معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹مهدی خراتیان:
این روزها موضوع نحوه پایان دادن جنگ و استراتژی ایران برای فشار بر آمریکا بسیار داغ و احتمال حمله گسترده آمریکا به ایران افزایش یافته است.
برای ارزیابی وضعیت لازم است به نکات مهمی پرداخته شود، تا مشخص شود ایران و آمریکا در حال حاضر چرا در نقطه عطف منازعه خود قرار گرفتهاند و چرا ترامپ برای تشدید جنگ در خاورمیانه و علیه ایران، به دلیل قرار گرفتن اقتصاد جهان در مرز تاب آوری، باید بارها فکر کند.
بررسی تاریخچه جنگ اخیر و گزارشهای متعدد نهادهای معتبر من جمله فدرال رزرو و IMF نشان میدهد که هوش مصنوعی و مساله تحولات ژئوپولتیک خصوصا در دو تنگه راهبردی هرمز و باب المندب، به دو عامل اصلی تعیبین کننده سرنوشت آینده اقتصاد ایالات متحده و جهان مبدل شدهاند.
پیشتراشاره کردیم که جریانهای سیاسی خاصی در چند ماه اخیر و حتی پیش از جنگ کوشیدند تا ایران را موجودی دست بسته و در مقابل ایالات متحده را مبسوط الید نمایش دهند، گویی ایران فاقد هرگونه شانسی برای ضربه زدن به ایالات متحده است، تا زمینه برای اعطای گسترده هستهای موشکی و منطقهای و در نهایت جنگی بسیار گسترده و ویرانگرعلیه ایران فراهم شود.
این جریانها با بی پاسخ گذاشتن مساله بازدارندگی پایدار و ریسک بسیار بالای راه اندازی جنگ مجدد و وایرانگر توسط ترامپ و لابی اسراییل و تحمیل هزینههای جنگی مجدد به کشور پس از انتخابات در صورت پر شدن ذخایر نفتی جهان بدون هزینه مشخص برای بازارهای مالی، تمام تلاش خود را برای القای انبوهی از گزارههای انحرافی به کار گرفتهاند که پیشتر به آن مفصلا پرداختهایم.
این جریانها ابتدا از گزارههایی چون «ایران توان بستن تنگه هرمز را ندارد»، «چین ایران را از انسداد تنگه هرمز بازخواهد داشت» و «ترامپ به قیمت نفت اهمیتی نمیدهد» پیش از جنگ به گزارههایی چون «بسته شدن تنگه هرمز تاثیری بر اوراق قرضه و روندهای کلان اقتصاد آمریکا ندارد» رسیدند و پس از انتشار صورت جلسه سپتامبر فدرال رزرو که بطلان نظرات آنها را ثابت کرد، اکنون نیز مصر هستند ایران توانی برای فشار به اقتصاد آمریکا و حوزه هوش مصنوعی ندارد، که در اینجا بطلان آن را نیز ثابت خواهیم کرد.
در این مقاله بسیار مفصل، مستند به گزارش اخیر IMF ، گزارشهای بلک راک، دادهای اخیر تورم CPI و PPI و تحولات اخیردر صنعت هوش مصنوعی و بخش مسکن آمریکا و نمودارهای متعدد نشان خواهیم که چرا شرایط ایران و آمریکا در چند ماه اخیر به سمت نقطه عطف حرکت کرده و آسیب پذیری اقتصاد آمریکا به طرز معناداری بیش از گذشته شده است، همانطور که اقتصاد ایران نیز در این معرکه وجودی زیر فشار بیسابقهای قرار دارد.
همچنین بر اساس گزارش اخیر IEA نشان خواهیم داد چرا مماشات ماه سپتامبر ایران با عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز مصداق یک خطای فاحش راهبردی و بسیار خطرناک برای امنیت ملی بوده است.
🔻توجه:
با توجه به حجم انبوه دادهها و نمودارها، نگارش این مطلب زمان قابل توجهی نیاز دارد، لطفا شکیبا باشید.
🔻به جهت مطالعه ادامه رشته توئیت لطفا بر دکمه Instant View فشار دهید.
https://fxtwitter.com/MehdiKharratya/status/2111095094329675948
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟣نحوه مواجهه با آمریکا | مناظره فواد ایزدی و ساسان کریمی
▪️شیوه
Oct 10, 2026
🔸ساسان کریمی:
ولی به نمونه چین توجه کنید.
نمونهای که آمریکا منافعش در این بود که مذاکراتی که کیسینجر و چوئن لای در واقع جلو بردند، پایدار بماند.
شرایط بین چین و آمریکا پایدار بماند؛ هیچوقت آمریکا دوست نداشت چین بالا بیاید و هیچوقت هم دوست نداشته است. از ما بیشتر برایش مهم است؛[در مقایسه بین] فقرهی ما فقرهی چین، برایش مهمتر است که چین بالا نیاید، نه الان، همیشه.
درسته؟ ولی اگر این را تحمل کرده و میکند، به واسطهٔ یک نوعی از در واقع جدیت چین و یک نوع از راه حلی است که آنها ساختند؛ منافع آمریکا و دولتمردان آمریکا در این نیست که این توافق را بههم بزنند.
🔻عطاءالله بیگدلی(مجری):
مدل چین این است: «بجنگی، سخت میجنگم؛ مذاکره کنم، جدی میخواهم حل کنم مسئله را و با مذاکره بازی نمیکنم.»
🔹فواد ایزدی:
یکی از مشکلات ما همین است که میخواهیم ذهنیت مدل چینی را پیاده کنیم. یکی از وزرای سابق وزارت خارجه هم کتابی دارند به نام آقای سفیر که اتفاقاً همین را گفتند که به این مدل چینی بیتوجه نباشید.
به سه دلیل، این حرف صحیحی نیست:
دلیل اول:
زمانی که نیکسون و کیسینجر به چین رفتند و عادیسازی روابط شروع شد، چین بمب اتم داشت. یعنی این گزینهای که «من به شما حمله میکنم، مائو را میکشم و ۵۰ هزار نفر را در چین باید قطعاً بکشم»، اصلاً روی میز نبود. زمان مذاکرهٔ جدی از طرف چین بود، بله؛ چون عقبماندگی نظامی محکمی نداشت، چون بمب اتم داشت. حالا از ما نیست برویم بمب اتم بسازیم؛ ما این تصمیم رهبری را داریم، اما به این دلیل نمیتوانیم خودمان را با چینِ اوایل دهه ۷۰ میلادی مقایسه کنیم.
دلیل دوم:
زمانی که چین و آمریکا عادیسازی روابط داشتند، سیاستمداران آمریکا کاملاً موافق بودند. وسط جنگ سرد بود و سیاستمداران آمریکا میگفتند برویم با چین روابط را عادی کنیم، چین را از این مجموعه کشورهای کمونیستی خارج کنیم و یک ضربه به شوروی بزنیم. اقتصاددانهای آمریکا هم همه موافق بودند و میگفتند یک میلیارد و خوردهای جمعیت دارد، بازار بزرگ و کارگر ارزانقیمت دارد. هم سیاستمداران و هم اقتصاددانها دولت آمریکا را تشویق میکردند که بروید عادیسازی رابطه با چین داشته باشید.
دلیل سوم:
چین مشکلی به اسم اسرائیل نداشت. ما قانون داریم؛ طبق قانون آمریکا، اسرائیل باید برتری کیفی داشته باشد (Qualitative Military Edge). یعنی هر کشوری، چه دوست آمریکا باشد چه دشمن آمریکا، نباید از اسرائیل جلو بزند؛ اسرائیل نسبت به همه کشورهای منطقه باید برتری کیفی داشته باشد. خب، این حساسیت نسبت به چین وجود نداشت. الان یک نقدی که عدهای در آمریکا به اسرائیل دارند این است که شما تکنولوژی آمریکا را مجانی میگیرید و میروید تکنولوژی را به چین میفروشید؛ اسرائیل این کار را میکند.
از این جهت، اگر میشد تجربه چین را تکرار بکنیم، بنده میگفتم تکرار بکنیم. منتها کی میتوانیم تکرار کنیم؟
۱. زمانی که بمب اتم بسازیم.
۲. یک میلیارد و خوردهای جمعیت پیدا بکنیم (آن خوردهاش چهار برابر جمعیت ماست!)[از لحاظ ژئوپولیتیک و اقتصادی وزنه مهمی باشیم].
۳. از این منطقه کنده بشویم و به جای جنوب غرب آسیا، برویم جنوب شرق آسیا.
در این سه حالت، اگر محقق بشود، میتوانیم تجربه چین را تکرار بکنیم.
🔻منتخبی از لحظه 1:07:59 تا 1:12:06 پیوند زیر:
https://www.youtube.com/watch?v=ZlOFCbV-Ko8&t=25s
🔻پیوند به این فرسته در X:
https://x.com/FGhoddoussi/status/2111481259000021423?s=20
🔻همزمان با برگزاری مذاکرات در نیویورک، واشنگتن پیامی به تهران منتقل کرد که اگر مذاکرات شکست بخورد به کوه کلنگ حمله میکنیم و درخواست کرد که ایران پاسخ ندهید. ایران نیز با رد قاطع این درخواست، هشدار داد که چنین حملهای با پاسخ شدید مواجه خواهد شد.
ترامپ به دنبال این بود از طریق مذاکره امتیاز بزرگی به دست آورد تا در انتخابات از آن بهرهبرداری کند. وقتی ایران حاضر به دادن امتیاز بزرگ نشد، حمله به کوه کلنگ را در دستورکار قرار داده تا به یک دستاورد نمادین در آستانه انتخابات دست پیدا کند یا مجددا شانس خود در جنگی دیگر را امتحان کند.
نیروهای مسلح ایران خود را برای پاسخ شدید به هر اقدام نظامی آمریکا و رژیم اسراییل آماده کردهاند. تهران این پیام را به طرفهای متخاصم داده است که فراتر از جنگ ۴۰ روزه به هر جنگ جدیدی پاسخ خواهد داد.
سیاست پایانِ باز؛ آمریکایی یا ایرانی؟
کیومرث اشتریان
شرق 26 مهر 1405
1- تصمیم در باره جنگ کنونی با سرنوشت 90 میلیون ایرانی و نسل های آینده گره می خورد و بلکه در مواردی سرنوشت جهان را تعیین می کند. از این رو گفتگو در باره جنگ باید با حداکثر احتیاط، فروتنانه و مبتنی بر شواهد صورت گیرد تا مبنایی برای تصمیم های ارزشی باشد. گروهی معتقدند که باید احتیاط کرد و در جنگیدن جانب احتیاط روا داشت اینان نباید تصور کنند که طرفداران مقاومت در برابر آمریکا نسبت به سرنوشت ایران و ایرانیان بی توجهند و می خواهند همه چیز را فدای آرمان ها و ارزش ها کنند. بلکه ممکن است عکس آن صادق باشد و مقاومت تنها راه چاره باشد؛ چون ممکن است یک عقب نشینی کوچک سیلی از پیامدهای مخرب داشته باشد. گاهی احتیاط ممکن است در جنگیدن باشد و نه در نجنگیدن. البته بر عکس آن نیز می تواند صادق باشد؛ یعنی آن کس که طرفدار مذاکره است ضرورتا تسلیم طلب نیست. از هوچی گری باید دوری گزید. برای ایجاد توازن باید همه حرف ها شنیده شود. یعنی هم نسبت به سبکسری حساس بود و هم نسبت به خطری که در زیر لایه ای از ادبیات نرم و صلح دوستانه آرمیده هشیار بود؛ چون شکست و تسلیم را تئوریزه می کند.
2- یک راه حل تحلیلی این است که از دوگانه طرفدار جنگ-طرفدار صلح گذر کرد و میان سه موضع (و نه دو موضع) تمایز گذاشت: الف- طرفداری از پایان جنگ، به هر قیمتی؛ ب- طرفداری از مذاکره برای پایان جنگ، با حفظ خطوط قرمز؛ ج- طرفداری از ادامه مقاومت تا دستیابی به شرایط مشخص امنیتی و سیاسی. تفکیک مفهومی-تحلیلی این سه موضع برای سیاست گذاری جنگ مهم است. کسی که مذاکره را ترجیح میدهد، لزوماً خواهان تسلیم یا تجزیه نیست؛ همانطور که کسی که مقاومت را ضروری میداند، لزوماً نسبت به هزینههای انسانی و اقتصادی آن بیاعتنا نیست. این تقسیم بندی از آن رو ارزشمند است که مسئله را از دوگانه ساده «جنگطلبی یا صلحطلبی» خارج میکند و یک صورتبندی و مرزبندی تحلیلی پدید می آورد که می تواند تفاهم و اعتماد میان نیروهای سیاسی را برقرار کند. یعنی اگر گزینه «پایان جنگ به هر قیمیتی» را کنار بگذارید (چون هیچ مرز روشنی ندارد و برای امنیت ملی خطرناک است)، آنگاه است که فضای سالمتری برای اتحاد و گفتگوی ملی فراهم می شود و اجماع در تصمیم گیری در سطح سیاسی امکان پذیر می شود. در چنین زمینه ای است که نیروهای سیاسی می توانند به این مسئله بپردازند که آیا میتوان توافقی طراحی کرد که در آن اهداف نهایی، تعهدات متقابل، توالی اجرا، راستیآزمایی و پیامد نقض تعهدات بهاندازه کافی روشن باشد تا اتحاد ملی پیرامون آن شکل بگیرد؟ این همان چیزی است که سبب می شود تا «سیاست پایانِ باز آمریکایی» به «سیاست پایانِ باز ایرانی» تبدیل و تعبیر نشود و این مهمترین پیام این نوشتار است. منظور از «سیاست پایانِ باز» صرفا یک تعبیر بلاغی نیست بلکه یک مفهوم تحلیلی است که دست کم پنج ویژگی مشخص دارد: ابهام در هدف نهایی، تغییرپذیری مطالبات، نبود معیار روشن برای خاتمه جنگ، ضعف سازوکار تضمین و حفظ امکان ازسرگیری فشار نظامی. ترامپ اخیرا گفته است یا ایرانی ها همه چیز را به ما می دهند یا وجود نخواهند داشت. این فقط یک شعار انتخاباتی نیست بلکه یک «سیاست پایانِ باز جنگی» است.👇 ادامه