معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🚨 صندوق بینالمللی پول (IMF) بهتازگی یک هشدار وحشتناک درباره اقتصاد جهانی صادر کرده است.
هزینههای استقراض در ثروتمندترین اقتصادهای جهان به بالاترین سطح خود در نزدیک به ۲۰ سال گذشته رسیده است.
طبق اعلام صندوق بینالمللی پول، میانگین بازدهی اوراق قرضه ۱۰ ساله دولتی در کشورهای گروه هفت (G7) از ماه فوریه تاکنون بیش از ۱ واحد درصد جهش داشته است.
و این اتفاق در حالی رخ میدهد که بدهی دولتی جهانی در حال حرکت به سمت عبور از ۱۰۰٪ تولید ناخالص داخلی (GDP) جهان تا سال ۲۰۳۰ است.
تنها در ایالات متحده، پرداختهای بهره دولتی میتواند تا سال ۲۰۳۱ به ۵.۷٪ از تولید ناخالص داخلی برسد که تقریباً معادل هزینههای تامین اجتماعی است.
این بدان معناست که دولتها ممکن است مجبور شوند صرفاً برای پوشش صورتحسابهای بهره خود، هزینهها را کاهش دهند، مالیاتها را افزایش دهند یا حتی بدهی بیشتری بار آورند.
برای مردم عادی، هزینههای بالاتر استقراض به معنای وامهای مسکن، وامهای خودرو و وامهای کسبوکار گرانتر است، در حالی که بودجههای دولتی فضای کمتری برای خدمات درمانی و خدمات عمومی دارند.
برای کسبوکارها، استقراض گران میتواند به معنای سرمایهگذاری کمتر، استخدام کندتر و تعدیل نیرو (اخراج) بیشتر باشد.
برای بازارهای سهام، افزایش بازدهی اوراق قرضه میتواند بر ارزشگذاریها فشار وارد کند، بهویژه برای سهام فناوری با ارزشگذاری بالا.
در همین حال، شوک نفتی تورم را در سطح بالایی نگه داشته و کاهش نرخ بهره و امدادرسانی به اقتصادهای دشوار را برای بانکهای مرکزی سختتر کرده است.
صندوق بینالمللی پول درباره وضعیت خطرناکی هشدار میدهد که در آن بدهی رو به رشد و نرخهای بهره بالاتر مدام یکدیگر را بدتر میکنند.
اگر این روند ادامه یابد، دولتها، کسبوکارها، بازارهای سهام و خانوارهای عادی همگی میتوانند بهطور همزمان با فشار مالی رو به افزایشی مواجه شوند.
https://fxtwitter.com/macropaperr/status/2111685511043846469
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
رئیسجمهور آمریکا: اگر لازم شد بدون اسرائیل هم به ایران حمله میکنیم! پست ترامپ در حمایت از نتانیاه
دیروز در برنامه بوقت ایران اقای خضاب (شاید هم اقای مهدی محمدی در کانال عقل سرخ ) گفتند که ترامپ (آمریکا) با رقیب اصلی نتانیاهو
Gadi Isenkot
صحبتکرده که توافق کند (شاید در قالب یک دولت ائتلافی) که در دو سال آینده نتانیاهو نخست وزیر بماند و بعد از دو سال او نخستوزیر بشود.
اقای فواد ایزدی هم از اولین کسانی بودهاند که تاکید کردهاند که جنگعلیه ایران یک پروژه ۴ ساله است و حداقل تا آخر دوره ترامپ ادامه خواهد یافت، مگر اینکه اقدامی از طرف ایرانانجام بشود که باعث تغییر رفتار ان بشود.
🔹متن خبر:
جدید: 🇺🇸🇮🇱 دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بهطور رسمی از نتانیاهو برای انتخابات پیشروی اسرائیل حمایت کرد.
او میگوید میخواهد «کار ایران را تمام کند» و برای دستیابی به این هدف به نتانیاهو نیاز دارد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
دیروز در برنامه بوقت ایران اقای خضاب (شاید هم اقای مهدی محمدی در کانال عقل سرخ ) گفتند که ترامپ (
🔹ماریو نوفل:
تأیید نتانیاهو توسط ترامپ پیش از انتخابات میاندورهای یک خودکشی سیاسی است، اما او با این حال این کار را انجام داد.
او آینده سیاسی خود را برای بیبی (نتانياهو) به خطر انداخت، و این موضوع به خوبی گویای نفوذ اسرائیل بر ترامپ و سیاست آمریکا است.
Trump’s endorsement of Netanyahu is political suicide ahead of the midterms, yet he did it anyway
He risked his own political future for Bibi, and that speaks volumes about Israel’s influence over Trump and U.S. politics
https://fxtwitter.com/MarioNawfal/status/2111865988958638577
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹ماریو نوفل: تأیید نتانیاهو توسط ترامپ پیش از انتخابات میاندورهای یک خودکشی سیاسی است، اما او با ا
🔹باراک راوید(خبرنگار اسرائیلی آکسیوس):
این نخستین بار در تاریخ روابط ایالات متحده و اسرائیل است که یک رئیسجمهور آمریکا صریحاً و علناً از یک نامزد در انتخابات اسرائیل اعلام حمایت میکند.
https://fxtwitter.com/BarakRavid/status/2111872748825739773
هدایت شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
🔻محاصره، جنگ است؛ هرمز بسته میماند
✍🏻 مهدی محمدی
۱) محاصره جنگ است
دشمن آن را کوتاهمدت نمیبیند؛ برنامه میانمدت دارد و میخواهد فارغ از گزینه نظامی ادامه دهد. اصل ما: محاصره اقدام جنگی است و در صورت لزوم پاسخ جنگی میگیرد. تعبیر دکتر قالیباف هم این است: ارزش جنگیدن دارد. محاصره فقط اقتصادی نیست؛ اقدام مستقیم علیه امنیت ملی و مردم ایران است.
۲) خنثیسازی محاصره
کریدورهای زمینی جدید، شیوههای تازه فروش نفت و واردات کالای اساسی. اختلال هست، اما ماشین صادرات انرژی و واردات کالای اساسی کار میکند. دشمن ادعای محاصره کامل دارد، اما گرانی و کمبود به معنای محاصره کامل کشور نیست. مهمتر، واکنش جامعه است: مردم به هیجان، خرید بیش از نیاز و احتکار تن ندادند و بلوغ تاریخی و تابآوری نشان دادند. جامعهای که در کمتر از دو سال سه جنگ تحمیلی، شهادت رهبر و فشار چندجانبه را تجربه کرد، پیش از مهارت نظامی، قدرت امنیتی و بلوغ فکری نشان داد.
۳) پاسخ نظامی به محاصره دریایی ساده نیست
شکستن محاصره یعنی از کار انداختن نیروی دریایی آمریکا بهعنوان رکن سنتکام در منطقه و زیرساخت عملیات دریایی آمریکا در مجاورت آبهای ایران. آسان نیست، اما اهل کار دشواریم. ماههاست کار میشود و زمان زیاد نمانده. حتی عملیات پیشدستانه ایران برای شکستن محاصره نهتنها ایراد ندارد، قهرمانانه و شجاعانه است.
۴) محاصره زمینی نزولی است
مرزها کار میکنند و بستن موقت سه مرز از سوی پاکستان به معنای پیوستن پاکستان به محاصره نیست؛ نه دولت پاکستان انگیزه دارد نه مردمش اجازه میدهند. محاصره هوایی هم آنگونه که دشمن میخواست ادامه نیافت؛ پرواز به عراق، چین، ترکیه و آذربایجان برقرار است، عمان هم بهزودی برقرار میشود و مذاکره برای انجام پروازهای بیشتر ادامه دارد. فروش نفت مشکل دارد، اما بنبست نیست؛ مسئله زمان است و ایرانیها راهش را پیدا میکنند.
۵) فشار اقتصادی را انکار نکنیم
گفتنِ اینکه همه مشکلات از ناکارآمدی داخلی است و ربطی به تحریم ندارد منصفانه نیست. ناکارآمدی و خطا داریم، اما دشمن با تمام توان به اقتصاد کلان ضربه میزند. دولت در نگهداشتن کشور و جلوگیری از کمبود نمره قابل قبول میگیرد؛ البته با کمک همه، نه معجزه انحصاری دولت. از وضع عمومی زندگی مردم نگهبانی شده، هرچند ماههای آینده چالشبرانگیز است. افزایش کالابرگ، جبران خسارت طبقات فرودست، افزایش حقوق و مبارزه با فساد ادامه دارد. نیروهای مسلح و جامعه امنیتی از مظلومترین بخشها هستند.
۶) دکترین جدید هرمز:
شلیک به شناورهای متخلف در مسیر جنوبی افزایش یافته؛ دیگر فقط نفتکشها هدف نیستند؛ شناورهای کوچک، VLCCها، تانکرها و کانتینربرهای بزرگ هم هدف قرار میگیرند. هرمز عملاً به روی همه بسته است و استثنا ندارد. دیگر فقط در تنگه شلیک نمیکنیم؛ در خلیج فارس و دریای عمان هم شلیک میکنیم. تا جنگ بهطور معتبر تمام و هفت شرط ایران محقق نشود، هرمز باز نخواهد شد. اگر باز شود، مثل قبل از جنگ نخواهد بود؛ با ترتیبات کریدوری، اقتصادی و امنیتی باز میشود. ادعای آمریکا درباره عبور نفت و برنت ۱۱۰ دلاری، تبلیغات انتخاباتی ترامپ است.
۷) جبهه یمن:
انصارالله ابتکار دارد و تمرکزش بر انرژی سعودی؛ تولید، توزیع و زیرساخت فرماندهی آرامکو است. پراکندگی زیرساخت انرژی عربستان به ضعف عملیاتی تبدیل شده و بسیاری فرودگاهها عملاً متوقف شدهاند. آمریکا هنوز تصمیم نگرفته وارد جبهه یمن شود؛ شاید اول میخواهد درباره ایران تصمیم بگیرد. اسرائیل برای ورود عربستان به درگیری فشار میآورد و نتانیاهو میخواهد ضعف عربستان را با هدف پیوستن این کشور به پیمان آبراهام، گروگان بگیرد. محمد بن سلمان در وضعیت داخلی شکنندهای است.
🔹جمعبندی:
دشمن محاصره را میانمدت میخواهد و هدف اصلیاش شکستن شکوه ملی، تفرقه و قطبیسازی در ایران است. تاکنون شکست خورده، اما دست برنمیدارد. باید محاصره را جنگ بدانیم، برای پاسخ بزرگ برنامهریزی کنیم، فشار تحریم را انکار نکنیم و سرمایه اصلی کشور یعنی همبستگی و بلوغ اجتماعی مردم را هدف اصلی نقشه دشمن بدانیم.
@mohammadi61
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹مهدی خراتیان:
لاوروف بر امکان ترکیب طرحهای مسکو، تهران و پکن برای امنیت جمعی خلیج فارس تاکید کرد.
https://fxtwitter.com/MehdiKharratya/status/2111939229525647411
شاید این اولین بار باشد که روسها با این تصریح از امکان تاسیس مذاکرات سه جانبه تهران، مسکو و پکن برای تعیین نظم آینده خاورمیانه سخن میگویند، اما پیش از این بارها تلویحا این مساله را بر زبان آورده بودند.
البته بعید نیست که اینبار هم این پالس قدرتمند مسکو مثل انبوه موارد دیگر نادیده گرفته شده و به طاق کوبیده شود. پکن و مسکو در طی چند ماه گذشته هم تمایل خود را برای میانجیگری با آمریکا و هم تمایل خود را برای ترسیم نظم جدید امنیتی خاورمیانه ابراز کرده اند و پاسخ تهران جز همان تعارفات و تعریفهای دیپلماتیک یکبار مصرف و به درد نخور چیز دیگری نبوده است، و دلیل آن روشن است: اساسا قرار نیست چیزی از مسیر پکن و مسکو به نتیجه برسد.
باید تمام اقدامات و مناسبات به شکلی پیش برود که مسیر روسیه و چین به "بن بست کامل" برسد و تصویری سیاه و تیره از تعامل با این دو کشور برای مقامات ارشد نظامترسیم شود، چون باید زمان کشته شود تا با افزایش فشار درونی اقتصادی و تصاعد التهابات اجتماعی، زمینه برای فشار به رهبری جهت پذیرش مذاکرات جامع با آمریکا فراهم شود، مذاکرات جامعی که هسته ای، موشکی و منطقه ای را در بر خواهد داشت.
اینکه ترامپ قابل اعتماد هست یا نه، یا لابی اسراییل اساسا اجازه انتفاع ایران را از توافق خواهد داد یا نه، ابدا مهم نیست.
مهم این است که از منظر برخی حضرات تمام راهها به واشنگتن ختم میشود و صرف مذاکره با آمریکا دستاورد بزرگی است، ولو اینکه مثل ونزوئلا به تاراج منابع ملی کشور منجر شود؛ و باید هر مسیر دیگری به هر قیمتی در نطفه خفه شود.
http://x.com/RT_Russia_/status/2111833997399515594/video/1
https://fxtwitter.com/MehdiKharratya/status/2111939229525647411
🔻انتقادات صریح عبدالکریمی به اصلاحطلبان: یک مسئله چندلایه را ساده سازی میکنید؛ ایده شما کشور را آشکارا بهسوی بیشترشدن سایه جنگ، مواجهشدن با خطر تجزیه و فرسایش سرزمینی، میبرد
📝بیژن عبدالکریمی در یادداشتی برای روزنامه فرهیختگان نوشت:
🔻 این روزها بخشی از بدنه سیاسی و اجتماعی کشور، موسوم به «جریان اصلاحطلب» - اما بهواقع و شدیداً محافظهکار، هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بینالمللی - و دیگر جریانات همسو با آنان که همواره کمتر به حمایت از مبارزات ضداستعماری و ضدسلطه ملت ایران پرداختهاند، در این روزهای بسیار حساس و خطیر بهواسطه برخی از نمایندگان شناختهشدهشان، تحت عناوین «عقلانیت»، «واقعبینی و واقعگرایی سیاسی» و «نجات موجودیت و اساس کشور»، با جسارت و اعتمادبهنفس بسیار بیشتری به صحنه آمده، راهبردی را در میان جامعه تبلیغ مینمایند که به نظر اینجانب نتیجه فاجعهآمیزی جز تباه ساختن دستاوردهای سترگ انقلاب بزرگ مردم ایران و پنبه کردن هر آنچه این ملت در طی چند دهه، بهخصوص در طی این دو جنگ اخیر، با رشادتها، شهادتها و جانفشانیها رشتهاند، ندارد و کشور را آشکارا و بهتمامی بهسوی بیشترشدن سایه جنگ، استمرار وضعیت تنش کنونی، ازدسترفتن یا تضعیف حاکمیت ملی و استقلال سیاسی، مواجهشدن با خطر تجزیه و فرسایش سرزمینی، آسیبدیدن بیشتر زیرساختها، ازدسترفتن همه دستاوردها و شکست کامل و فاجعهبار ملت ایران میبرد که سرنوشت آن به سرنوشت کشورهایی همچون لیبی، عراق، سوریه، لبنان، غزه و... خواهد انجامید.
🔻انتقاد اصلی من به گفتمان اصلاحطلبی: سادهسازی یک مسئله چندلایه
⬇️طرح چند پرسش از جریان موسوم به اصلاحطلبان
🔻 با وجود نقاط قوت مذکور، نقد اصلی من آن است که در گفتمان اصلاحطلبی، مسئلهای پیچیده و چندمجهولی به معادلهای ساده و خطی تبدیل میشود: کاهش تنش، سپس توافق، بعد رفع تحریم و در نهایت توسعه و عادیشدن زندگی. این زنجیره ممکن است در شرایطی تحقق یابد، اما تحقق آن خودبهخود تضمینشده نیست. هر حلقه به شرایط و سازوکارهایی وابسته است که باید جداگانه توضیح داده شوند.
↩️اول: کاهش تنش لزوماً به تغییر پایدار ساختار تهدید منجر نمیشود. ممکن است توافقی از شدت بحران در مقطعی و به نحو موقتی بکاهد، بیآنکه رقابت راهبردی یا انگیزه طرف مقابل برای اِعمال فشار از میان برود. اگر هزینه نقض توافق برای یک طرف اندک و امتیازهای طرف دیگر برگشتناپذیر باشد، توافق میتواند شکننده و نامتوازن شود. بنابراین پرسش فقط این نیست که آیا مذاکره مطلوب است یا نه؛ بلکه مسئله این است که با چه شروطی، چه تضمینهایی، چه امکان راستیآزمایی و چه هزینه قابلتصوری برای نقض تعهدات بهپای میز مذاکره برای نیل به توافق برویم؟
↩️دوم: کاهش تنش همیشه تابع اراده یک طرف نیست. در روابط بینالملل، قدرت نامتقارن میتواند بهطرف قویتر امکان دهد که از مذاکره برای تحمیل شروط خود استفاده کند. اگر تحلیل ما از رفتار طرف مقابل، اهداف راهبردی او و گزینههای جایگزین ایران غافل بماند، «واقعگرایی» مورد ادعای اصلاحطلبان ممکن است به توصیهای ساده برای سازگاری با وضع موجود تبدیل شود. شناخت واقعیت جهان ضروری است؛ اما شناخت واقعیت نباید با پذیرش تغییرناپذیری روابط قدرت اشتباه گرفته شود. پرسش من از جریان موسوم به اصلاحطلبان این است: آیا مناسبات قدرت و مناسبات میان ملل در روابط بینالملل تغییرناپذیر است؟ اگر روابط قدرت در نظام بینالملل تغییرناپذیر بود، هیچیک از ملتها در مبارزات ضداستعماری و ضدسلطه خود نباید پیروز میشدند و هیچگاه نیز نوبت به قدرت هژمونیک آمریکاییها نمیرسید.
↩️سوم: نقد من به اصلاحطلبان و بخشهایی از جریان بهاصطلاح اصلاحطلبی آن است که نقش بازدارندگی و قدرت چانهزنی را به اندازه کافی در معادله دیپلماسی وارد نمیکنند. مذاکره در خلأ انجام نمیشود. توان دفاعی، ظرفیت اقتصادی، انسجام اجتماعی، اعتبار تعهدات و گزینههای جایگزین بر نتیجه مذاکره اثر میگذارند. دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت ممکن است در برابر فشار یکطرفه آسیبپذیر باشد؛ درعینحال که میپذیرم، قدرت نیز اگر به دستاورد سیاسی قابلسنجش تبدیل نشود، بهتنهایی تضمینکننده موفقیت نیست. لذا پرسش این است: مذاکره و نیل به یک توافق متوازن بدون قدرت در میدان چگونه امکانپذیر است؟ اصلاحطلبان به ما بگویند که چه تضمینی وجود دارد که ما در میز مذاکره به توافقی متوازن دست یابیم؟
↩️چهارم: در بعضی صورتبندیهای اصلاحطلبانه، بحران ایران بیش از اندازه به انسداد سیاسی یا عملکرد یک جناح فروکاسته میشود.
انسداد سیاسی و ناکارآمدی نهادی واقعیتهایی مهم هستند، اما تمام مسئله نیستند.ئ ساختار اقتصاد، الیگارشیسم و فساد، تاریخ دولت مدرن در ایران، شکاف دولت و ملت، موقعیت ژئوپلیتیکی کشور و ساختار نابرابر نظام بینالملل نیز باید در تحلیل حضور داشته باشند. تغییر کارگزاران، بدون تغییر سازوکارهای تصمیمگیری، پاسخگویی و توزیع قدرت، ممکن است همان مشکلات را با بازیگرانی تازه بازتولید کند.
↩️پنجم: منافع ملی مفهومی بدیهی و بیمنازعه نیست. آیا برای حفظ و دفاع از منافع ملی ما ایرانیان در شرایط کنونی اولویت نخست، حفظ استقلال و بازدارندگی است؟ یا کاهش تحریمها و بهبود زندگی مردم؟ یا تمامیت ارضی، آزادیهای سیاسی، توسعه یا ترکیبی از این اهداف؟ این امور الزاماً متعارض نیستند، اما در شرایط بحرانی ممکن است وزن و ترتیب آنها محل اختلاف باشد. پس اصلاحطلبان و هر تحلیلگر دیگری باید روشن کند بر اساس چه معیارهایی منافع ملی را تعریف و اولویتبندی میکند؛ و چه شواهدی ممکن است او را به اصلاح تحلیل خود وادارد.
↩️ششم: سیاست خارجی را نمیتوان به انتخاب میان ایران و غرب فروکاست. رابطه ایران با چین، روسیه، کشورهای همسایه و دیگر قدرتها نیز اهمیت دارد؛ بااینحال، هیچیک از این بازیگران نیز لزوماً متحدی بیقیدوشرط یا جایگزینی کامل برای دیگری نیستند. اگر اصلاحطلبان مدعی برخورداری از راهبردی جامع هستند، آنان در راهبرد خود باید بسنجند که هر گزینه تا چه اندازه وابستگیهای راهبردی را متنوع، قدرت چانهزنی را تقویت و ظرفیت اقتصادی و فناورانه کشور را در بلندمدت افزایش میدهد.
⬅️ازاینرو، نقد من این نیست که اصلاحطلبان چرا خواهان صلح، کاهش تحریم، افزایش سرمایهگذاری خارجی و بهبود زندگی مردم هستند؛ من نیز با این اهداف همدلم. لیکن، نقدم این است که اهداف مطلوب، جای استراتژی تحقق آنها را نمیگیرند. گفتن اینکه باید جنگ پایان یابد، کشور توسعه پیدا کند و روابط خارجی بهبود یابد، با نشاندادن مسیر واقعی رسیدن به این اهداف یکسان نیست. پرسش دشوار همچنان باقی است: چگونه، با اتکا به چه نیروهایی، از طریق چه ترتیباتی و با چه تضمینهایی ما به مطالباتی چون حفظ استقلال و امنیت، پایان حقیقی جنگ و صلح پایدار دست مییابیم؟
🔗متن کامل یادداشت: مقاومت، مذاکره و سرنوشت ایران
پازلی در حال تکمیل اما مغفول
ساخت معبد سوم به جای مسجدالاقصی و قبةالصخره، ایدهای در حال پیگیری است که چون قطعات پازل آن به کندی دارند شکل میگیرند و در کنار هم قرار میگیرند، از محور توجه مسلمانان، خارج شدهاند. دو دهه پیش، مدتی تولید «گوسالههای ماده سرخ» مورد توجه قرار گرفتند ولی چون اتفاقی نیفتاد، احتمالا به صورت ناخودآگاه این ذهنیت را در مسلمانان شکل داد که مساله آن قدرها هم جدی نیست.
به برخی از قطعات پازل که رفته رفته در حال کامل کردن تصویر نهایی هستند و به دلیل کند بودن روند، مورد توجه نیستند اشاره میکنم:
- اعلام پایتختی قدس برای اسرائیل، توسط قدرتهایی همچون آمریکا
- ورودهای مکرر یهودیان با کتاب دعا و اشخاصی همچون بنگویر به محوطه مسجد (منظور محوطه پشت دیوار ندبه نیست)
- ادامه فعالیتهای «انستیتوی معبد» در بیت المقدس، همچون ساخت لوازمی که در معبد سوم مورد استفاده خواهند گرفت. (شمعدان هفت شاخه، لباسهای کاهنان اعظم، مذبح، سازهای لاویان و...)
- ثبت نام از خانوادههایی با نام خانوادگی کوهن و لوی و درخواست از آنها برای حفظ شجرهنامهها و سلسلهنسبهای خود تا در زمان مناسب به عنوان خادمان معبد به کارگیری شوند
- آموزش ۱۵۰ هزار نفر از یهودیان در سرزمینهای اشغالی در مورد معبد
- یک نظرسنجی که تقریبا دو ماه پیش نتایج آن منتشر شد نشان داد که برای اولین بار، بیش از نیمی (۵۵ درصد) از یهودیان سرزمینهای اشغالی با ساخت معبد سوم موافقند. در نظرسنجی قبلی که بیش از ۱۰ سال پیش صورت گرفته بود این میزان ۳۰ درصد بوده است.
- تحول و گسترش فعالیتهای مرتبط با شریعت نوحی توسط یهودیان صهیونیست به مرکزیت اورشلیم به عنوان تحقق این پیشگویی که اسرائیل و اورشلیم، نور ملتها خواهد شد. در این گفتمان، سایر مردم جهان، اسرائیلی یا یهودی نمیشوند. بلکه اسرائیل و یهودیت، دین-ملیتی جدا و متمایز باقی میماند که ملتها، هدایت را از آن و در حد شریعت نوحی دریافت میکنند.
آنچنانکه میبینید، پازل در حال کامل شدن است. فقط خیلی کندتر از چیزی پیش میرود که خواب رفتگان را بیدار کند.
حامد فتاحی
۱۷ مهر ۱۴۰۵