دولت عربستان سعودی به شدت خشمگین است که ارتش ایالات متحده از سامانههای پدافند هوایی و جنگندههای مستقر خود در عربستان برای محافظت از این کشور، بهویژه فرودگاههای ریاض و دمام، استفاده نمیکند.
آتشبار پاتریوت PAC-3 ارتش آمریکا در عربستان سعودی تنها از پایگاه هوایی «پرنس سلطان» در برابر تهدیدات ایران محافظت میکند - و از ریاض یا دیگر شهرهای عربستان در برابر حملات حوثیها دفاع نمیکند.
برخلاف سالهای گذشته، جنگندههای نیروی هوایی و گارد ملی هوایی ایالات متحده مستقر در پایگاه هوایی پرنس سلطان دیگر گشتهای هوایی رزمی را برای رهگیری پهپادها و موشکهای کروز حوثیها بر فراز عربستان سعودی انجام نمیدهند.
در عوض، آنها در حال گشتزنی در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان هستند.
این امر خشم عربستان سعودی را برانگیخته است، کشوری که خود قادر نیست از سامانههای پدافند هوایی پاتریوت PAC-3 و THAAD خود برای محافظت از پایگاههای هواییاش استفاده کند.
https://fxtwitter.com/BabakTaghvaee1/status/2109730821888164194
جنگ بر سر مرجعیت خبری در فضای مجازی فارسی؛ از جنگ دوازدهروزه تا امروز
به نظرم یکی از مهمترین اتفاقاتی که از پاییز پارسال در فضای مجازی فارسی افتاد و هنوز بهدرستی به آن پرداخته نشده، عملیات گسترده برای تغییر مرجعیت خبری و مهندسی افکار عمومی است.
در جریان جنگ دوازدهروزه روشن شد که بخشی از حسابهای مرجع در فضای مجازی فارسی، برخلاف انتظار طراحان عملیات روانی جنگ دشمن ، نهتنها همراه روایت مورد نظر آنها نشدند، بلکه توانستند آن را به چالش بکشند. به گمان من، این تجربه برای طراحان جنگ روانی یک نتیجه روشن داشت: تا زمانی که مرجعیتهای خبری مستقل و اثرگذار حتی محدود وجود دارند، نمیتوان با تولید انبوه محتوا و عملیات تبلیغاتی، افکار عمومی را بهسادگی مدیریت کرد.
البته عملیات نفوذ رسانهای از پیش آغاز شده بود. گزارش سیتیزنلب دانشگاه تورنتو در مهر ۱۴۰۴ بخشی از ابعاد آن را روشن کرد. پژوهشگران این مرکز شبکهای متشکل از بیش از ۵۰ حساب جعلی در ایکس را شناسایی کردند که با استفاده از هوش مصنوعی، در حال پیشبرد عملیات نفوذ در فضای فارسی بودند. نکته مهم گزارش، همزمانی بخشی از فعالیت این شبکه با حملات نظامی اسرائیل بود؛ از جمله انتشار ویدئوی ساختگی حمله به زندان اوین، درست در زمانی که حملات در حال انجام بود. پژوهشگران احتمال دادند این عملیات مستقیماً توسط یک نهاد اسرائیلی یا پیمانکار مرتبط با آن هدایت شده باشد.
تقریباً همزمان، روزنامه اسرائیلی هاآرتص و دمارکر در تحقیقی مشترک از شبکهای از حسابهای جعلی فارسیزبان پرده برداشتند که با حمایت مالی مرتبط با دولت اسرائیل، برای برجسته کردن رضا پهلوی و تبلیغ بازگشت سلطنت فعالیت میکردند. اهمیت این گزارش فقط در افشای چند حساب جعلی نبود؛ بلکه نشان میداد پشت بخشی از آنچه در فضای مجازی به شکل حمایت خودجوش سیاسی عرضه میشد، یک عملیات سازمانیافته با منابع مالی، نیروی انسانی و ابزارهای هوش مصنوعی قرار داشت.
از پاییز، آنچه در فضای مجازی فارسی مشاهده میشد، به نظرم وارد مرحله دیگری شد. دیگر مسئله صرفاً ساختن یک روایت یا برجسته کردن یک چهره سیاسی نبود. مسئله، تغییر موازنه قدرت در فضای خبری بود. حسابهای مرجع باید بیاعتبار میشدند، زیر فشار قرار میگرفتند یا از میدان خارج میشدند تا فضا برای تسلط شبکههایی باز شود که توان تولید و بازنشر سازمانیافته محتوا را داشتند.
تهدید، ارعاب، حملات دستهجمعی، تخریب شخصیت، آزار مستمر و تلاش برای تعلیق حسابها را باید در همین چارچوب بررسی کرد. هدف این روشها لزوماً قانع کردن مخاطب نیست. هدف بالا بردن هزینه سخن گفتن است. کسی که هر روز باید با صدها توهین، تهدید و اتهام روبهرو شود، حتی اگر سکوت نکند، بخش مهمی از انرژی و توان اثرگذاریاش را از دست میدهد.
اهمیت این روند در دیماه بیشتر آشکار شد. تحقیق الجزیره در ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ درباره شبکههای فعال پیرامون اعتراضات ایران، تصویر مهم دیگری ارائه کرد. این رسانه با بررسی ۴۳۷۰ پست مرتبط با هشتگ «FreeThePersianPeople» نشان داد که ۹۴ درصد آنها بازنشر بودند و محتوای اصلی از سوی کمتر از ۱۷۰ حساب تولید شده بود، در حالی که دامنه دسترسی کارزار از ۱۸ میلیون فراتر میرفت. بررسی شبکه ارتباطی حسابها نیز از نقش محوری مجموعهای از حسابهای مرتبط با اسرائیل و محافل حامی آن در گسترش این کارزار حکایت داشت.
سخن من این نیست که اعتراضات صرفا محصول عملیات خارجی بوده است. نارضایتیهای اجتماعی و سیاسی ایران واقعیاند و ریشههای مستقل خود از جمله فساد و تحریم را دارند. بحث بر سر چیز دیگری است: اینکه چگونه میتوان از یک بحران واقعی برای پیشبرد عملیات روانی، جهت دادن به افکار عمومی و تحمیل یک روایت سیاسی مشخص استفاده کرد.
اگر گزارشهای سیتیزنلب، هاآرتص و الجزیره را در کنار یکدیگر بگذاریم، با تصویری مواجه میشویم که بهسختی میتوان آن را صرفاً رقابت طبیعی کاربران در شبکههای اجتماعی دانست. این گزارشها وجود شبکههای هماهنگ، استفاده از حسابهای جعلی و تلاش سازمانیافته برای اثرگذاری بر افکار عمومی فارسیزبان را نشان میدهند.
در این میان، نقش پلتفرمهای آمریکایی نیز باید جدی گرفته شود. چگونه است که برخی حسابهای مرجع زیر فشار گزارشدهی گروهی و حملات هماهنگ قرار میگیرند، اما شبکههای آزار و تهدید میتوانند به فعالیت خود ادامه دهند؟ سازوکارهای الگوریتمی، سیاستهای تعلیق حسابها و نحوه برخورد پلتفرمها با عملیات هماهنگ، خود بخشی از مسئلهاند. نمیتوان نقش پلتفرمها را در شکل دادن به این موازنه نادیده گرفت.
حالا دوباره امروز نشانههای همان الگوها را میبینیم. همان خشونت کلامی، همان حملات جمعی، همان تلاش برای حذف و بیاعتبار کردن حسابهای اثرگذار و همان اصرار بر اینکه تنها یک روایت باید در فضای عمومی شنیده شود.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
جنگ بر سر مرجعیت خبری در فضای مجازی فارسی؛ از جنگ دوازدهروزه تا امروز به نظرم یکی از مهمترین اتف
به گمان من، احتمال فعال شدن دوباره همان سلولها و شبکهها جدی است و باید بررسی شود.
از این منظر، آنچه از پاییز پارسال آغاز شد و در دیماه ابعاد دیگری پیدا کرد، صرفاً جنگ روایتها نبود؛ جنگ بر سر این بود که چه کسانی اساساً امکان روایت کردن داشته باشند. اکنون نیز اگر همان روشها دوباره به کار افتادهاند، باید پرسید چه کسی از حذف مرجعیتهای خبری و خاموش شدن صداهای مستقل در فضای مجازی فارسی سود میبرد؟
✍قتیب
ترکی الفیصل، رئیس پیشین دستگاه اطلاعاتی عربستان سعودی، در گفتوگو با یک برنامه رسانهای درباره سیاستهای ریاض در قبال ایران و یمن و تحولات امنیتی منطقه با تأکید بر اینکه خویشتنداری از اصول تاریخی سیاست خارجی عربستان بوده است، اظهار داشت که این رویکرد با هدف جلوگیری از گسترش درگیری و حفاظت از جان شهروندان و داراییهای کشور دنبال شده؛ بااینحال، حملات منتسب به ایران، گروههای مسلح عراقی و انصارالله یمن به خاک عربستان، شرایط را تغییر داده است.
به گفته او، ریاض پیش از آغاز درگیری اخیر میان آمریکا، اسرائیل و ایران نیز به واشنگتن توصیه کرده بود از اقدام نظامی خودداری کند، زیرا چنین اقدامی میتوانست پیامدهای پیشبینیناپذیری برای ایران و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس به همراه داشته باشد.
الفیصل با اشاره به نمونههای تاریخی، از جمله مناقشات مرزی عربستان و یمن در دوران ملک عبدالعزیز و مذاکرات ملک فیصل با جمال عبدالناصر درباره بحران یمن، تصریح کرد که خویشتنداری به معنای چشمپوشی نامحدود از نقض حاکمیت ملی نیست و عربستان اکنون در برابر حملات، به اقدام متقابل روی آورده و این روند را تا دستیابی به راهحلی مسالمتآمیز برای بحرانهای یمن و ایران ادامه خواهد داد.
او همچنین تأکید کرد که برتری میدانی انصارالله هنوز قطعی نیست و با وجود گسترش قلمرو این گروه در برخی مناطق ساحلی دریای سرخ، دولت مستعفی یمن همچنان در بخشهایی از کشور حضور دارد و ارزیابی نهایی موازنه میدانی به تحولات آینده بستگی خواهد داشت.
در ادامه این گفتوگو، الفیصل با مرتبط دانستن تحرکات اخیر انصارالله با تحولات تنگه هرمز، مدعی شد که تهران در پی گسترش نفوذ و کنترل خود بر گذرگاههای راهبردی منطقه است و حمایت ایران، در تشدید اقدامات انصارالله برای اعمال نفوذ بر تنگه بابالمندب نقش دارد؛ ادعایی که از نگاه او، ضرورت هماهنگی بینالمللی برای حفاظت از آزادی کشتیرانی را برجسته میکند.
وی با اشاره به پیامدهای اقتصادی اختلال در تردد دریایی در هرمز و احتمال گسترش بحران به بابالمندب، حمایت آمریکا و کشورهای اروپایی از عربستان و دولت رسمی یمن را اقدامی ضروری دانست.
الفیصل درباره توافق پکن میان تهران و ریاض در سال ۲۰۲۳ نیز گفت اعتماد مجدد به ایران باید بر پایه اقدامات عملی و پایبندی قابلسنجش این کشور به تعهداتش، از جمله احترام به حاکمیت دو طرف و عدم مداخله در امور یکدیگر، شکل بگیرد؛ ضمن آنکه چین نیز باید نقش خود را بهعنوان میانجی و طرفی قابلاعتماد اثبات کند.
او همچنین خواستار بازنگری در الگوی بازدارندگی آمریکا در منطقه با توجه به تغییر ماهیت جنگها و افزایش نقش پهپادها و موشکها شد و تأکید کرد که خروج نیروهای آمریکایی لزوماً به آنچه وی جاهطلبیهای منطقهای ایران قلمداد کرده، را مهار نخواهد کرد.
الفیصل در ارزیابی تهدیدهای منطقهای، ایران و اسرائیل را به یک اندازه تهدیدکننده امنیت و ثبات خاورمیانه توصیف کرد، از توافق سهجانبه عربستان، پاکستان و ترکیه حمایت مشروط به کارآمدی عملی آن به عمل آورد و خواستار تقویت هماهنگی در شورای همکاری خلیج فارس شد.
وی در پایان، سیاست رسمی عربستان در حوزه هستهای را مبتنی بر ایجاد منطقهای عاری از سلاحهای کشتار جمعی در خاورمیانه دانست و شفافیت در اجرای برنامه «چشمانداز ۲۰۳۰» را مهمترین دستاورد این طرح طی یک دهه گذشته برشمرد.
منبع:
https://youtu.be/nDeUhVhWXYg?si=AgXyBvARcIsLj_H6
هدایت شده از خبرگزاری فارس
اشک دختران دانشآموز باکویی دیده شد
🔹کاربران شبکههای اجتماعی در واکنش به گزارشها دربارهٔ جلوگیری از حضور دختران محجبه در کلاسهای درس در جمهوری آذربایجان، سیاستهای آموزشی این کشور را به باد انتقاد گرفتند و گفتند: آزادی و حقوق زنان مسلمان با این قانون زیر سؤال رفته است.
🔸در پی وضع قانون ممنوعیت حجاب در مدارس جمهوری آذربایجان و به بهانهٔ لزوم پوشیدن لباس فرمهای یکسان بدون حجاب، کلاسهای درس این کشور بهروی دانشآموزان و معلمان محجبه بسته شده و از ورود دختران محجبه به مدارس جلوگیری میشود.
@Farsna - Link
هدایت شده از سوره | شبکه چهار
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕ گلوگاهِ فلجکننده در تصمیمگیری؛ وقتی طرح امروز را ۶ ماه دیگر اجرا میکنیم!
برشی از برنامه «شیوه»: «گلوگاه اصلی کشور در مقطع حساس کنونی، فقدان اقتدار و چابکی در تصمیمگیری است؛ وضعیتی فرسایشی که باعث میشود طرحی که باید همین امروز روی میز باشد، ماهها بعد به سراغش برویم.
طرف مقابل از طریق سرویسهای اطلاعاتی خود دقیقاً میزان تابآوری اقتصادی و تعلل در تصمیمگیریها را رصد میکند و محاسبات خود را بر اساس همین ضعفهای ساختاری میچیند. تا زمانی که این گلوگاه باز نشود و تصمیمگیریهای کلان در زمان طلایی خود انجام نگیرد، دست برتر در مواجهه با آمریکا شکل نخواهد گرفت.»
واکاوی صریح چالشهای حکمرانی و محاسبات طرفین در مواجهه با آمریکا.
⏰ زمان پخش شیوه: شنبهها | ساعت ۲۲:۳۰ (۱۰ و نیم شب) | شبکه چهار سیما
@shiveh_tv4
#شیوه #برنامه_شیوه #شبکه_چهار #مواجهه_با_آمریکا #اقتدار_تصمیم_گیری #تاب_آوری_اقتصادی #سرویس_اطلاعاتی #سیاست_خارجی #تحلیل_سیاسی #ایران
@soureh_tv4
یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاست اسرائیل در قبال ایران، فروکاستن راهبردهای کلان این رژیم به اراده و ترجیحات نخستوزیر مستقر است، گویی با هر جابهجایی در راس دولت، اهداف امنیتی و منطق مواجهه با ایران نیز دستخوش بازتعریف میشوند. حال آنکه بررسی روند فعالیتهای موساد از دوره داگان، پاردو، کوهن تا بارنیا از استمرار منطقی راهبردی حکایت دارد که در آن، عملیات اطلاعاتی، ترور و خرابکاری بتدریج از ابزارهایی برای حذف افراد کلیدی و اخلال در برنامه هستهای و فعالیتهای منطقهای ایران، به اجزای کارزاری گستردهتر برای تضعیف ظرفیتهای راهبردی تهران تبدیل شدهاند. نقطه عطف این تحول را هم باید در پیوند خوردن این کارزار اطلاعاتی با جنگ جستجو کرد، جایی که ظرفیتهای انباشتهشده طی سالها به بخشی از طراحی عملیات نظامی برای شکلدهی به شرایط میدان تبدیل شدند. پیوندی که در جنگ دوازده روزه و سپس جنگ چهل روزه آشکارتر شد؛ جنگهایی که بدون در نظر گرفتن پیشینه این کارزار و انباشت تدریجی ظرفیتهای اطلاعاتی و عملیاتی، نمیتوان منطق راهبردی آنها را بهدرستی فهمید. بنابراین، مسئله دیگر استمرار مجموعهای از عملیاتهای پنهانی نیست، بلکه تحول آنها به مؤلفههایی در طراحی و پیشبرد جنگ است، روندی که در آن، دستاوردهای هر مرحله به زیرساخت عملیاتی مرحله بعد تبدیل میشوند. از این منظر، تغییر نخستوزیران و مدیران امنیتی را نباید با تغییر در جهتگیری راهبردی اسرائیل اشتباه گرفت، زیرا آنچه استمرار یافته، نه اراده شخصی یک سیاستمدار، بلکه منطقی فراتر از اشخاص است که مهار ایران را به فرایندی انباشتی از تضعیف و در نهایت تغییر موازنه قدرت تبدیل میکند. در چنین چارچوبی، تفاوت میان نتانیاهو، بنت و آیزنکوت، هر اندازه در سطح سیاسی و تاکتیکی واقعی باشد، بهخودی خود به معنای تفاوت در جهتگیری کلان نسبت به ایران نیست.
#کاتخون
🟣دکترین امنیتی جدید - و هولناک - اسرائیل
✍️تریتا پارسی
اگر امروز قرار است فقط یک مطلب را بخوانید، مطمئن شوید که آن همین است:
در مقالهای خیرهکننده که توسط رئیس یکی از برجستهترین اندیشکدههای اسرائیل (INSS) منتشر شده است، سرتیپ ذخیره تامیر هایمن واقعیت دکترین امنیتی جدید اسرائیل را شرح میدهد:
چند اصل کلیدی که او توصیف میکند:
۱. ایالات متحده یک «قدرت رو به زوال» است و با توجه به تحولات اجتماعی و سیاسی جاری خود، در هر صورت به زودی اسرائیل را رها خواهد کرد. این امر اسرائیل را وادار میکند تا برای اجتناب از «وابستگی بیش از حد» به ایالات متحده، به سمت اتکای به نفس بیشتری حرکت کند؛ زیرا وابستگی «اسرائیل را در معرض نفوذ یک سیستم ارزشی مترقی آمریکایی قرار میدهد که با ماهیت یهودی اسرائیل سازگار نیست.»
سپس او نتیجه میگیرد: «بنابراین، قطع روابط با ایالات متحده نه تنها اجتنابناپذیر است، بلکه برای استقلال اسرائیل و تابآوری هویت ملی یهودی آن امری حیاتی است.»
۲. اولویت هویت یهودی بر دموکراسی: هویت یهودی دولت بر سیستم حکمرانی دموکراتیک آن تقدم دارد.
۳. صلح به عنوان ابزاری نه یک هدف نهایی: «یک توافق صلح معنادار در خاورمیانه دستنیافتنی است، زیرا توافقات صلح صرفاً ترتیباتی فنی و موقتی هستند که نیازمند ارزیابی مجدد مداوم میباشند. بر اساس این دیدگاه، صلح یک ارزش ذاتی که امنیت تولید کند نیست، بلکه ابزاری برای دستیابی به سایر اهداف سیاستی است.»
۴. رد وجود مستقل کشورهای عربی: پیشفرض زیربنایی این است که بیشتر کشورهای عربی دولت-ملتهای اصیل نیستند، بلکه مجموعهای از قبایل و گروههای قومی فاقد تاریخ مشترک و یک چشمانداز ملی بنیادین هستند. در نتیجه، تضعیف ثبات آنها به عنوان یک روند طبیعی تلقی میشود؛ روندی که اسرائیل میتواند آن را بسیار مؤثرتر از مقابله با دولت-ملتهای قدرتمند مدیریت کند، و حتی روندی است که باید تشویقش کند.
۵. جنگ به عنوان یک وضعیت بنیادین: جنگ برای امنیت ملی ضروری است و نمیتواند با وضعیت صلح جایگزین شود؛ وضعیتی که همانطور که ذکر شد، صرفاً ابزاری است نه یک هدف نهایی... جنگ ضروری است و جنگ پیشگیرانه ترجیح داده میشود زیرا دستاوردی چشمگیر را از همان ابتدا تضمین میکند.
۶. اولویت مطلق ابتکار عمل و تهاجم بر دفاع: حملات پیشگیرانه و غافلگیرانه به عنوان تنها راه دستیابی به پیروزی دیده میشوند و به تهاجم نسبت به دفاع ارجحیت میدهند.
و موارد دیگری نیز وجود دارد.
نکته مهم این است که هایمن از این وضعیت دفاع نمیکند. بلکه او استدلال میکند که این مورد هماکنون به دکترین امنیتی جدید اسرائیل تبدیل شده است.
او واقعیت را همانطور که میبیند توصیف میکند. و آن واقعیت به سادگی با یک اتحاد آمریکایی یا غربی با اسرائیل سازگار نیست - مگر اینکه غرب به موجودیت مشابهای تبدیل شود که جنگ را به عنوان یک حالت دائمی و مطلوبِ وجود تلقی کند.
https://tritaparsi.substack.com/p/israels-new-and-terrifying-security
متن کامل مقاله را از اینجا مطالعه کنید:
https://www.inss.org.il/publication/new-concept/
🔻پیوند به این فرسته در X:
https://x.com/FGhoddoussi/status/2110082258069557693?s=20