eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
536 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
1.7هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
به گزارش «مجمع بین‌المللی خلیج‌فارس» و بر اساس ارزیابی جامع گروهی از پژوهشگران و تحلیلگران ارشد ژئوپلیتیک از جمله دانیا ظافر، دیوید دس روچس، و عبدالله باعبود، معماری امنیتی سنتی در خاورمیانه و شمال آفریقا دچار فروپاشی ساختاری شده و منطقه در حال گذار به یک نظم شبکه‌ای، سیال و به شدت شکننده است. در این تحلیل راهبردی تاکید شده است که به دنبال رویدادهای پس از هفتم اکتبر و بسط دایره تنش‌ها، کشورهای حاشیه خلیج فارس اکنون خود را در محاصره یک «تهدید دوگانه» می‌بینند؛ از یک سو، ظهور رویکرد به شدت تهاجمی اسرائیل که با بهره‌برداری از تشتت تاریخی اعراب به دنبال تثبیت هژمونی منطقه‌ای خود است و از سوی دیگر، ایرانی که اگرچه بازدارندگی نیابتی و انسجام داخلی آن تحت فشارهای بی‌سابقه قرار گرفته، اما همچنان با اتکا به استراتژی جنگ نامتقارن و توانمندی‌های پهپادی و موشکی، می‌تواند زیرساخت‌های حیاتی و شریان‌های انرژی منطقه را با چالشی جدی مواجه سازد. کارشناسان این نهاد استدلال می‌کنند که کاهش اعتماد به تضمین‌های امنیتی ایالات متحده—به دلیل اتخاذ رویکردی کاملاً معامله‌گرایانه، متناقض و غیرقابل پیش‌بینی در قبال متحدان—خلاء عمیقی ایجاد کرده است؛ با این حال واشنگتن همچنان بازیگری غیرقابل جایگزین است، چرا که هیچ قدرت جایگزینی، حتی چین با وجود نفوذ فزاینده اقتصادی‌اش، تمایل یا توانی برای پذیرش مسئولیت‌های امنیتی در این جغرافیای پرآشوب ندارد. در ادامه این گزارش و با واکاوی استراتژی‌های انطباقی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، تصریح شده است که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برای تضمین بقا و مصون نگه‌داشتن کلان‌پروژه‌های توسعه اقتصادی خود از ترکش‌های جنگ، به استراتژی «تنوع‌بخشی راهبردی» و استقلال منعطف روی آورده‌اند؛ رویکردی عمل‌گرایانه که شامل گسترش پیوندهای تجاری و فناوری با قدرت‌های آسیایی نظیر چین، هند و ژاپن و تعمیق روابط با قدرت‌های میانه‌ای مانند ترکیه است. با این وجود، تحلیلگران هشدار می‌دهند که این موازنه قوا به دلیل رقابت‌های پنهان درون‌گروهی (به‌ویژه تفاوت دیدگاه‌های راهبردی میان ریاض و ابوظبی) و امتناع شرکای آسیایی از ارائه چتر امنیتی، دارای محدودیت‌های ذاتی است. این تحلیل جامع در نهایت نتیجه‌گیری می‌کند که خاورمیانه جدید نه به سمت یک ثبات پایدار یا حل‌وفصل قطعی منازعات، بلکه به سوی دوره‌ای طولانی از مدیریت بحران و نوسانات ژئوپلیتیکی پیش می‌رود؛ وضعیتی که در آن فاصله گرفتن از اهداف حداکثری، تقویت تاب‌آوری شبکه‌های یکپارچه دفاعی عربی، حفظ مجاری دیپلماتیک با تهران برای جلوگیری از خطای محاسباتی و ادغام الزامات امنیتی با اولویت‌های اقتصاد پساانرژی، تنها مسیرهای گریز از فروپاشی سیستماتیک در این نظم چندقطبی نوظهور خواهند بود. منبع: https://gulfif.org/app/wp-content/uploads/2026/09/Toward-a-New-Order-in-MENA-Regional-Geopolitics-Report.pdf
هدایت شده از سرباز روح الله رضوی
از استودیو زدم بیرون. قفل دوچرخه را باز کردم و کلاه را گذاشتم سرم. هنوز روی زین نشسته بودم و محمد هم همراهم بود. از کنار پیرمردی رد شدیم که ماسکی سفید از گردنش آویزان بود. گوشی‌اش را گرفته بود کنار گوشش و فایلی گوش میداد. صدای برنامه خود ما شنیده می‌شد. هنوز نیم ساعت از تمام شدن برنامه نگذشته بود و داشت از روی تلوبیون فایل برنامه را میدید؛ دقیقتر بگویم می‌شنوید. محمد اشاره‌ای سمت پیرمرد کرد و از من جدا شد. خواستم به مسیرم ادامه بدهم اما برگشتم و سمت پیرمرد گفتم: - چی گوش میدی حاجی؟ جواب داد: - هیچی بابا سرش را باز گرفت سمت تلفنش. مجددا پرسیدم؟ - چی گوش می‌دی؟ - یه برنامه است؛ چیز خاصی نیست. مسیرش را به سمت پیاده رو از من دورتر کرد. باز پرسیدم؟ - حالا چی میگن؟ حرف حساب میزنن؟ - والااااا .... وایستا ببینم تو خودشی؟ گوشی را گرفت پایین و آمد سمت من. دستم را به سمت پیرمرد دراز کردم. پیرمرد دست داد. پوست دستش خشک خشک بود. من را بغل کرد و چند سرفه خشک هم چاشنی بغلش بود. دستش را جلوی دهانش گذاشت و گفت: - شما که برنامه دارید انصافا بگید مسوولین کشور به فکر مردم باشن. اینها درد مردم رو نمیفهمن. تا وقتی سفره مسوول با مردم فرق بکند شرایط همین است. ادامه داد: - من جانباز شیمیایی هستم اما ادعایی ندارم. توی یکی از روستاهای کرمان که بودم پیرزنی توی محل ما بود که پنج تا مرغ داشت. روزی پیر زن پنج تا تخم مرغ روزانه بود که می فروخت و زندگی می‌کرد. از این پنج تا دو تایش را گذاشته بود کنار برای جبهه. من وقتی همچین آدم‌هایی دورم میدیدم فکر نمی‌کردم که اگه خانواده شهیدم یا جانباز شدم دارم کار خاصی می‌کنم. وقتی به من میگن چرا از اون تسهیلات استفاده نمیکنی اعتقادم اینه که اون پیرزن هم از این مملکت سهم داره. مردم ما اینطوری وایستادند. اینها را میگفت و سرفه‌های خشکش ادامه داشت...
تریتا پارسی در گفتگو با ​گلن دیسن (@Glenn_Diesen) بررسی عمیقی روی مقالهٔ جنجالی اسرائیل انجام داده است که دکترین امنیتی جدید این رژیم را تشریح می‌کند. ​این مقاله توضیح می‌دهد که اسرائیل جنگ را وضعیتی دائمی و ترجیح‌داده‌شده می‌داند و به کشورهای عربی صرفاً به چشم مجموعه‌ای از قبایل می‌نگرد، نه دولت‌هایی واقعی؛ و در نتیجه، برای اسرائیل «طبیعی» است که آن‌ها و کل منطقه را بی‌ثبات کند تا امنیت خود را افزایش دهد. ​هم‌پیمان شدن با اسرائیل که از چنین دکترین پیروی می‌کند، مستلزم آن است که ایالات متحده و غرب نیز به دولت‌هایی تبدیل شوند که جنگ را وضعیتی دائمی و مطلوب تلقی می‌کنند. https://youtu.be/7m9IFCdKrkc?is=kTj6yzS6FnrTBt07
آنقدر که لازمه درباره تحریم صحبت نمی‌کنیم. اینکه تحریم فرمی از جنایت جنگیه و مجازات گروهی و ابزار خاموش کشتار جمعی. اینکه تا پیش از سال ۹۰ و شروع تحریم‌ها، تمام روندها در ایران، از سایز اقتصاد و محدودیت فساد تا نقش اجتماعی زنان و توان جامعه مدنی همه رو به رشد بودند تا اینکه با شروع تحریم و با ژست‌های انسانی و به اسم «محدود کردم حاکمیت»، ایران به عنوان یک ملت مورد حمله قرار گرفت. اینکه حاکمیت نمی‌فهمید چه بلایی داره سر ایران میاره. فکر می‌کرد «قبلا هم تحریم بوده‌ایم» و تحریم‌های ثانویه هم چیزی مثل آنهاست. که اثری نداره و «کاغذپاره» است و ما در هر صورت کار خودمون رو می‌کنیم. احمدی‌نژاد، این زباله ابدی و ازلی، رو به ما حقنه کردند و ایران رو بردند در مسیری که نباید. اسمش رو هم گذاشتند «بصیرت». اینکه گروه‌هایی از جامعه به استقبال تحریم رفتند و برای این جنایت هورا کشیدند. نمی‌فهمیدند که دارند به پای خودشون شلیک می‌کنند. نمی‌فهمیدند استانداردهای زندگی‌شون چه سقوطی خواهد کرد و تا سه دهه ایران به پیش از سال ۹۰ بازنخواهد گشت. اینکه نفرت از حاکمیت رو توجیه‌کننده نابودی تدریجی ایران کردند و اسمش رو گذاشتند «فعالیت سیاسی». اینکه اگر ایران زیر این فشار وحشیانه نابود نشد محصول مفهوم «ملت» بود که خیلی پیش از کشورهای همسایه‌اش در آن شکل گرفته بود و نیز زیرساخت صنعتی‌ای که نگذاشت کشور از پا بیافتد. و آدم‌های نازنینی که هر روز از خواب بیدار می‌شوند تا نگذارند این سرزمین بمیره. مهندسی که نمیگذاره چراغ خانه‌ها خاموش بشه. معلمی که تلاش داره نسل بعدی بهتری رو تربیت کنه. آنکه می‌نویسه. آنکه می‌سازه. آنکه ایران رو وجه‌المصالحه دعوا با حاکمیت نمی‌کنه. اینکه در نهایت تحریم هنوز آن‌طور که باید فهمیده نشده و آنقدر که لازمه از آنهایی که می‌خواستند با این جنایت جلوی رشد ایران رو بگیرند (جدای از اینکه چه کسی بر این خاک حکومت می‌کنه) نفرت در دل نداریم. آخ از ایران. این خطه ایران مهین‌، این وطن من. https://x.com/HosseinHamdieh/status/2110238990993400004
381.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 امیر قطر، در پیامی خطاب به قطری‌ها: باید برای بدترین سناریوهای ممکن آماده باشیم و همه، اعم از نهادها و شهروندان، مسئولیت‌های خود را بر عهده بگیرند
🔻 *تاریخ‌سازی برای سیاست * 🔹ارجاعات تاریخی جواد ظریف و محمود سریع‌القلم به تجربه کشورهای دیگر، بیش از آنکه تصویری دقیق و جامع از تاریخ به دست دهند، اغلب در خدمت صورت‌بندی مواضع سیاسی مشخصی قرار می‌گیرند. مسئله این نیست که روایت‌های آنان لزوماً نادرست است؛ مسئله این است که بخشی از واقعیت تاریخی برجسته می‌شود و بخش‌های دیگر، گاه تعیین‌کننده‌ترین وجوه آن، به حاشیه می‌روند یا اساساً نامرئی می‌مانند. 🔹 این تفاوت مهمی است. هر روایت تاریخی، به‌ناچار، بر انتخاب و برجسته‌سازی برخی از وقایع استوار است؛ اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که این انتخاب نه تابع ضرورت‌های پژوهش تاریخی، بلکه تابع نتیجه‌ای از پیش تعیین‌شده باشد. در چنین وضعیتی، تاریخ دیگر موضوع شناخت نیست؛ به ابزاری برای اثبات یک موضع سیاسی بدل می‌شود. 🔹 شاید بتوان گفت این دو، صرفاً به دنبال ساده‌سازی تاریخ نیستند؛ مسئله فراتر از ساده‌سازی است. به نظر می‌رسد مواضع سیاسی آنان، در انتخاب بخش‌هایی از تاریخ و کنار گذاشتن بخش‌های دیگر نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. آنچه اهمیت دارد، همین سازوکار حذف و برجسته‌سازی است: چرا برخی تجربه‌های تاریخی روایت می‌شوند، اما پیچیدگی‌ها، تناقض‌ها و زمینه‌هایی که می‌توانند نتیجه‌گیری مطلوب را به چالش بکشند، کمتر مجال ظهور پیدا می‌کنند؟ 🔹 پاسخ را باید در ایده سیاسی نهفته در پس این روایت‌ها جست‌وجو کرد؛ ایده‌ای که می‌کوشد تصویری از ایرانِ «نرمال‌شده» بسازد؛ ایرانی که گویا برای رسیدن به وضعیت مطلوب، راهی جز توافق با آمریکا و تنظیم مناسبات خود با نظم مسلط جهانی ندارد. در این چارچوب، تاریخ کشورهای دیگر به صحنه‌ای برای اعتباربخشی به یک نتیجه سیاسی از پیش پذیرفته‌شده تبدیل می‌شود؛ گویی تجربه تاریخی ملت‌ها، فارغ از تفاوت‌های ساختاری، زمینه‌های سیاسی و مناسبات پیچیده قدرت، نسخه‌ای آماده برای آینده ایران در اختیار ما می‌گذارد. 🔹 اما این شیوه، برخلاف ظاهر کارشناسی و ژست آکادمیکی که هر دو به خود می‌گیرند، لزوماً واجد اعتبار علمی نیست. اتفاقاً مسئله دقیقاً همین‌جاست: وقتی تاریخ برای تأیید سیاست به کار گرفته می‌شود، پیچیدگی واقعیت قربانی قطعیت روایت می‌شود. 🔹 تصمیمات تاریخی در خلأ شکل نمی‌گیرند؛ محصول تلاقی نیروها، محدودیت‌ها، منافع، تصادف‌ها و محاسباتی‌اند که گاه حتی برای کنشگران همان لحظه نیز به‌طور کامل روشن نیستند. نمی‌توان از میان این شبکه پیچیده، چند واقعه را برگزید، باقی را کنار گذاشت و سپس نتیجه گرفت که یک کشور تنها با پیمودن مسیری مشخص به سرنوشت مطلوب خواهد رسید. 🔹 چنین رویکردی، افزون بر آنکه تاریخ را از زمینه واقعی‌اش جدا می‌کند، به اعتبار فضای اندیشه و دانش نیز آسیب می‌زند. علوم انسانی قرار نیست برای سیاستمداران و نظریه‌پردازان سیاسی، شواهدی دست‌چین‌شده فراهم کند تا مواضعشان را در پوششی از اعتبار تاریخی عرضه کنند. وظیفه آن، درست برعکس، آشکار کردن پیچیدگی‌ها، به پرسش کشیدن روایت‌های مسلط و نشان دادن امکان‌های متعددی است که در دل هر تجربه تاریخی وجود داشته‌اند. 🔹 از این منظر، مسئله صرفاً اختلاف بر سر یک تفسیر تاریخی نیست؛ مسئله، تقلیل تاریخ به استدلالی سیاسی و پنهان کردن آن بخش از واقعیت است که با نتیجه مطلوب سازگار نیست. 🔹 این رفتار، هرچند ممکن است در پوشش زبان دیپلماتیک و تحلیل آکادمیک عرضه شود، در ماهیت خود رفتاری سیاسی و حتی تهاجمی است: سیاستی که نه‌فقط می‌خواهد آینده را تفسیر کند، بلکه می‌کوشد گذشته را نیز به شکلی بازآرایی کند که گویی از ابتدا در خدمت نتیجه امروز بوده است. 🔹 تاریخ اما این‌قدر ساده نیست؛ و علوم انسانی را نمی‌توان بی‌اعتنا به پیچیدگی‌های آن، این‌چنین ساده خرج مواضع سیاسی کرد. *📝سید جواد نقوی*
هدایت شده از علیرضا زادبر
شکستِ بعد پیروزی! دانشجو دختر ۱۹ یا ۲۰ ساله سر کلاس به من می گوید: آقای خامنه ای هم می‌توانست مانند شهریور ۱۳۲۰ و رضاشاه سکوت کند و تسلیم شود تا کشور آسیب زیرساختی و اساسی متحمل نشود. از منظر آن دانشجو و قضاوت تاریخی او کار درست برای ایران تسلیم رضاه شاه بود نه ایستادگی خامنه ای شهید. استدلالش این بود که وقتی توان مقاومت مقابل قدرت های خارجی را نداری نباید اصرار کنی!!!! خیلی غصه خوردم خیلی ناراحت کننده بود. به اندازه شنیدن خبر شهادت آقا حتی بیشتر. چرا؟ ارتشی و پاسدار ما در برابر استعمار نظامی آمریکا ایستاده و تا این لحظه به اَجنبی متجاوز نداده‌اند! اجازه ندادند خاک ایران اشغال و تصرف شود. اما باید پرسید پاسداران ذهن مردم کجای این نبرد ایستاده اند؟ در برابر استعمار فرهنگی و اشغال اذهان مردم چه کسانی با قلم و تولید اثر باید مقاومت کنند؟ اگر جمهوری اسلامی در جنگ نظامی مقابل استعمار پیروز شود و زمین به دشمن ندهد اما استعمار فکری و فرهنگی اذهان مردم را در اختیار داشته باشد شکست است. @Politicalhistory
هدایت شده از علیرضا زادبر
موشک یا رفاه! در حالیکه دانش آموزان فرانسوی کف خیابان هستند و مدارس به دلیل بحران خدمات و امنیت تعطیل است، با حضور رئیس جمهور این کشور موشک جدید بالستیک در دریا آزمایش شد! با این وجود نخبگان و بزرگان فرانسه نمی‌گویند: دنیا فردا، دنیا گفتمان است و نه موشک! بجای موشک و امنیت بفکر دانش آموز باشید!!! چون عقل و تجربه تاریخی دو جنگ جهانی بزرگ را دارند که اگر امنیت و قدرت نظامی نباشد، هیچ چیز نخواهد بود! @Politicalhistory
هدایت شده از علیرضا زادبر
31.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاسخی از تاریخ به دکتر ظریف؛ ترکمنچای ننگین یا سند قابل دفاع؟ @Politicalhistory
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*⭕ مجری تلویزیون: ظریف را دعوت کردیم، قبول نکرد*
🔴 *ظریف ماجرای چین را از انتها تعریف می‌کند* قدرت و پیشرفت چین نتیجه مذاکره با آمریکا نیست، بلکه مقدمه‌ای بود که آمریکا را به سمت چین کشاند 📝 کبری آسوپار، دبیر گروه سیاست روزنامه فرهیختگان نوشت: ⬅️بخش اول 🔻 قصه‌ای که محمدجواد ظریف از چگونگی توسعه و قدرت‌یافتن چین تعریف می‌کند، نه‌فقط نادیده گرفتن بخش‌های مهمی از تاریخ توسعه چین است، بلکه تعریف‌کردن ماجرا از انتهای آن است. او آنچه را که مقدمه‌ای‌ بر سر میز مذاکره نشستن چین و آمریکا بوده، به‌عنوان نتیجه آن مذاکره بیان می‌کند و بعد مطابق همه مثال‌هایی که در هر برهه‌ای، ظریف و هم‌فکرانش از مذاکره می‌زنند، نتیجه می‌گیرد که پس ما هم باید به سمت مذاکره برویم.  🔻 آنچه در چنین روایتی وارونه‌نمایی می‌شود، این است که پیشرفت و قدرت‌گرفتن چین را نتیجه مذاکره با آمریکا می‌داند، نتیجه باور به اینکه می‌توان با دنیا ارتباط برقرار کرد؛ اما در واقعیت، این پیشرفت و قدرت نه نتیجه، بلکه مقدمه ارتباط با دنیا یا مذاکره با آمریکاست. آمریکا با کشوری که آن را ضعیف ببیند، با زبان مذاکره حرف نمی‌زند، بلکه جنگنده‌ها و بمب‌افکن‌هایش را می‌فرستد. البته قابل‌انکار نیست که ممکن است در تشخیص قدرت و ضعف کشورها دچار اشتباه محاسباتی شود، چنانچه در جنگ رمضان علیه ایران چنین اتفاقی رخ داد، اما نکته آن است که یکی از مبانی آمریکا برای نشستن پای میز مذاکره، قدرتمند تشخیص‌دادن طرف مقابل است. 🔻 آمریکا هرگز با کشورهای ضعیف و غیرمستقل رابطه‌ برابر برقرار نکرده است؛ بنابراین، تجویز «با آمریکا بستن و مشکل را حل‌کردن» بدون توجه به پیش‌نیازهای قدرت، یک تجویز نادرست و حتی خطرناک است که می‌تواند آینده یک کشور و یک ملت را به معرکه‌ای ناپیدا کرانه ببرد. سخنان تازه منتشرشده‌ ظریف البته جدید نیست و برای اردیبهشت ۱۴۰۴ است؛ وقتی هنوز این دو جنگ را تجربه نکرده بودیم؛ اما اینجا صحبت از نقد یک تئوری فارغ از گوینده و فراتر از زمان است. اینکه مذاکره با آمریکا مسیر پیشرفت و توسعه است، حرف یک نفر و در یک برهه خاص نیست؛ اعتقاد قلبی رؤیافروشانی است که بارها به شیوه‌های مختلف بروز و ظهوریافته است؛ از آب خوردنی که قرار بود با برجام درست شود تا فروریختن چندین دهه دشمنی و خصومت آمریکا با ایران که به‌زعم اینان با یک ‌دست دادن دو رئیس‌جمهور و دو سلام و احوالپرسی در راهروهای سازمان ملل محقق می‌شد!   🔻تحریف تاریخی 🔻 در چنین روایتی از چین، ابتدا تاریخ تحریف شده است که گفته شود مائو تسه دون، بنیان‌گذار جمهوری خلق چین، با پیدا کردن این باور که می‌توانم با دنیا ارتباط برقرار کنم، نقطه آغاز پیشرفت چین را رقم زد. برخی از همین طیف سیاسی حتی معتقدند با مرگ مائو و بر سر کار آمدن دنگ شیائوپشینگ که یک عمل‌گرا بود و به‌زعم اینان با «زدن قید جزمیات ایدئولوژی» توسعه کشاورزی و صنعت و تکنولوژی را در چین رقم زد؛ اما واقعیت این است که چین جدید پیش از هرگونه رابطه‌ جدی با آمریکا، زیرساخت‌های قدرت خود را بنا نهاده بود.  🔻 شاید لازم است یادآوری کنیم مهم‌ترین دستاوردهای چین در دوران مائو که زمینه‌ساز قدرت‌گیری این کشور شد، استقلال سیاسی و نظامی، سرمایه‌گذاری عظیم در صنایع سنگین، فولاد، ماشین‌سازی و زیرساخت‌های حمل‌ونقل، دستیابی به سلاح هسته‌ای (چین در سال ۱۹۶۴ اولین آزمایش هسته‌ای خود را انجام داد و در سال ۱۹۶۷ به بمب هیدروژنی دست‌یافت. این دستاورد در دوران مائو و پیش از هرگونه رابطه با آمریکا رخ داد)، تقویت ارتش و نفوذ منطقه‌ای تا حد حمایت از متحدان خود در جنگ ویتنام است؛ لذا درست‌تر آن است که گفته شود وقتی در سال ۱۹۷۲ ریچارد نیکسون، سی‌وهفتمین رئیس‌جمهور آمریکا، به چین سفر کرد و روابط دو کشور آغاز شد، این آمریکا بود که به سمت چین آمد، نه برعکس. در واقع چین در آن زمان به قدرتی تبدیل شده بود که آمریکا نمی‌توانست آن را نادیده بگیرد، حتی آمریکا به دنبال استفاده از شکاف چین و شوروی بود و به همین دلیل به سمت چین رفت. این رابطه، حاصل قدرت چین بود، نه حاصل تغییر مسیر و تسلیم‌شدن. 🔻 بررسی نقطه‌های درست و اشتباه عملکرد مائو در چین، محل بحث ما در این مجال نیست و فراتر از هر تحسین و مذمتی و صرف یک روایت تاریخی، نمی‌توان نادیده گرفت که مائو یک چین مستقل، متحد و قدرتمند را بنیان گذاشت. او بود که چین را از یک کشور نیمه‌مستعمره به یک قدرت جهانی تبدیل کرد. بدون دستاوردهای دوره‌ مائو، دوره‌ توسعه اقتصادی پس از او هرگز نمی‌توانست رخ دهد. در واقع، هنر دنگ شیائوپینگ این بود که توانست از میراث مائو استفاده کند و چین را به یک قدرت اقتصادی تبدیل کند.   🔗 [متن کامل یادداشت](https://farhikhteganonline.ir/news/254732)
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴 *ظریف ماجرای چین را از انتها تعریف می‌کند* قدرت و پیشرفت چین نتیجه مذاکره با آمریکا نیست، بلکه مق
🔴 *ظریف ماجرای چین را از انتها تعریف می‌کند* قدرت و پیشرفت چین نتیجه مذاکره با آمریکا نیست، بلکه مقدمه‌ای بود که آمریکا را به سمت چین کشاند 📝 کبری آسوپار، دبیر گروه سیاست روزنامه فرهیختگان نوشت: ⬅️بخش دوم: 🔻همیشه و هر جا مذاکره! 🔻 سیاست‌ها و تصمیم‌های سیاسی می‌تواند با تغییر شرایط تغییر کند، اما حمایت از مذاکره با آمریکا، سیاستی است که در هر شرایطی موردتأکید رؤیافروشان قرار می‌گیرد و نسخه‌ای همیشگی است که حتی بی‌اعتنا به علت مشکل، همیشه تجویز می‌کنند. اگر در موضع قدرت باشیم، می‌گویند حالا که دست برتر را داریم مذاکره کنیم، اگر در نقطه‌ضعف باشیم، می‌گویند حالا که قدرت مقابله نداریم مذاکره کنیم و... در ضعف مذاکره کن، در قوت مذاکره کن، برای گرفتن امتیاز مذاکره کن، برای دادن امتیاز مذاکره کن. این یعنی «کانتکست» یا زمینه، هیچ نقشی در تصمیم‌گیری ندارد. 🔻 نکته محوری چنین تفکری این است که مذاکره را از یک «ابزار» برای رسیدن به هدف، به یک «هدف» یا «اصالت» تبدیل می‌کند. در دیپلماسی، مذاکره همواره یک تاکتیک یا یک ابزار و مسیر رسیدن است که «گاهی» مورداستفاده قرار می‌گیرد و در خدمت اهداف است، یعنی پس از تعیین اهداف، بررسی می‌شود که آیا با مذاکره به آن‌ها می‌رسیم یا باید مسیر دیگری را طی کنیم، اما در تفکر مورد نقد، مذاکره به یک سیاست دائمی و حتی تکلیف دائمی بدل می‌شود. 🔻 وقتی مذاکره به‌خودی‌خود، اصالت می‌یابد و به هدف اصلی تبدیل می‌شود، دیگر برنمی‌تابند کسی آن را نقد کند؛ لذا هر کسی که بپرسد «مذاکره با چه هدفی؟ در چه شرایطی؟ با چه تضمینی؟» به‌عنوان مخالف صلح و تعامل و طرف‌دار انزواطلبی معرفی می‌شود. همین نوشته هم در مقام نقد مذاکره در هر شرایطی نیست، بلکه حمایت از مذاکره به‌مثابه یک ایدئولوژی غیرقابل‌گذشت را به چالش می‌کشاند. 🔻 در نهایت آنکه اگر قرار است از چین و مائو و شیائوپینگ درس بگیریم، باید این‌گونه بیاموزیم که چین ابتدا قدرتمند شد و سپس با آمریکا مذاکره کرد. در واقع آمریکا به دلیل قدرت چین، مجبور به مذاکره شد؛ بنابراین، درس واقعی برای ایران این است که باید در همه ابعاد همین مسیر قوی‌شدن را طی کند؛ دنیا بر مدار قدرت اداره می‌شود، نه بر مبنای حقوق بین‌الملل. همان حقوق بین‌الملل هم فقط برای کشورهای قوی اجرایی می‌شود و ضعیف‌ترها زیر دست‌وپای قدرت له می‌شوند. 🔗[متن کامل یادداشت](https://farhikhteganonline.ir/news/254732)