هدایت شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
🔻محاصره، جنگ است؛ هرمز بسته میماند
✍🏻 مهدی محمدی
۱) محاصره جنگ است
دشمن آن را کوتاهمدت نمیبیند؛ برنامه میانمدت دارد و میخواهد فارغ از گزینه نظامی ادامه دهد. اصل ما: محاصره اقدام جنگی است و در صورت لزوم پاسخ جنگی میگیرد. تعبیر دکتر قالیباف هم این است: ارزش جنگیدن دارد. محاصره فقط اقتصادی نیست؛ اقدام مستقیم علیه امنیت ملی و مردم ایران است.
۲) خنثیسازی محاصره
کریدورهای زمینی جدید، شیوههای تازه فروش نفت و واردات کالای اساسی. اختلال هست، اما ماشین صادرات انرژی و واردات کالای اساسی کار میکند. دشمن ادعای محاصره کامل دارد، اما گرانی و کمبود به معنای محاصره کامل کشور نیست. مهمتر، واکنش جامعه است: مردم به هیجان، خرید بیش از نیاز و احتکار تن ندادند و بلوغ تاریخی و تابآوری نشان دادند. جامعهای که در کمتر از دو سال سه جنگ تحمیلی، شهادت رهبر و فشار چندجانبه را تجربه کرد، پیش از مهارت نظامی، قدرت امنیتی و بلوغ فکری نشان داد.
۳) پاسخ نظامی به محاصره دریایی ساده نیست
شکستن محاصره یعنی از کار انداختن نیروی دریایی آمریکا بهعنوان رکن سنتکام در منطقه و زیرساخت عملیات دریایی آمریکا در مجاورت آبهای ایران. آسان نیست، اما اهل کار دشواریم. ماههاست کار میشود و زمان زیاد نمانده. حتی عملیات پیشدستانه ایران برای شکستن محاصره نهتنها ایراد ندارد، قهرمانانه و شجاعانه است.
۴) محاصره زمینی نزولی است
مرزها کار میکنند و بستن موقت سه مرز از سوی پاکستان به معنای پیوستن پاکستان به محاصره نیست؛ نه دولت پاکستان انگیزه دارد نه مردمش اجازه میدهند. محاصره هوایی هم آنگونه که دشمن میخواست ادامه نیافت؛ پرواز به عراق، چین، ترکیه و آذربایجان برقرار است، عمان هم بهزودی برقرار میشود و مذاکره برای انجام پروازهای بیشتر ادامه دارد. فروش نفت مشکل دارد، اما بنبست نیست؛ مسئله زمان است و ایرانیها راهش را پیدا میکنند.
۵) فشار اقتصادی را انکار نکنیم
گفتنِ اینکه همه مشکلات از ناکارآمدی داخلی است و ربطی به تحریم ندارد منصفانه نیست. ناکارآمدی و خطا داریم، اما دشمن با تمام توان به اقتصاد کلان ضربه میزند. دولت در نگهداشتن کشور و جلوگیری از کمبود نمره قابل قبول میگیرد؛ البته با کمک همه، نه معجزه انحصاری دولت. از وضع عمومی زندگی مردم نگهبانی شده، هرچند ماههای آینده چالشبرانگیز است. افزایش کالابرگ، جبران خسارت طبقات فرودست، افزایش حقوق و مبارزه با فساد ادامه دارد. نیروهای مسلح و جامعه امنیتی از مظلومترین بخشها هستند.
۶) دکترین جدید هرمز:
شلیک به شناورهای متخلف در مسیر جنوبی افزایش یافته؛ دیگر فقط نفتکشها هدف نیستند؛ شناورهای کوچک، VLCCها، تانکرها و کانتینربرهای بزرگ هم هدف قرار میگیرند. هرمز عملاً به روی همه بسته است و استثنا ندارد. دیگر فقط در تنگه شلیک نمیکنیم؛ در خلیج فارس و دریای عمان هم شلیک میکنیم. تا جنگ بهطور معتبر تمام و هفت شرط ایران محقق نشود، هرمز باز نخواهد شد. اگر باز شود، مثل قبل از جنگ نخواهد بود؛ با ترتیبات کریدوری، اقتصادی و امنیتی باز میشود. ادعای آمریکا درباره عبور نفت و برنت ۱۱۰ دلاری، تبلیغات انتخاباتی ترامپ است.
۷) جبهه یمن:
انصارالله ابتکار دارد و تمرکزش بر انرژی سعودی؛ تولید، توزیع و زیرساخت فرماندهی آرامکو است. پراکندگی زیرساخت انرژی عربستان به ضعف عملیاتی تبدیل شده و بسیاری فرودگاهها عملاً متوقف شدهاند. آمریکا هنوز تصمیم نگرفته وارد جبهه یمن شود؛ شاید اول میخواهد درباره ایران تصمیم بگیرد. اسرائیل برای ورود عربستان به درگیری فشار میآورد و نتانیاهو میخواهد ضعف عربستان را با هدف پیوستن این کشور به پیمان آبراهام، گروگان بگیرد. محمد بن سلمان در وضعیت داخلی شکنندهای است.
🔹جمعبندی:
دشمن محاصره را میانمدت میخواهد و هدف اصلیاش شکستن شکوه ملی، تفرقه و قطبیسازی در ایران است. تاکنون شکست خورده، اما دست برنمیدارد. باید محاصره را جنگ بدانیم، برای پاسخ بزرگ برنامهریزی کنیم، فشار تحریم را انکار نکنیم و سرمایه اصلی کشور یعنی همبستگی و بلوغ اجتماعی مردم را هدف اصلی نقشه دشمن بدانیم.
@mohammadi61
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹مهدی خراتیان:
لاوروف بر امکان ترکیب طرحهای مسکو، تهران و پکن برای امنیت جمعی خلیج فارس تاکید کرد.
https://fxtwitter.com/MehdiKharratya/status/2111939229525647411
شاید این اولین بار باشد که روسها با این تصریح از امکان تاسیس مذاکرات سه جانبه تهران، مسکو و پکن برای تعیین نظم آینده خاورمیانه سخن میگویند، اما پیش از این بارها تلویحا این مساله را بر زبان آورده بودند.
البته بعید نیست که اینبار هم این پالس قدرتمند مسکو مثل انبوه موارد دیگر نادیده گرفته شده و به طاق کوبیده شود. پکن و مسکو در طی چند ماه گذشته هم تمایل خود را برای میانجیگری با آمریکا و هم تمایل خود را برای ترسیم نظم جدید امنیتی خاورمیانه ابراز کرده اند و پاسخ تهران جز همان تعارفات و تعریفهای دیپلماتیک یکبار مصرف و به درد نخور چیز دیگری نبوده است، و دلیل آن روشن است: اساسا قرار نیست چیزی از مسیر پکن و مسکو به نتیجه برسد.
باید تمام اقدامات و مناسبات به شکلی پیش برود که مسیر روسیه و چین به "بن بست کامل" برسد و تصویری سیاه و تیره از تعامل با این دو کشور برای مقامات ارشد نظامترسیم شود، چون باید زمان کشته شود تا با افزایش فشار درونی اقتصادی و تصاعد التهابات اجتماعی، زمینه برای فشار به رهبری جهت پذیرش مذاکرات جامع با آمریکا فراهم شود، مذاکرات جامعی که هسته ای، موشکی و منطقه ای را در بر خواهد داشت.
اینکه ترامپ قابل اعتماد هست یا نه، یا لابی اسراییل اساسا اجازه انتفاع ایران را از توافق خواهد داد یا نه، ابدا مهم نیست.
مهم این است که از منظر برخی حضرات تمام راهها به واشنگتن ختم میشود و صرف مذاکره با آمریکا دستاورد بزرگی است، ولو اینکه مثل ونزوئلا به تاراج منابع ملی کشور منجر شود؛ و باید هر مسیر دیگری به هر قیمتی در نطفه خفه شود.
http://x.com/RT_Russia_/status/2111833997399515594/video/1
https://fxtwitter.com/MehdiKharratya/status/2111939229525647411
🔻انتقادات صریح عبدالکریمی به اصلاحطلبان: یک مسئله چندلایه را ساده سازی میکنید؛ ایده شما کشور را آشکارا بهسوی بیشترشدن سایه جنگ، مواجهشدن با خطر تجزیه و فرسایش سرزمینی، میبرد
📝بیژن عبدالکریمی در یادداشتی برای روزنامه فرهیختگان نوشت:
🔻 این روزها بخشی از بدنه سیاسی و اجتماعی کشور، موسوم به «جریان اصلاحطلب» - اما بهواقع و شدیداً محافظهکار، هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بینالمللی - و دیگر جریانات همسو با آنان که همواره کمتر به حمایت از مبارزات ضداستعماری و ضدسلطه ملت ایران پرداختهاند، در این روزهای بسیار حساس و خطیر بهواسطه برخی از نمایندگان شناختهشدهشان، تحت عناوین «عقلانیت»، «واقعبینی و واقعگرایی سیاسی» و «نجات موجودیت و اساس کشور»، با جسارت و اعتمادبهنفس بسیار بیشتری به صحنه آمده، راهبردی را در میان جامعه تبلیغ مینمایند که به نظر اینجانب نتیجه فاجعهآمیزی جز تباه ساختن دستاوردهای سترگ انقلاب بزرگ مردم ایران و پنبه کردن هر آنچه این ملت در طی چند دهه، بهخصوص در طی این دو جنگ اخیر، با رشادتها، شهادتها و جانفشانیها رشتهاند، ندارد و کشور را آشکارا و بهتمامی بهسوی بیشترشدن سایه جنگ، استمرار وضعیت تنش کنونی، ازدسترفتن یا تضعیف حاکمیت ملی و استقلال سیاسی، مواجهشدن با خطر تجزیه و فرسایش سرزمینی، آسیبدیدن بیشتر زیرساختها، ازدسترفتن همه دستاوردها و شکست کامل و فاجعهبار ملت ایران میبرد که سرنوشت آن به سرنوشت کشورهایی همچون لیبی، عراق، سوریه، لبنان، غزه و... خواهد انجامید.
🔻انتقاد اصلی من به گفتمان اصلاحطلبی: سادهسازی یک مسئله چندلایه
⬇️طرح چند پرسش از جریان موسوم به اصلاحطلبان
🔻 با وجود نقاط قوت مذکور، نقد اصلی من آن است که در گفتمان اصلاحطلبی، مسئلهای پیچیده و چندمجهولی به معادلهای ساده و خطی تبدیل میشود: کاهش تنش، سپس توافق، بعد رفع تحریم و در نهایت توسعه و عادیشدن زندگی. این زنجیره ممکن است در شرایطی تحقق یابد، اما تحقق آن خودبهخود تضمینشده نیست. هر حلقه به شرایط و سازوکارهایی وابسته است که باید جداگانه توضیح داده شوند.
↩️اول: کاهش تنش لزوماً به تغییر پایدار ساختار تهدید منجر نمیشود. ممکن است توافقی از شدت بحران در مقطعی و به نحو موقتی بکاهد، بیآنکه رقابت راهبردی یا انگیزه طرف مقابل برای اِعمال فشار از میان برود. اگر هزینه نقض توافق برای یک طرف اندک و امتیازهای طرف دیگر برگشتناپذیر باشد، توافق میتواند شکننده و نامتوازن شود. بنابراین پرسش فقط این نیست که آیا مذاکره مطلوب است یا نه؛ بلکه مسئله این است که با چه شروطی، چه تضمینهایی، چه امکان راستیآزمایی و چه هزینه قابلتصوری برای نقض تعهدات بهپای میز مذاکره برای نیل به توافق برویم؟
↩️دوم: کاهش تنش همیشه تابع اراده یک طرف نیست. در روابط بینالملل، قدرت نامتقارن میتواند بهطرف قویتر امکان دهد که از مذاکره برای تحمیل شروط خود استفاده کند. اگر تحلیل ما از رفتار طرف مقابل، اهداف راهبردی او و گزینههای جایگزین ایران غافل بماند، «واقعگرایی» مورد ادعای اصلاحطلبان ممکن است به توصیهای ساده برای سازگاری با وضع موجود تبدیل شود. شناخت واقعیت جهان ضروری است؛ اما شناخت واقعیت نباید با پذیرش تغییرناپذیری روابط قدرت اشتباه گرفته شود. پرسش من از جریان موسوم به اصلاحطلبان این است: آیا مناسبات قدرت و مناسبات میان ملل در روابط بینالملل تغییرناپذیر است؟ اگر روابط قدرت در نظام بینالملل تغییرناپذیر بود، هیچیک از ملتها در مبارزات ضداستعماری و ضدسلطه خود نباید پیروز میشدند و هیچگاه نیز نوبت به قدرت هژمونیک آمریکاییها نمیرسید.
↩️سوم: نقد من به اصلاحطلبان و بخشهایی از جریان بهاصطلاح اصلاحطلبی آن است که نقش بازدارندگی و قدرت چانهزنی را به اندازه کافی در معادله دیپلماسی وارد نمیکنند. مذاکره در خلأ انجام نمیشود. توان دفاعی، ظرفیت اقتصادی، انسجام اجتماعی، اعتبار تعهدات و گزینههای جایگزین بر نتیجه مذاکره اثر میگذارند. دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت ممکن است در برابر فشار یکطرفه آسیبپذیر باشد؛ درعینحال که میپذیرم، قدرت نیز اگر به دستاورد سیاسی قابلسنجش تبدیل نشود، بهتنهایی تضمینکننده موفقیت نیست. لذا پرسش این است: مذاکره و نیل به یک توافق متوازن بدون قدرت در میدان چگونه امکانپذیر است؟ اصلاحطلبان به ما بگویند که چه تضمینی وجود دارد که ما در میز مذاکره به توافقی متوازن دست یابیم؟
↩️چهارم: در بعضی صورتبندیهای اصلاحطلبانه، بحران ایران بیش از اندازه به انسداد سیاسی یا عملکرد یک جناح فروکاسته میشود.
انسداد سیاسی و ناکارآمدی نهادی واقعیتهایی مهم هستند، اما تمام مسئله نیستند.ئ ساختار اقتصاد، الیگارشیسم و فساد، تاریخ دولت مدرن در ایران، شکاف دولت و ملت، موقعیت ژئوپلیتیکی کشور و ساختار نابرابر نظام بینالملل نیز باید در تحلیل حضور داشته باشند. تغییر کارگزاران، بدون تغییر سازوکارهای تصمیمگیری، پاسخگویی و توزیع قدرت، ممکن است همان مشکلات را با بازیگرانی تازه بازتولید کند.
↩️پنجم: منافع ملی مفهومی بدیهی و بیمنازعه نیست. آیا برای حفظ و دفاع از منافع ملی ما ایرانیان در شرایط کنونی اولویت نخست، حفظ استقلال و بازدارندگی است؟ یا کاهش تحریمها و بهبود زندگی مردم؟ یا تمامیت ارضی، آزادیهای سیاسی، توسعه یا ترکیبی از این اهداف؟ این امور الزاماً متعارض نیستند، اما در شرایط بحرانی ممکن است وزن و ترتیب آنها محل اختلاف باشد. پس اصلاحطلبان و هر تحلیلگر دیگری باید روشن کند بر اساس چه معیارهایی منافع ملی را تعریف و اولویتبندی میکند؛ و چه شواهدی ممکن است او را به اصلاح تحلیل خود وادارد.
↩️ششم: سیاست خارجی را نمیتوان به انتخاب میان ایران و غرب فروکاست. رابطه ایران با چین، روسیه، کشورهای همسایه و دیگر قدرتها نیز اهمیت دارد؛ بااینحال، هیچیک از این بازیگران نیز لزوماً متحدی بیقیدوشرط یا جایگزینی کامل برای دیگری نیستند. اگر اصلاحطلبان مدعی برخورداری از راهبردی جامع هستند، آنان در راهبرد خود باید بسنجند که هر گزینه تا چه اندازه وابستگیهای راهبردی را متنوع، قدرت چانهزنی را تقویت و ظرفیت اقتصادی و فناورانه کشور را در بلندمدت افزایش میدهد.
⬅️ازاینرو، نقد من این نیست که اصلاحطلبان چرا خواهان صلح، کاهش تحریم، افزایش سرمایهگذاری خارجی و بهبود زندگی مردم هستند؛ من نیز با این اهداف همدلم. لیکن، نقدم این است که اهداف مطلوب، جای استراتژی تحقق آنها را نمیگیرند. گفتن اینکه باید جنگ پایان یابد، کشور توسعه پیدا کند و روابط خارجی بهبود یابد، با نشاندادن مسیر واقعی رسیدن به این اهداف یکسان نیست. پرسش دشوار همچنان باقی است: چگونه، با اتکا به چه نیروهایی، از طریق چه ترتیباتی و با چه تضمینهایی ما به مطالباتی چون حفظ استقلال و امنیت، پایان حقیقی جنگ و صلح پایدار دست مییابیم؟
🔗متن کامل یادداشت: مقاومت، مذاکره و سرنوشت ایران
پازلی در حال تکمیل اما مغفول
ساخت معبد سوم به جای مسجدالاقصی و قبةالصخره، ایدهای در حال پیگیری است که چون قطعات پازل آن به کندی دارند شکل میگیرند و در کنار هم قرار میگیرند، از محور توجه مسلمانان، خارج شدهاند. دو دهه پیش، مدتی تولید «گوسالههای ماده سرخ» مورد توجه قرار گرفتند ولی چون اتفاقی نیفتاد، احتمالا به صورت ناخودآگاه این ذهنیت را در مسلمانان شکل داد که مساله آن قدرها هم جدی نیست.
به برخی از قطعات پازل که رفته رفته در حال کامل کردن تصویر نهایی هستند و به دلیل کند بودن روند، مورد توجه نیستند اشاره میکنم:
- اعلام پایتختی قدس برای اسرائیل، توسط قدرتهایی همچون آمریکا
- ورودهای مکرر یهودیان با کتاب دعا و اشخاصی همچون بنگویر به محوطه مسجد (منظور محوطه پشت دیوار ندبه نیست)
- ادامه فعالیتهای «انستیتوی معبد» در بیت المقدس، همچون ساخت لوازمی که در معبد سوم مورد استفاده خواهند گرفت. (شمعدان هفت شاخه، لباسهای کاهنان اعظم، مذبح، سازهای لاویان و...)
- ثبت نام از خانوادههایی با نام خانوادگی کوهن و لوی و درخواست از آنها برای حفظ شجرهنامهها و سلسلهنسبهای خود تا در زمان مناسب به عنوان خادمان معبد به کارگیری شوند
- آموزش ۱۵۰ هزار نفر از یهودیان در سرزمینهای اشغالی در مورد معبد
- یک نظرسنجی که تقریبا دو ماه پیش نتایج آن منتشر شد نشان داد که برای اولین بار، بیش از نیمی (۵۵ درصد) از یهودیان سرزمینهای اشغالی با ساخت معبد سوم موافقند. در نظرسنجی قبلی که بیش از ۱۰ سال پیش صورت گرفته بود این میزان ۳۰ درصد بوده است.
- تحول و گسترش فعالیتهای مرتبط با شریعت نوحی توسط یهودیان صهیونیست به مرکزیت اورشلیم به عنوان تحقق این پیشگویی که اسرائیل و اورشلیم، نور ملتها خواهد شد. در این گفتمان، سایر مردم جهان، اسرائیلی یا یهودی نمیشوند. بلکه اسرائیل و یهودیت، دین-ملیتی جدا و متمایز باقی میماند که ملتها، هدایت را از آن و در حد شریعت نوحی دریافت میکنند.
آنچنانکه میبینید، پازل در حال کامل شدن است. فقط خیلی کندتر از چیزی پیش میرود که خواب رفتگان را بیدار کند.
حامد فتاحی
۱۷ مهر ۱۴۰۵
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
#بسیار_مهم
🔹«روسیه» در مورد «پیشنهاد گذشته ایران، در زمان دبیریِ شعام شهید لاریجانی مبنی بر تهیه چارچوبی برای اورانیوم ۶۰٪» جمعبندی کرده و ایران و آمریکا را تا حدی همراه خود کرده است؛ ولی این حوزه از مذاکرات، ملاحظاتِ جدیای دارد:
▪️۱.سفر احتمالی لاوروف به تهران به جمعبندیهای اخیر هستهای میان تهران_روسیه_واشنگتن مربوط میباشد که در صورتِ انجام سفر وزیر خارجه روسیه به ایران، یعنی تفاهمات اولیهای در این حوزه شکل گرفته است.
▪️۲. ایران در ازای چنین اقدامی از آمریکا میخواهد که تمامیِ تحریمها را لغو کند_برداشتنِ مرحله به مرحله تحریم ها نیز توسط تهران پیشنهاد شده_ ولی آمریکا احتمالا در نهایت «رفعِ محاصره» را انجام خواهد داد و «چوبِ آغاز جنگِ مجدد» را بالای سر کشور نگه خواهد داشت؛ البته اگر بلافاصله پس از خروج اورانیوم دست به اقدام نظامی نزند.
▪️۳. فرآیند استخراج اورانیوم ۶۰٪ ایران پیچیده خواهد بود و معلوم نیست چه مدت خارج کردن آن زمان ببرد.
▪️۴. روسها توقع دارند ترامپ بهخاطر وساطتِ مسکو در پرونده اختلاف ایران و آمریکا، در پرونده جنگ اوکراین، زلنسکی را وادار به پذیرش شروطِ مسکو کند.
▪️۵. پیشنهاد اخیر روسیه درباره ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪، مورد توجهِ یکی از رئوس تصمیمگیر کشور قرار گرفته است!
▪️۶. قطر کماکان در رفتارش با ایران صادقانه عمل نمیکند، خصوصا بخشی که پیوست پیشنهاد اخیر روسهاست!
▪️۷. آیا ایران حاضر است پیش از انتخابات آمریکا چنین امتیازی _یعنی تعامل در زمینه اورانیوم ۶۰٪_ را در اختیار تیم ترامپ قرار دهد؟! هزینه_فایده چنین اقدام مهمی بررسی شده؟! زیرا ایران پیش از «جنگ ۱۲ روزه» و «جنگ رمضان» آمادگی نسبی برای توافق را داشت ولی اسراییل و آمریکا حمله را ترجیح دادند!
🔻پینوشت: حتی روسیه هم در هشدارهایی که به تهران داده، «شانسِ جنگ» را بیش از «توافق» میداند!
#علی_قلهکی
▪️لینک توییت👇👇👇
https://x.com/aghplt/status/2111910534568403103
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
#بسیار_مهم 🔹«روسیه» در مورد «پیشنهاد گذشته ایران، در زمان دبیریِ شعام شهید لاریجانی مبنی بر تهیه چار
🔹حسین قتیب:
در ارزیابی پیشنهاد احتمالی انتقال اورانیوم غنیشده ایران به روسیه، یک خطای راهبردی میتواند محاسبات سیاستگذار ایرانی را تحت تأثیر قرار دهد: فرض اینکه کاهش ذخایر اورانیوم لزوماً به کاهش احتمال حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل منجر میشود.
چنین فرضی از خلط دو مسئله متفاوت ناشی میشود؛ کاهش ظرفیت عملیاتی هستهای در زمان حال و تغییر ادراک تهدید در محاسبات راهبردی طرف مقابل.
انتقال ذخایر میتواند زمان گریز هستهای را افزایش دهد، اما هیچ رابطه ضروری میان افزایش این زمان و کاهش انگیزه توسل به زور وجود ندارد.
مسئله را باید در چارچوب مفهوم عدمقطعیت درباره نیتهای آینده در نظریه واقعگرایی تحلیل کرد.
دولتها نهتنها از نیتهای واقعی یکدیگر اطلاع قطعی ندارند، بلکه نمیتوانند نسبت به تداوم این نیتها در آینده اطمینان داشته باشند.
از این منظر، نگرانی راهبردی آمریکا و اسرائیل صرفاً معطوف به میزان اورانیومی نیست که ایران امروز در اختیار دارد، بلکه به ظرفیت علمی، صنعتی و فناورانهای مربوط میشود که امکان بازتولید این ذخایر را در آینده فراهم میکند.
ایران در ادراک امنیتی آنان کشوری است که از آستانه کسب دانش و تجربه غنیسازی عبور کرده و دارای نوعی ظرفیت هستهای نهفته (Nuclear Latency) است.
ذخایر اورانیوم را میتوان از کشور خارج کرد، اما دانش انباشتهشده، تجربه فنی و توانایی بالقوه بازسازی چرخه سوخت را نمیتوان به همان ترتیب منتقل یا حذف کرد.
بنابراین، حتی خروج کامل ذخایر نیز لزوماً عدمقطعیت درباره مسیر هستهای آینده ایران را برطرف نمیکند.
اهمیت این تمایز زمانی آشکارتر میشود که مسئله را در چارچوب منطق جنگ پیشگیرانه قرار دهیم.
اگر منشأ تهدید در محاسبات طرف مقابل نه توانایی بالفعل، بلکه احتمال احیای تواناییهای هستهای در آینده باشد، کاهش موقت این تواناییها الزاماً انگیزه اقدام نظامی را از میان نمیبرد.
حتی ممکن است چنین وضعیتی، بسته به موازنه قدرت و هزینههای مورد انتظار جنگ، بهعنوان فرصتی مناسبتر برای جلوگیری از بازسازی قابلیتهای ایران ارزیابی شود.
در این منطق، هدف اقدام پیشگیرانه الزاماً نابودی مواد هستهای موجود نیست؛ جلوگیری از تثبیت یا بازگشت یک ظرفیت راهبردی در آینده است.
https://fxtwitter.com/HosseinGhatib/status/2112109314391392280
🔹مجید شاکری:
سیاست داخلی ایران هنوز اسیر برجام است.
خیلی مانده تا سیاستمدار ایرانی بفهمد در دنیای شگفت انگیز نو، قراردادها نهایتا یک چارچوب گفتگو هستند که برای کنترل تنش مقطعی ساخته می شوند و هیچ تعهد بلند مدت و حتی میان مدتی وجود ندارد.
پس درباره MOU با ذهن برجامی فکر می کند.
یا چنان در رویای توافق غرق می شود که بعد از خلف وعده طرف مقابل بدنبال مقصر داخلی برای تخلف طرف مقابل می گردد یا خیال می کند چون طرف مقابل تعهدش را انجام نداده، پس توافق کردن اشتباه بوده.
در حالی که دور و بر ما پر است از این قراردادهای شکسته شده یا در حال شکستن.
از چارچوب ژنو چین و آمریکا بگیرید تا آن کاغذ بین انگلیس و آمریکا تا این توافق تجاری اروپا-آمریکا.
https://fxtwitter.com/Majidshakeri8/status/2112103115684016596
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹مجید شاکری: سیاست داخلی ایران هنوز اسیر برجام است. خیلی مانده تا سیاستمدار ایرانی بفهمد در دنیای
به قول خود اقای شاکری متخصص
United Nation
زیاد داریم ولی متخصص
Board of Peace
نداریم.
🔹حسین قتیب:
مبادا با پذیرش مطالبات هستهای آمریکا و بازگشایی تنگه هرمز، زیر عنوان فریبنده میانجیگری چین یا روسیه، پیروزی انتخاباتی را در سینی طلا تقدیم ترامپ کنید و گمان برید که خطر جنگ از سر کشور گذشته است.
مبادا منافع حیاتی و امنیت ملی ایران را قربانی محاسبات انتخاباتی واشنگتن کنید، بیآنکه تضمینی معتبر برای امنیت کشور به دست آورده باشید.
فراموش نکنید که پس از انتخابات، همان دشمن میتواند با بهانهای تازه، عنوانی دیگر، از جبههای جدید یا همان مسیرهای پیشین، بار دیگر ضربه بزند. هشدار میدهم:
امتیازی که امروز بدون تضمین امنیتی واگذار شود، ممکن است فردا نه به صلح، بلکه به تضعیف بازدارندگی و هموار شدن مسیر تجاوزی دیگر بینجامد.
https://fxtwitter.com/HosseinGhatib/status/2112148420391535011