای کلان تبدیل می‌شود. این نکته برای فهم بحران ارزی اواخر سال ۱۴۰۴ اهمیت زیادی دارد.زمینه اقتصادی آن نیز از ماه‌ها قبل، به‌ویژه در پاییز، در حال انباشته شدن بود.در اینجا تناقض دولت رانتی ایران آشکار می‌شود. دولت همچنان برای ثبات اقتصاد به درآمد رانتی وابسته است، اما بخشی از توان وصول همان رانت را به بازیگرانی واگذار کرده که خود به ذی‌نفعان ساختار رانتی تبدیل شده‌اند.بنابراین دولت با وضعیتی روبه‌رو می‌شود که می‌توان آن را «بحران اقتدار مالی دولت رانتی» نامید. دولت نفت دارد، اما هر بشکه نفت فروخته‌شده الزاماً به همان میزان قدرت مالی برای دولت تبدیل نمی‌شود. دولت صادرات دارد، اما هر دلار صادرات الزاماً وارد چرخه ارزی رسمی نمی‌شود. و مهم‌تر از همه، کسانی که قرار بود ابزار دولت برای دسترسی به منابع باشند، در اثر طولانی شدن تحریم می‌توانند خود به صاحبان منابع، اطلاعات، شبکه و در نتیجه قدرت تبدیل شوند. به همین دلیل مسئله فقط فساد چند فرد نیست. مسئله یک ساختار انگیزشی است. وقتی کسی به دلیل رابطه ویژه با دولت امکان دسترسی به یک منبع کمیاب را پیدا می‌کند و در عین حال نظارت، شفافیت و رقابت در آن بازار محدود است، طبیعی است که انگیزه برای حفظ آن موقعیت شکل بگیرد. واسطه دیگر لزوماً علاقه‌ای ندارد شرایطی ایجاد شود که دولت بتواند بدون او نفت بفروشد یا ارز خود را مستقیماً دریافت کند. رانت تحریم برای او به یک دارایی اقتصادی تبدیل شده است. در نتیجه، تحریم می‌تواند گروه‌هایی ایجاد کند که نه تنها از وجود آن زیان نمی‌بینند، بلکه بقای موقعیت اقتصادی‌شان به ادامه اقتصاد تحریمی وابسته می‌شود. ضمن این برخی آنها می توانند توسط امارات ، اسراییل و امریکا به عنوان ابزار شوک ارزی و اجتماعی استفاده شوند. این شاید مهم‌ترین پیام اقتصاد سیاسی این تجربه باشد: تحریم الزاماً دولت رانتی را تضعیف نمی‌کند. گاهی آن را به یک دولت رانتی چندپاره تبدیل می‌کند. در چنین نظامی دیگر فقط یک مرکز توزیع رانت وجود ندارد. در کنار دولت، مجموعه‌ای از بازیگران اقتصادی شکل می‌گیرند که از دسترسی به کانال‌های فروش، ارز، واردات، صادرات و نقل‌وانتقال پول برخوردارند و به تدریج قدرت اقتصادی مستقلی پیدا می‌کنند. چه باید کرد؟ در بلندمدت، پاسخ روشن است: ایران باید از اقتصاد سیاسی دولت رانتی فاصله بگیرد. این به معنای تعطیل کردن صنعت نفت یا کنار گذاشتن درآمدهای نفتی نیست. معنای آن این است که دولت برای اداره کشور نباید به شکل ساختاری به فروش یک منبع طبیعی وابسته باشد. دولت باید بیش از هر چیز به رشد تولید، سرمایه‌گذاری، اشتغال و یک نظام مالیاتی کارآمد متکی شود. درآمد نفت باید به سرمایه بین‌نسلی و تأمین مالی توسعه تبدیل شود، نه منبع دائمی هزینه‌های جاری دولت. دولتی که برای بقای مالی خود به اقتصاد مولد وابسته باشد، ناچار است از تولیدکننده حمایت کند، ثبات ایجاد کند، پاسخگو باشد و کیفیت حکمرانی اقتصادی خود را افزایش دهد. اما این یک پروژه بلندمدت است. در شرایط جنگی و فشار شدید خارجی کنونی، اولویت فوری متفاوت است. در چنین شرایطی دولت نمی‌تواند اجازه دهد میان دارایی ملی و درآمد حاصل از آن، شبکه‌ای از واسطه‌های دائمی و غیرشفاف شکل بگیرد که خود به صاحبان قدرت موازی تبدیل شوند. بنابراین اقدام فوری باید کوتاه کردن زنجیره واسطه‌گری، پایان دادن به امتیازات دائمی، شفاف‌سازی کامل قراردادها، حسابرسی وصول درآمدها و بازگرداندن کنترل درآمدهای ارزی به نهادهای پاسخگو باشد هیچ واسطه‌ای نباید به دلیل نقش خود در فروش نفت، انتقال ارز یا تجارت خارجی آن‌قدر بزرگ شود که دولت برای دریافت درآمد خودش به او وابسته شود اگر بخواهیم مسئله را در یک جمله خلاصه کنیم، بحران امروز ایران فقط بحران یک دولت رانتی نیست. بحران دولتی است که همچنان رانتی است، اما بخشی از انحصار دریافت رانت خود را نیز از دست داده است. در افق توسعه، ایران باید از دولت رانتی عبور کند. اما تا رسیدن به آن افق، نخستین ضرورت بازگرداندن اقتدار مالی دولت است: پایان دادن به وضعیتی که در آن افراد و شبکه‌هایی که برای دور زدن محدودیت‌ها به وجود آمده‌اند، خود به صاحبان رانت، ارز و قدرت موازی تبدیل می‌شوند. ✍حسین قتیب
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟣سوال پنجم درباره هوش مصنوعی. ✍️دارون عجم‌اوغلو (برنده جایزه نوبل اقتصاد) https://fxtwitter.com/DAc
🟣سوال ششم درباره هوش مصنوعی. ✍️دارون عجم‌اوغلو (برنده جایزه نوبل اقتصاد) https://fxtwitter.com/DAcemogluMIT/status/2107179024485130593 🔹آیا هوش مصنوعی باید یک رقابت با حاصل‌جمع صفر بین ایالات متحده و چین باشد؟ بسیاری از چهره‌های سرشناس و تاثیرگذار در حوزه فناوری و همچنین دولت فعلی استدلال می‌کنند که بله، همین‌طور است. (برای نمونه ببینید: https://darioamodei.com/post/on-deepseek-and-export-controls، https://www.washingtonpost.com/opinions/2024/07/25/sam-altman-ai-democracy-authoritarianism-future/، https://www.forourposterity.com/situational-awareness-the-decade-ahead/ و این سند از کاخ سفید: https://www.whitehouse.gov/wp-content/uploads/2025/07/Americas-AI-Action-Plan.pdf). این استدلال‌ها جنبه‌های گوناگونی دارند، اما من می‌خواهم بر سه جنبه تمرکز کنم که کمتر از آنچه شایسته آن است، مورد توجه قرار گرفته‌اند. جنبه نخست این است که این نوع چارچوب‌بندی معمولاً فرض را بر این می‌گذارد که تنها یک مسیر یگانه برای پیشرفت هوش مصنوعی وجود دارد و ایالات متحده و چین در طول این بعد واحد، به سوی «ابرهوش» یا دست‌کم نوعی هوش مصنوعی قدرتمند مسابقه می‌دهند؛ فناوری ممتازی که مزایای عظیم نظامی و استراتژیک را نصیب برنده خواهد کرد. اما اگر از سوی دیگر، ایالات متحده و چین این فناوری‌ها را در مسیرهای متفاوتی توسعه دهند، فضای بسیار بیشتری برای هماهنگی و حتی یادگیری هر کشور از بهترین تجربیات کشور دیگر وجود خواهد داشت. برداشت من از شواهد این است که تفاوت‌های عظیمی میان رویکرد آمریکایی و چینی وجود دارد. ایالات متحده بر مدل‌های پایه (Foundation models)، مانند مدل‌های زبانی بزرگِ پیشتاز (Frontier LLMs) تمرکز کرده است. چین نیز در حال سرمایه‌گذاری—و به اذعان برخی، رسیدن—در این مدل‌هاست، اما در چین تاکید بسیار بیشتری بر کاربردهای هوش مصنوعی وجود دارد (به‌طوری که دولت اهدافی را برای گسترش هوش مصنوعی در صنایع مختلف تعیین کرده است: https://english.www.gov.cn/policies/latestreleases/202508/27/content_WS68ae7976c6d0868f4e8f51a0.html). بر اساس ارزیابی من، این امر بازتاب‌دهنده چند عامل است: نخست، سرمایه‌گذاری‌های هوش مصنوعی در چین با تقاضای دولت برای فناوری‌های نظارتی و داده‌های دولتی ارائه‌شده به شرکت‌های هوش مصنوعی آغاز شد (برای نمونه: https://academic.oup.com/restud/article/90/4/1701/6665906). دوم، چین با یک تحول عظیم جمعیتی مواجه است که در آینده نزدیک باعث کمبود نیروی کار خواهد شد. این امر شرکت‌ها را تشویق می‌کند تا رباتیک و هوش مصنوعی را بسیار فعالانه‌تر در فرآیند تولید ادغام کنند (و چین ۵۹ درصد از کل نصب ربات‌ها در جهان را به خود اختصاص داده است: https://ifr.org/ifr-press-releases/news/five-million-robots-now-operate-in-factories-globally). سوم، کاربرد و ادغام این فناوری‌ها در فرآیند تولید نیازمند مهندسی فراوانی است. چین دارای نیروی عظیم و بسیار آموزش‌دیده‌ای از مهندسان است (در حالی که ایالات متحده مهندسان بسیار کمتری دارد و بخش زیادی از استعدادهای مهندسی آن در حال حاضر به سیلیکون ولی می‌روند، که بر کاربردها تمرکز نکرده است). چهارم، چین نسبتاً دیرتر به تب «هوش عمومی مصنوعی» (AGI) دچار شد، اگرچه اکنون در چین نیز تاکید بیشتری بر آن وجود دارد. علت‌های دقیق آن هرچه باشد، این تفاوت در رویکرد به این معناست که موارد زیادی وجود دارد که ایالات متحده می‌تواند از چین بیاموزد، و بالعکس. جنبه دوم این است که چارچوب‌بندی «حاصل‌جمع صفر»، نیاز حیاتی به هماهنگی جهانی را نادیده گرفته یا کم‌اهمیت جلوه می‌دهد. این نوع نگاه ادعا می‌کند که تنها چیزی که اهمیت دارد، مزیت استراتژیک و نظامی است که هوش مصنوعی قدرتمند ایجاد خواهد کرد. اما مسابقه به سوی AGI خطرات عظیمی نیز به همراه دارد (و همان‌طور که در نخستین پست خود در این سلسله‌مطالب مطرح کردم، این موضوع صرف‌نظر از اینکه آیا این رقابت واقعاً به سمت ابرهوش پیش می‌رود یا صرفاً هوش تحریف‌شده تولید می‌کند، صادق است). و این خطرات جهانی هستند. اگر ایالات متحده و چین بدون هیچ‌گونه نرده محافظ (Guardrail) و هماهنگی به سوی AGI مسابقه دهند، حتی طرف عقب‌مانده (احتمالاً چین) نیز مدل‌هایی خواهد داشت که قادر به ایجاد خرابی و آشفتگی باشند. در این حالت، مسابقه دادن بدون هیچ‌گونه هماهنگی جهانی، نسخه‌ای برای فاجعه است. جنبه سوم مسئله این است که این چارچوب‌بندی، دامنه هرگونه هماهنگی در مورد سایر مسائل جهانی میان ایالات متحده و چین—از جمله تغییرات اقلیمی، پاندمی‌ها، عدم انتشار سلاح‌های هسته‌ای و صلح جهانی—را محدود می‌کند. به‌طور معناداری، همکاری‌های اقلیمی میان ایالات متحده و چین اکنون تا حد زیادی متوقف شده است.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟣سوال پنجم درباره هوش مصنوعی. ✍️دارون عجم‌اوغلو (برنده جایزه نوبل اقتصاد) https://fxtwitter.com/DAc
بگذارید این نکته را اضافه کنم که من هیچ‌یک از این مطالب را به عنوان ستایشگر سیستم چینی نمی‌گویم. برعکس، من از زمان نگارش کتاب چرا ملت‌ها شکست می‌خورند (Why Nations Fail) (https://www.penguinrandomhouse.com/books/205014/why-nations-fail-by-daron-acemoglu-and-james-a-robinson/) یکی از منتقدان صریح حزب کمونیست چین و استراتژی توسعه این کشور بوده‌ام و استدلال کرده‌ام که ریشه‌های موفقیت چین تا حدی در سرکوب شدید نیروی کار نهفته است (https://www.project-syndicate.org/commentary/kissinger-china-trump-cynical-transactional-realpolitik-is-bad-for-us-workers-by-daron-acemoglu-and-simon-johnson-2023-12). در واقع، این استدلال این واقعیت را نادیده نمی‌گیرد که چین دارای یک رژیم اقتدارگرا و سرکوبگر است و از هوش مصنوعی برای نظارت و سرکوب مخالفت‌ها استفاده می‌کند. اما هماهنگی جهانی و تلاش برای وضع قوانین معقول که برای همه طرف‌ها اعمال شود، مستلزم آن نیست که طرف مقابل کاملاً دمکراتیک باشد یا توسط فرشتگان اداره شود. در واقع، گاهی هنگام تعامل با رقبای خطرناک، ایجاد چنین چارچوب‌های جهانی اهمیت بسیار بیشتری دارد (همان‌طور که معاهدات کنترل تسلیحات که توسط ایالات متحده و شوروی امضا شد، این موضوع را نشان می‌دهد). در مجموع، ارزیابی من این است که چارچوب‌بندی رقابت هوش مصنوعی به عنوان یک بازی با حاصل‌جمع صفر میان ایالات متحده و چین، یک اشتباه بزرگ و عظیم است. این کار گفتگو و هماهنگی بسیار مورد نیاز میان ایالات متحده و چین در مسائل کلان‌تر را مسموم می‌کند؛ رقابت هوش مصنوعی را بی‌پروا می‌سازد؛ و از ساخت مقررات و نرده‌های محافظ معقول جلوگیری می‌کند. نکته آخر به‌ویژه حائز اهمیت است و باعث می‌شود گاهی بگویم: اگر چین وجود نداشت، سیلیکون ولی باید آن را اختراع می‌کرد. https://fxtwitter.com/DAcemogluMIT/status/2107179024485130593 🔻پیوند به این فرسته در X: https://x.com/FGhoddoussi/status/2107443444557754538?s=20
🔹شيلي تِلهامی: یک تحلیل‌گر ارشد مؤسسه «کپلر» (Kpler) دلیل این افزایش صادرات نفت با وجود قیمت‌های بالا را این‌گونه توضیح می‌دهد: ممکن است کشورهای حاشیه خلیج فارس در حال پرداخت باج یا مبالغی به ایران باشند تا اجازه عبور نفت آن‌ها داده شود – اقدامی که محتملاً سهم عمده‌ای از ارزش این محموله‌ها را وارد دست‌های تهران می‌کند. https://fxtwitter.com/ShibleyTelhami/status/2107144804144738325 https://www.aljazeera.com/news/2026/10/5/is-iran-charging-a-toll-to-allow-oil-traffic-through-hormuz