eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
537 دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
1.7هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻بارها گفتیم که با وساطت قدرت‌های کوچکی مثل پاکستان و قطر به جایی نمی‌رسیم. رفتار این کشورها نشان دهنده این است که بیشتر حمالان نظم آمریکایی‌اند تا اینکه میانجی باشند - مهدی خراتیان؛ مدیر اندیشکده احیای سیاست 🗣 به وقت ایران
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨نتانیاهو: یا ایرانی‌ها ما را نابود خواهند کرد یا ما آن‌ها را نابود خواهیم کرد، این یک جنگ موجودیتی است پ ن؛ اون یارو پفیوز، آیین قدرت کجاست!؟ می‌خوام تف کنم تو معلوماتش! 🗣 مصطفی گرجی( اکانت دوم)
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔻بارها گفتیم که با وساطت قدرت‌های کوچکی مثل پاکستان و قطر به جایی نمی‌رسیم. رفتار این کشورها نشان
دکتر خراتیان تقابل بین دو نظم را در یک جنگ وجودی می‌فهمد و عامدانه ایران ابرقدرت را به‌کار نمی‌برد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🚨نتانیاهو: یا ایرانی‌ها ما را نابود خواهند کرد یا ما آن‌ها را نابود خواهیم کرد، این یک جنگ موجودیتی
آیا آمریکا عمدا جنگ چهل‌روزه کار ایران را تمام نکرد تا ایران تنگه هرمز را ببندد و بعد واشنگتن از این فرصت برای تسلط بر آن استفاده کند؟ در تحلیل‌های مطهرنیا رفتار آمریکا به مثابه بخشی از یک نقشه از پیش طراحی شده تفسیر می‌شود. اما مساله اینجاست: آیا واقعا هر اتفاقی در سیاست بین‌الملل، نتیجه محاسبه قبلی یک قدرت بزرگ است؟ آیا آمریکا آن‌قدر بر روند تحولات مسلط است که حتی پی‌آمدهای رفتارهای دیگران را هم از پیش تعیین کند؟ استدلال ما این است که چنین نگاهی میتواند به نوعی ذهنیت استعمارزده منجر شود؛ ذهنیتی که برای آمریکا قدرتی تقریبا مطلق قائل است و عاملیت، محاسبات و محدودیت‌های دیگر بازيگران را از بین می‌برد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
آیا آمریکا عمدا جنگ چهل‌روزه کار ایران را تمام نکرد تا ایران تنگه هرمز را ببندد و بعد واشنگتن از این
تحلیل‌گر نیست. چرا؟ چون به‌جای اینکه مسئله را دقیق صورت‌بندی کند و با شواهد و استدلال به توضیح آن برسد، بیشتر به این کارها متوسل می‌شود: ۱. به‌جای تحلیل دقیق، از واژه‌های پرطمطراق استفاده می‌کند؛ مثل «آرخه‌ی قدرت» و «جوشش‌های جدید قدرت»، بی‌آنکه معنای دقیق و کارکرد تحلیلی آن‌ها روشن باشد. ۲. از مفاهیمی مثل «هارتلند نو» حرف می‌زند، اما معلوم نمی‌کند دقیقاً چه معنایی دارند و به کدام واقعیت اشاره می‌کنند و هیچ تعریف عملیاتی برای آن‌ها ارائه نمی‌کند. ۳. حرف‌ها و ایده‌های پراکنده را کنار هم می‌چیند و در هم می‌آمیزد، بی‌آنکه نسبت منطقی آن‌ها را روشن کند؛ گاهی هم برداشتش از نظریه‌های دیگران دقیق نیست. ۴. با ترکیب‌های زبانی گنگ و مبهمی مثل «فرا فرو ملی»، «میان‌فرو ملی» و «ایران آینده یا آینده ایران» بازی می‌کند(بازی‌های زبانی)، بی‌آنکه معلوم شود این تعبیرها دقیقاً چه چیزی به فهم مسئله اضافه می‌کنند. ۵. به فیلسوفان ارجاع می‌دهد و از هوسرل و فوکو نام می‌برد، اما نسبت بحث آن‌ها با مسئله‌ی موردنظرش را به‌روشنی توضیح نمی‌دهد؛ صرف نام بردن از فیلسوفان، به یک بحث عمق نظری نمی‌دهد. (ایجاد حس عمیق‌بودن) ۶. گاهی نظریه‌های دیگران را به‌درستی روایت نمی‌کند؛ برای نمونه، برداشت او از بحث فوکو درباره‌ی دانش و قدرت دقیق نیست. ۷. ادعاهای بزرگی مطرح می‌کند، بی‌آنکه پشتوانه و شواهد و استدلال کافی برای آن‌ها بیاورد. مثلاً می‌گوید «با باراک حسین اوباما نظم آینده تأسیس شد و با ترامپ تثبیت می‌شود»، اما روشن نمی‌کند دقیقاً از کدام نظم حرف می‌زند و بر چه اساسی چنین نتیجه‌ای می‌گیرد. ۸. برای تحولات آینده زمان تعیین می‌کند و به نوعی پیشگویی می‌کند، اما مبنای پیش‌بینی را نشان نمی‌دهد. وقتی می‌گوید «تا ۲۰۳۰ بیشتر وقت نیست»، باید معلوم کند این مهلت بر اساس کدام داده‌ها، مدل یا سازوکار تحلیلی در آینده‌پژوهی تعیین شده است. ۹. تحولات جهانی را بیش از اندازه به نقشه‌ی ازپیش‌طراحی‌شده‌ی قدرت‌های بزرگ نسبت می‌دهد؛ گویی همه‌چیز از قبل طراحی شده و بازیگران دیگر صرفاً در همان مسیر حرکت می‌کنند و هیچ‌ عاملیتی ندارند. در این روایت، نقش مستقل دیگر قدرت‌ها، محدودیت‌های آمریکا و امکان رخ‌دادن اتفاقات پیش‌بینی‌نشده جدی گرفته نمی‌شود. ۱۰. برای توضیح تحولات امروز به قیاس‌های تاریخی متوسل می‌شود، بی‌آنکه ابتدا نشان دهد دو وضعیت واقعاً چه شباهت‌هایی دارند و این شباهت‌ها تا کجا قابل تعمیم‌اند. صرف شباهت ظاهری میان دو واقعه‌ی تاریخی، دلیل نمی‌شود که منطق و سرانجام آن‌ها هم یکسان باشد؛ قیاس تاریخی وقتی ارزش تحلیلی دارد که هم وجوه شباهت و هم تفاوت‌های تعیین‌کننده روشن شده باشند. ✍️تفرشی
🔻روایت باز بودن تنگه هرمز از سوی ترامپ که تقریبا هر روز بر آن تاکید می‌کرد، رنگ باخته است و یکی از دلایلی که ممکن است او را وادار به حمله نظامی سوم کند همین است(کمی پیش یا پس از انتخابات). به ویژه اینکه پروژه طرد اقتصادی اسکات بسنت برای وادار کردن ایران به امتیازدهی کار نکرد و شکست خورده است. با این حال، تلاش‌های ترامپ برای امتیازگیری از ایران(مشخصا در حوزه هسته‌ای) در آستانه انتخابات همچنان ادامه دارد و متوقف نشده است. در مقابل، تهران بر این موضع اصرار دارد که پیش از تحقق شروط خود، وارد هیچ مذاکره جدی‌ای نخواهد شد. نه تلاش‌های میانجی‌ها متوقف شده و نه آماده‌سازی برای جنگ. سرعت آماده‌سازی‌ها برای درگیری بسیار بیشتر است. ‏
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔵اکثریت قاطع به‌اصطلاح نخبگان سیاسی جریان موسوم به اصلاح‌طلب و اعتدال‌گرا با بازدارندگی هسته‌ای مخالفند. اما ریشه این مخالفت سرسختانه در چیست؟ در تحلیل روان‌شناختی رفتارهای سیاسی، مخالفتِ این جریان با مسئله «بازدارندگی هسته‌ای»، صرف‌نظر از ادعاهای فنی، اقتصادی، حقوقی و امنیتی، ریشه در یک ساختار ذهنی، جهان‌بینی معیوب و روان‌شناسی سیاسی خاص دارد، نه لزوماً بر اساس «عقلانیت» یا اصل «سود و زیان ملی». از همین روی، وقتی به منظومه فکری و نظرات آنها در خصوص بازدارندگی هسته‌ای توجه می‌کنید، به وضوح فقدان استدلال منطقی و واقع‌گرایانه را می‌یابید. اصرار افراط‌گرایانه جریان اصلاح‌طلب بر تعامل با غرب، حتی در شرایط تهدید عینی و وجودی، ناشی از یک وابستگی فکری و روانی به هنجارهای غربی است. نخبگان این جریان تمایل دارند جهان را صرفاً از عینک نهادهای بین‌المللی (که خود، ساخته و پرداخته غرب هستند) ببینند. به همین دلیل، هر ابزاری که این نظمِ خودساخته را به چالش بکشد (مانند بازدارندگی هسته‌ای ایران) به طور خودکار رد می‌کنند، چون پذیرش آن، چارچوب ذهنی و لالاییِ دیپلماتیک آنها را به هم می‌ریزد. علاوه بر این، این رویکرد دچار یک «تله شناختی عمیق» است؛ آنها به طور خوش‌باورانه‌ای فرض می‌کنند که طرف غربی نیز با همان پرنسیب‌های حقوقی و اخلاقیِ ادعایی بازی می‌کند. در نتیجه، چشمان خود را بر واقعیتِ آنارشیک جهان و تلاش غرب برای نابودی تمدنی و فروپاشی سرزمینی ایران می‌بندند. از سوی دیگر، در بستر دوقطبی‌های شدید داخلی، موضع‌گیری‌ها دیگر بر اساس «منافع ملی» یا «محاسبات استراتژیک» شکل نمی‌گیرند، بلکه بر اساس دفاع از مرزهای هویتیِ جناحین تعریف می‌شوند. در فضای سیاسی داخل ایران، مفاهیمی مانند «بازدارندگی هسته‌ای»، «قدرت موشکی» و «ایستادگی» به عنوان کدهای هویتی جناح اصول‌گرا/اقتدارگرا ثبت شده‌اند. در نقطه مقابل، «مذاکره»، «توافق»، «تعامل» و «برجام» کدهای هویتی جناح اصلاح‌طلب/غرب‌گرا هستند.‌ بر اساس نظریه «ضدیت‌های هویت‌ساز»، اگر یک نخبه اصلاح‌طلب از بازدارندگی هسته‌ای دفاع کند، در سازوکار درونی جناحِ خود دچار «ناهمسازی شناختی» و طردشدگی می‌شود؛ زیرا او پای در زمین بازیِ رقیب گذاشته است. بنابراین، مخالفت با بمب اتم، به جای آنکه یک استدلال ناشی از عقلانیت ملی باشد، تبدیل به یک «سپر هویتی» می‌شود تا تمایز بنیادین و مرزبندیِ آنها با رقیب حفظ شود. رویکرد سنتی اصلاح‌طلبان بر این فرض فانتزی استوار است که امنیت پایدار ایران صرفاً از مسیر تنش‌زدایی در سیاست خارجی، روی‌گردانی از شرق، گرایش به غرب و حل مناقشات از طریق گفتگو عبور می‌کند. کارکرد ادعایی این رویکرد، جلوگیری از هزینه‌هاست؛ آنها با هراس‌افکنی مدعی هستند که حرکت به سمت ساخت سلاح هسته‌ای، روند دیپلماسی را کاملاً نابود کرده و ایران را با «تحریم‌های بی‌سابقه»، «محاصره دریایی» و «جنگ» مواجه می‌کند! طنز تلخ در همین‌جا نهفته است؛ این جریان ترجیح می‌دهد این واقعیت عینی را انکار کند که ایران هم‌اکنون نیز بدون داشتن بازدارندگی هسته‌ای، مورد تهاجم غرب قرارگرفته و در بالاترین سطح ممکن از تحریم‌های فلج‌کننده، محاصره اقتصادی و جنگ همه‌جانبه‌ی مستقیم، ترکیبی، نیابتی قرار دارد. https://fxtwitter.com/secular_d/status/2113861344160358602?s=52&t=6xsUnfWzs7k3OcxqOhvDew
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔵تزهایی درباره‌ی جنگ احتمالیِ پیشِ‌رو ✍پریسا نصرآبادی October 24, 2026 ۱. ایالات متحده ناگزیر به ارتکاب جنگ علیه ایران و تثبیت پیروزی خود از طریق اقدام نظامی است. آمریکا بدون ارائه‌ی دستاوردی قابل دفاع، نمی‌تواند به‌سادگی از منازعه با ایران خارج شود؛ مگر آن‌که پیش از آغاز حمله‌ی نظامی، امتیازات راهبردی کلیدی از ایران دریافت کند و بتواند تصویر این پیروزی را در سطح جهانی به بهایی گزاف بفروشد. جنگ ناتمامی که ایالات متحده از سال گذشته علیه ایران آغاز کرده، نه در امتداد چند عملیات نظامی به‌هم‌پیوسته، بلکه باید به عنوان چالشی برای اعتبار هژمونیک ایالات متحده در جهان در نظر گرفته شود؛ جنگی که تاکنون دستاورد راهبردیِ روشن و پایداری به بار نیاورده و مشروعیت هژمونیک آمریکا را در سطح جهانی زیر فشار قرار داده است. بنابراین آمریکا باید بتواند نشان دهد که ایران در مواجهه با تهدیدهای معتبر و موحش آمریکا، حاضر به دادن امتیازات فوق العاده‌ای شده است که به طور واقعی از ظرفیت‌های نظامی و هسته‎ای آن کاسته است؛ تنها به این دلیل که بتواند سایه‌ی جنگ را از سر خود دور کند. ۲. حمله‌ی نظامی بعدی به ایران محدود و ضربتی خواهد بود. قاعدتاً نبرد آتی نیز بر مبنای منطق «ضربه‌ی اول محدود، سپس تصمیم برای تشدید، تعویق ضربه‌ی دوم یا توقف» آغاز خواهد شد؛ اما به محض عملیاتی شدن تهاجم نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران، چه به لحاظ کمّی و چه کیفی، به جنگی دامنه‌دار بدل خواهد شد؛ ایران این هشدار را داده است. در فاز اول، بر اساس منطقی که پیش‌تر ذکر شد، این تهاجم (بر روی کاغذ) نظامی کوتاه و محدود خواهد بود و اهداف آن به گونه‌ای طراحی می‌شود که آچمز شدن ایران را به شکل ضربتی عملیاتی کند و ایران را آماده‌ی اعطای امتیازات سنگینی کند که بتواند به خاتمه‌ی جنگ در مسیر مطلوب ایالات متحده منجر شود. گزارش‌های متعدد از تدوین طرحی سه‌روزه و شدید توسط پنتاگون خبر داده‌اند که اهداف اصلی آن پایگاه‌های موشکی، پهپادها، پرتابگرها، انبارها، خطوط تولید، ستادها و مراکز فرماندهی سپاه و ارتش‌اند. این سناریو محتمل‌ترین بسته‌ی عملیاتی است، زیرا این کارزار هوایی کوتاه، سخت و «قابل اعلام پیروزی» است: طی حدود سه روز، حملات متمرکزی علیه توان و ذخایر تسلیحاتی بازسازی‌شده ایران، ستادها و مراکز فرماندهی سپاه، و بخشی از زیرساخت انرژی ایران و به‌عنوان یکی از گزینه‌های مطرح‌شده، حمله به تأسیسات هسته‌ای عمیق مانند کوه کلنگ‌ انجام می‌شود تا راه برای خروج آمریکا فراهم شود. با این‌حال، اولاً تجربه‌ی جنگ جاری که از جنگ ۱۲ روزه آغاز شده، نشان داده که کنترل سیاسی بر تشدید تنش نظامی بسیار دشوار است و یک حمله‌ی محدود، می‌تواند به‌عنوان مقدمه‌ی جنگی گسترده‌تر تفسیر شود و چرخه‌ی انتقام، پاسخ متقابل و گسترش افقی و عمودی جنگ در سطح منطقه‌ای فعال شود. ثانیاً، مسأله تنها خروج آمریکا نیست و اسرائیل صرفاً به دنبال راه خروج نیست؛ بلکه در پی تبدیل دستاوردهای تاکتیکی خود به دستاورد استراتژیک و تثبیت آن است. لذا اگر مرحله نخست جنگ آغاز شود، امکان وقوع فاز دومی نیز وجود خواهد داشت که زمان‌بندی آن به متغیرهای متعددی مانند وضعیت تجهیزات و تسلیحات، تحولات مرتبط با آب‌راه‌های راهبردی مانند تنگه‌ی هرمز و باب‌المندب، پویایی‌های منطقه‌ای به ویژه در چارچوب جبهه‌ی مقاومت، ضرباهنگ تشدید تنش از سوی ایران و متحدان آن و... بستگی خواهد داشت. ۳. اسرائیل به تنهایی و بدون همراهی حداکثری آمریکا به ایران حمله نمی‌کند. اسرائیل در دو نبرد ۱۲ و ۳۹ روزه، با وجود پشتیبانی‌های لجستیکی و فنّی گسترده از سوی آمریکا و دیگر کشورهای منطقه، تنها توانست به برتری تاکتیکی و بازدارندگی کوتاه‌مدت دست یابد. لذا با توجه به عدم تحقق اهداف استراتژیک خود تاکنون، نسبت به امکان رقم زدن «شکست قاطع» ایران بدون مشارکت فعال آمریکا عمیقاً به دیده‌ی تردید می‎نگرد. این امکان وجود دارد که در فاز نخست حمله‌ی نظامی آتی نیز مانند جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل ضربه‌ی اول را بزند؛ اما اسرائیل برای رویارویی و کنترل نبرد با ایران، بدون حضور مؤتلفان خود به ویژه ایالات متحده، با محدودیت‌های جدی روبه‌روست. اولاً، آسیب‌پذیر بودن رژیم اسرائیل در جنگی که ایالات متحده در آن مشارکت میدانی مستقیم نداشته باشد، افزایش می‌یابد. ثانیاً، تجربه‌ی دو جنگ اخیر این واقعیت را آشکار کرده است که حتی حضور مستقیم و فعال آمریکا در هر حمله‌ی احتمالی به ایران، به معنای دستیابی اسرائیل و ایالات متحده به اهداف استراتژیک‌شان در جنگ نیست.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
از این رو، می‎توان این سناریو را محتمل دانست که اسرائیل یک عملیات آغازین _مانند اجرای عملیات تروریستی برای ایجاد شوک و وحشت را مستقلاً اجرا کند؛ اما در ادامه برای سرکوب پدافند هوایی در عمق خاک ایران، ضربه به تأسیسات زیرزمینی، تداوم عملیات و مدیریت تهدیدات موشکی، دریایی و ...به پوشش هوایی، مهمات نفوذگر، سوخت‌گیری، شناسایی، پدافند موشکی آمریکا، و... نیاز دارد. در هر صورت وضعیت کنونی از منظر رژیم اسرائیل ناپایدار و موقتی است؛ به ویژه که ایران را در حال بازسازی و ارتقای سازمان رزم، بازآرایی نیروها و لجستیک، و آماده برای ازسرگیری احتمالی جنگ ارزیابی می‎کند که باید پیش از رسیدن آن به نقطه‎ی غیرقابل بازگشت، با ضربه‌ی سنگین و درهم‎شکننده‎ای مواجه شود. ۴. جنگ با اعلام «پیروزی» از سوی ایالات متحده و اسرائیل تمام نمی‏شود. 🔻به جهت‌ ادامه مطالعه متن‌ کامل نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید. https://fxtwitter.com/Parnassus1871/status/2113972087723327784
🔹علیرضا دوستدار: هرگونه تفکر انتزاعی در مورد شرایط خیالی جنگ عادلانه باید از این‌جا آغاز شود که شرایط مادی چنین تفکر انتزاعی چیست؟ سنت فکری «جنگ عادلانه» آن طور که در دانشگاه‌های غربی مرسوم است در بستری استعماری و امپریالیستی شکل گرفته، بدون اینکه آنطور که باید این بستر را به پرسش بگیرد. ما به ازای عینی نظریه‌پردازی جنگ عادلانه جنگ‌هایی بوده که کشورهای امپریالیست و استعماری درگیر آن بوده‌اند. اما خود وضعیت استعماری محل نظریه‌پردازیشان نبوده. در نتیجه، نظریه‌های جنگ عادلانه خواهی نخواهی امکان استمرار همان شرایط و حتی توجیه آن‌ها را فراهم کرد. https://fxtwitter.com/docstobar/status/2113994336237191481?s=52