معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
#بسیار_مهم
🔹«روسیه» در مورد «پیشنهاد گذشته ایران، در زمان دبیریِ شعام شهید لاریجانی مبنی بر تهیه چارچوبی برای اورانیوم ۶۰٪» جمعبندی کرده و ایران و آمریکا را تا حدی همراه خود کرده است؛ ولی این حوزه از مذاکرات، ملاحظاتِ جدیای دارد:
▪️۱.سفر احتمالی لاوروف به تهران به جمعبندیهای اخیر هستهای میان تهران_روسیه_واشنگتن مربوط میباشد که در صورتِ انجام سفر وزیر خارجه روسیه به ایران، یعنی تفاهمات اولیهای در این حوزه شکل گرفته است.
▪️۲. ایران در ازای چنین اقدامی از آمریکا میخواهد که تمامیِ تحریمها را لغو کند_برداشتنِ مرحله به مرحله تحریم ها نیز توسط تهران پیشنهاد شده_ ولی آمریکا احتمالا در نهایت «رفعِ محاصره» را انجام خواهد داد و «چوبِ آغاز جنگِ مجدد» را بالای سر کشور نگه خواهد داشت؛ البته اگر بلافاصله پس از خروج اورانیوم دست به اقدام نظامی نزند.
▪️۳. فرآیند استخراج اورانیوم ۶۰٪ ایران پیچیده خواهد بود و معلوم نیست چه مدت خارج کردن آن زمان ببرد.
▪️۴. روسها توقع دارند ترامپ بهخاطر وساطتِ مسکو در پرونده اختلاف ایران و آمریکا، در پرونده جنگ اوکراین، زلنسکی را وادار به پذیرش شروطِ مسکو کند.
▪️۵. پیشنهاد اخیر روسیه درباره ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪، مورد توجهِ یکی از رئوس تصمیمگیر کشور قرار گرفته است!
▪️۶. قطر کماکان در رفتارش با ایران صادقانه عمل نمیکند، خصوصا بخشی که پیوست پیشنهاد اخیر روسهاست!
▪️۷. آیا ایران حاضر است پیش از انتخابات آمریکا چنین امتیازی _یعنی تعامل در زمینه اورانیوم ۶۰٪_ را در اختیار تیم ترامپ قرار دهد؟! هزینه_فایده چنین اقدام مهمی بررسی شده؟! زیرا ایران پیش از «جنگ ۱۲ روزه» و «جنگ رمضان» آمادگی نسبی برای توافق را داشت ولی اسراییل و آمریکا حمله را ترجیح دادند!
🔻پینوشت: حتی روسیه هم در هشدارهایی که به تهران داده، «شانسِ جنگ» را بیش از «توافق» میداند!
#علی_قلهکی
▪️لینک توییت👇👇👇
https://x.com/aghplt/status/2111910534568403103
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
#بسیار_مهم 🔹«روسیه» در مورد «پیشنهاد گذشته ایران، در زمان دبیریِ شعام شهید لاریجانی مبنی بر تهیه چار
🔹حسین قتیب:
در ارزیابی پیشنهاد احتمالی انتقال اورانیوم غنیشده ایران به روسیه، یک خطای راهبردی میتواند محاسبات سیاستگذار ایرانی را تحت تأثیر قرار دهد: فرض اینکه کاهش ذخایر اورانیوم لزوماً به کاهش احتمال حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل منجر میشود.
چنین فرضی از خلط دو مسئله متفاوت ناشی میشود؛ کاهش ظرفیت عملیاتی هستهای در زمان حال و تغییر ادراک تهدید در محاسبات راهبردی طرف مقابل.
انتقال ذخایر میتواند زمان گریز هستهای را افزایش دهد، اما هیچ رابطه ضروری میان افزایش این زمان و کاهش انگیزه توسل به زور وجود ندارد.
مسئله را باید در چارچوب مفهوم عدمقطعیت درباره نیتهای آینده در نظریه واقعگرایی تحلیل کرد.
دولتها نهتنها از نیتهای واقعی یکدیگر اطلاع قطعی ندارند، بلکه نمیتوانند نسبت به تداوم این نیتها در آینده اطمینان داشته باشند.
از این منظر، نگرانی راهبردی آمریکا و اسرائیل صرفاً معطوف به میزان اورانیومی نیست که ایران امروز در اختیار دارد، بلکه به ظرفیت علمی، صنعتی و فناورانهای مربوط میشود که امکان بازتولید این ذخایر را در آینده فراهم میکند.
ایران در ادراک امنیتی آنان کشوری است که از آستانه کسب دانش و تجربه غنیسازی عبور کرده و دارای نوعی ظرفیت هستهای نهفته (Nuclear Latency) است.
ذخایر اورانیوم را میتوان از کشور خارج کرد، اما دانش انباشتهشده، تجربه فنی و توانایی بالقوه بازسازی چرخه سوخت را نمیتوان به همان ترتیب منتقل یا حذف کرد.
بنابراین، حتی خروج کامل ذخایر نیز لزوماً عدمقطعیت درباره مسیر هستهای آینده ایران را برطرف نمیکند.
اهمیت این تمایز زمانی آشکارتر میشود که مسئله را در چارچوب منطق جنگ پیشگیرانه قرار دهیم.
اگر منشأ تهدید در محاسبات طرف مقابل نه توانایی بالفعل، بلکه احتمال احیای تواناییهای هستهای در آینده باشد، کاهش موقت این تواناییها الزاماً انگیزه اقدام نظامی را از میان نمیبرد.
حتی ممکن است چنین وضعیتی، بسته به موازنه قدرت و هزینههای مورد انتظار جنگ، بهعنوان فرصتی مناسبتر برای جلوگیری از بازسازی قابلیتهای ایران ارزیابی شود.
در این منطق، هدف اقدام پیشگیرانه الزاماً نابودی مواد هستهای موجود نیست؛ جلوگیری از تثبیت یا بازگشت یک ظرفیت راهبردی در آینده است.
https://fxtwitter.com/HosseinGhatib/status/2112109314391392280
🔹مجید شاکری:
سیاست داخلی ایران هنوز اسیر برجام است.
خیلی مانده تا سیاستمدار ایرانی بفهمد در دنیای شگفت انگیز نو، قراردادها نهایتا یک چارچوب گفتگو هستند که برای کنترل تنش مقطعی ساخته می شوند و هیچ تعهد بلند مدت و حتی میان مدتی وجود ندارد.
پس درباره MOU با ذهن برجامی فکر می کند.
یا چنان در رویای توافق غرق می شود که بعد از خلف وعده طرف مقابل بدنبال مقصر داخلی برای تخلف طرف مقابل می گردد یا خیال می کند چون طرف مقابل تعهدش را انجام نداده، پس توافق کردن اشتباه بوده.
در حالی که دور و بر ما پر است از این قراردادهای شکسته شده یا در حال شکستن.
از چارچوب ژنو چین و آمریکا بگیرید تا آن کاغذ بین انگلیس و آمریکا تا این توافق تجاری اروپا-آمریکا.
https://fxtwitter.com/Majidshakeri8/status/2112103115684016596
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹مجید شاکری: سیاست داخلی ایران هنوز اسیر برجام است. خیلی مانده تا سیاستمدار ایرانی بفهمد در دنیای
به قول خود اقای شاکری متخصص
United Nation
زیاد داریم ولی متخصص
Board of Peace
نداریم.
🔹حسین قتیب:
مبادا با پذیرش مطالبات هستهای آمریکا و بازگشایی تنگه هرمز، زیر عنوان فریبنده میانجیگری چین یا روسیه، پیروزی انتخاباتی را در سینی طلا تقدیم ترامپ کنید و گمان برید که خطر جنگ از سر کشور گذشته است.
مبادا منافع حیاتی و امنیت ملی ایران را قربانی محاسبات انتخاباتی واشنگتن کنید، بیآنکه تضمینی معتبر برای امنیت کشور به دست آورده باشید.
فراموش نکنید که پس از انتخابات، همان دشمن میتواند با بهانهای تازه، عنوانی دیگر، از جبههای جدید یا همان مسیرهای پیشین، بار دیگر ضربه بزند. هشدار میدهم:
امتیازی که امروز بدون تضمین امنیتی واگذار شود، ممکن است فردا نه به صلح، بلکه به تضعیف بازدارندگی و هموار شدن مسیر تجاوزی دیگر بینجامد.
https://fxtwitter.com/HosseinGhatib/status/2112148420391535011
🔹مجید شاکری:
پيشنهاد لاوروف براى آينده خليج فارس (در حدى كه عمومى مطرح شده) دقيقا همان چيزى است كه آقاى خراتيان در ٢٠٠روز گذشته، بارها و بارها پيشنهاد دادند.
https://fxtwitter.com/Majidshakeri8/status/2112153410032333158
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔵پیشنهاد پوتین برای حل منازعه اوکراین در سطح قدرتهای بزرگ و نسبت آن با ایران
✍مهدی خراتیان
در امتداد توییت قبل و پیشنهاد لاوروف برای تشکیل ائتلاف سهجانبهی ایران، چین و روسیه برای بازمعماری امنیتی خلیج فارس، پوتین نیز پیشنهاد حلوفصل بحران اوکراین را در قالب سهجانبهی روسیه، چین و آمریکا مطرح کرده است.
این دو اتفاق، که با فاصلهی کمی از هم رخ دادهاند، در کنار معاملهی دیزل، پیشنهاد میانجیگری پوتین به پزشکیان و تماس او با ترامپ دربارهی پروندهی جنگ ایران، بدان معناست که از منظر مسکو، التهاب فضای بینالملل به سطحی رسیده که ترامپ را نگران پیامدهای آن بر اقتصاد آمریکا کرده است.
از همین رو، او آماده است در قالب معاملاتی کلان در سطح قدرتهای بزرگ، پروندهی دستکم یکی از این جنگها را ببندد و از پیچیدگی فضا بکاهد.
اینکه پوتین موفق میشود مسئلهی اوکراین را در سطح قدرتهای بزرگ حل کند یا نه، و اینکه تهران، مسکو و پکن میتوانند برای حلوفصل جنگ منطقهای در کنار هم قرار گیرند یا نه، مسئلهای ثانویه است.
مسئلهی اول این است که در سطح قدرتهای بزرگ، مناسبات جدیدی در حال شکلگیری است و تهران باید خود را با آنها بازتنظیم کند.
میتوان مدعی شد که زمینه برای تعریف «حوزهی نفوذ» قدرتهای بزرگ در دو منطقهی یورو-آتلانتیک و خاورمیانه فراهم میشود و شاید به آسیا-پاسیفیک هم برسد.
در این باره چند نکته شایان توجه است:
۱. سخنان اخیر شی در اجلاس بریکس و برخی سیگنالهای وزیر امور خارجهی چین در نشستها تأیید میکند که چین نیز، هم برای نظم منطقهای غرب آسیا و هم برای میانجیگری میان تهران و واشنگتن، کموبیش آماده است.
تهران باید از مسکو بخواهد که چین را برای فرمول سهجانبه متقاعد کند.
۲. همانطور که بارها گفتهام، صرفِ واسطهکردن چین یا روسیه یا هر دو برای مذاکره با آمریکا، برای تهران معجزه نمیکند.
مسئلهی اصلی آن است که تهران چگونه بر اساس خطوط قرمز خود و در نسبتیابی با ابتکارهای روسیه (طرح امنیت جمعی خلیج فارس) و چین (GSI، GDI و طرح چهارمادهای شی) به طرحی جامع برسد و آن را در نشستهای کارشناسی به طرح مشترک مسکو، تهران و پکن تبدیل کند.
اگر تهران منفعل و نظارهگر باشد و منتظر بماند تا مسکو و پکن طرحی برای خلیج فارس یا منازعهی ایران و آمریکا تهیه کنند، نتیجهی آن قطعاً شکست و زیان برای ایران خواهد بود.
۳. پیشتر گفتم که هم چین و هم روسیه دنبال منافع خود هستند و بهطور خاص روسیه میخواهد نقشی جدی در مسئلهی اورانیوم غنیشده ایفا کند تا از آن بهعنوان اهرمی در جنگ اوکراین بهره ببرد.
تهران باید با توجه به تغییر دکترین هستهای خود، با مسکو و پکن به راهحلی برسد که پیشتر آن را در قالب «آخرین انعطاف هستهای» و «ماشهی بزرگ هستهای» توضیح دادهام.
در این ابتکار، ایران مسلماً نمیتواند نابودی زیرساختهای هستهای، انتقال یا رقیقسازی یکجای ذخایر اورانیوم، یا بازرسی بازرسان آژانس را به شیوههای پیشین بپذیرد.
۴. ایران باید مسئلهی معماری امنیت خلیج فارس را با قید تعطیلی یا دستکم تعدیل پایگاههای آمریکایی پیگیری کند، بهویژه آنکه هم چین و هم روسیه در ابتکارهای خود با حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا مخالفت کردهاند.
۵. مواضع محکم اخیر چین علیه توسعهطلبیهای اسرائیل، حساسیت پکن به همکاریهای نظامی اسرائیل و تایوان، و موضع مثبت آن در قبال پیمان مکه ایجاب میکند که تهران و پکن دربارهی ماهیت این پیمان و شیوهی مهار اسرائیل در خاورمیانه به همداستانی راهبردی برسند.
۶. دربارهی تنگهی هرمز، ایران باید فرمولی تهیه کند که در آن از حیث امنیتی کنترل کامل تنگه را در دست داشته باشد و مانع عبور کشتیهای نظامی متخاصم شود، چنانکه تاکنون مانع شده و کشتیهای نظامی را دور نگه داشته است.
اما از حیث اقتصادی باید بتواند با معاملهای با کشورهای جنوب خلیج فارس و تقسیم منافع میان شمال و جنوب آن، در قالب ارائهی خدمات به کشتیها (نه لزوماً عوارض)، به منافع بلندمدتی از این تنگه دست یابد.
۷. بهطور خاص دربارهی امارات، هر نظم امنیتی آیندهی منطقه باید شامل پایان ادعای ارضی امارات نسبت به ایران و کاهش سطح حضور اسرائیل در این کشور باشد.
۸. دربارهی پایانبندی جنگ، ایران میتواند به شروط فعلی خود پایبند بماند، اما باید با چین و روسیه به سازوکاری برای پوشش ریسک عهدشکنیهای احتمالی آمریکا دست یابد.
این ریسکها شامل مسئلهی تحریمها و حملهی مجدد به ایران است (و احتمال حرکت ایران به سمت سلاح اتمی پس از حملهی مجدد آمریکا یا اسرائیل).
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
۹. در نهایت، دوباره تأکید میکنم که هیچیک از چین و روسیه نمیتوانند بهتنهایی واسطهی مناسبی میان ایران و آمریکا باشند، چون مسئله از ماهیت چندجانبه خارج میشود و در چارچوب مسائل دوجانبهی مسکو–واشنگتن یا پکن–واشنگتن قرار میگیرد. اکنون که لاوروف خود پیشگام شده و از سهجانبهی ایران، چین و روسیه سخن گفته است، بهتر است تهران بر پایهی همین پیشنهاد، این سهگانه را شکل دهد و از آن برای بازترسیم نظم امنیتی منطقه و پایان جنگ ایران و آمریکا استفاده کند.
۱۰. شاید روسها بخواهند پیش از انتخابات میاندورهای با یک معاملهی بزرگ به کمپین جمهوریخواهان خدمتی بکنند. تهران باید مراقب باشد که بازیچهی چنین طرحی نشود.
۱۱. ترامپ و شی بهزودی در حاشیهی اجلاس سران اپک (APEC) در شنژن چین، در نوامبر ۲۰۲۶، دیدار مجددی خواهند داشت.
بهتر است زمانبندی بهگونهای پیش برود که تا آن زمان، طرحهای مشترک ایران، چین و روسیه دستکم به نتیجهای اولیه رسیده باشد.
۱۲. در نهایت، گذر زمان لزوماً به نفع تهران نیست. رفتوآمدهای بیهدف و بدون نظریهی مشخص برای پایانبندی جنگ و نظم منطقهای، و رد پیشنهادها از موضع سلبی، نمیتواند ادامه یابد. تهران باید از موضع ایجابی و فعال، واسطهها را در جهت پیشبرد طرحهای خود به بازی بگیرد.
https://fxtwitter.com/MehdiKharratya/status/2112242602602827910
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔻چند نکته درباره تحرکات دیپلماتیکی که شتاب گرفته است
۱. انتقال پیامها میان تهران و واشنگتن از کانالهای مختلف شتاب گرفته است. ورود روسیه به پرونده مذاکرات ایران و آمریکا که به احتمال زیاد به درخواست ترامپ و برخی کشورهای عربی بوده، از جهات مختلف حائز اهمیت است، اما نباید آن را لزوماً تعیینکننده دانست.
۲. به نظر میرسد لاوروف با دو ابتکار احتمالی برای گرهگشایی از وضعیت کنونی به تهران آمده باشد؛ یکی در حوزه پرونده هستهای و دیگری درباره تنگه هرمز و ترتیبات امنیتی خلیج فارس. در پرونده هستهای، احتمالاً روسیه درصدد است با ارائه تضمینها یا ایجاد اطمینان خاطر برای تهران، زمینه انعطاف احتمالی در برخی موضوعات، بهویژه مسئله اورانیوم، را در مراحل اولیه مذاکرات فراهم کند. البته باید دید این ابتکارات تا چه اندازه با ملاحظات و خطوط قرمز ایران سازگار است.
۳. یکی از اهداف مهم سفرهای منطقهای لاوروف، احتمالاً ارائه چارچوبی برای کاهش نگرانیهای متقابل و مدیریت تنشها در خلیج فارس و تنگه هرمز بوده است. پیشنهاد او برای تجمیع طرحهای ایران، روسیه و چین درباره امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز در قالبی مشترک را میتوان در همین راستا ارزیابی کرد.
۴. سفر عاصم منیر به تهران، بلافاصله پس از سفر لاوروف، یک تحول تصادفی نیست. این احتمال وجود دارد که او، علاوه بر انتقال پیام واشنگتن به تهران، مأموریت داشته باشد ارزیابی و مواضع جدید مقامات ایرانی پس از رایزنی با طرف روسی را نیز دریافت و به آمریکا منتقل کند. پیام واشنگتن نیز ممکن است ترکیبی از انتظارات ترامپ، تلاش برای پیشبرد مذاکرات و در عین حال تهدید یا ضربالاجل جدید باشد. از این منظر، سفر عاصم منیر میتواند حلقه اتصال دو مسیر دیپلماتیک اخیر باشد.
۵. مجموعه این تحرکات ممکن است در بخشهایی از فضای سیاسی کشور، خوشبینیهای تازهای درباره امکان گشایش دیپلماتیک ایجاد کرده باشد. بااینحال، فارغ از محتوای مذاکرات و میزان پیشرفت تبادل پیامها، تجربههای گذشته ضرورت احتیاط را یادآوری میکند. بنابراین، ضمن استفاده از فرصتهای دیپلماتیک برای کاهش تنش، باید آمادگی آمریکا و اسرائیل برای ماجراجویی نظامی سوم را مبنا قرار داد. هیچ گشایش احتمالی نباید به غفلت راهبردی منجر شود.