هدایت شده از آیت الله سید حسن عاملی
🔰 اذن و عدم اذن به «مذاکره» از اختیارات رهبری است / هیچ کس نباید از رهبر جلو بیفتد
🔺 آیت الله سید حسن عاملی:
🔹 یکی از اسباب اختلاف و یکی از عوامل به هم ریختن انسجام، موضوع مذاکره امروز با آمریکا و موضوع پذیرش آژانس خائن هستهای است تندروها از دو طرف آتش تهیه را شروع کردهاند در اینجا چند وظیفه مشکل را کاملاً حل میکند
🔹 اول اینکه اذن و عدم اذن به مذاکره از اختیارات رهبری است بنابراین جای اختلاف نیست مقام معظم رهبری هم مشرف به امور است، هم مشرف به اقدامات مسئولین است و هم مشرف به مصالح کلان کشور هیچ کس نباید از رهبر جلو بیفتد
🔹 گاهی در کنار مطالبات خاصی که در مذاکره داریم نفس مذاکره نیز مطلوب است تا سر دشمن به آن مشغول باشد و از شرارت خود بازماند به عنوان مثال گاهی گفته میشود ۲۰ سال مذاکره هستهای با آنها چه سودی داشت؟ حداقل سود آن این است که سر آنها به موضوع هستهای مشغول شد و آنها فرصت مزاحمت برای تحولات و تطورات و پیشرفتهای موشکی ایران پیدا نکردند و الا حتماً با بهانه تحولات موشکی ایران را مورد تحریم قرار می دادند
🔹 مذاکره با دو شرط هیچ ایراد ندارد اول اینکه تمام مسئولین میگویند اصل غنی سازی در داخل ایران خط قرمز ماست و جای مذاکره ندارد توصیه میشود با همین شرط وارد مذاکره شوید یعنی اعلام بکنید اصل غنی سازی خارج از موضوع مذاکره است
🔹 شرط دوم این است که آمریکا، اروپا و آژانس حمله اسرائیل و آمریکا به ایران را که در وسط مذاکره و با خدعه مذاکره صورت گرفت محکوم کنند
📩 مشروح خطبه👇
🌐 darolershad.org/?p=26798
📲 سایت و صفحات مجازی آیت الله عاملی👇
🔗 zil.ink/seyyedameli_ir
هدایت شده از نظم مقاومت | م.ص.صاد
بیپروایی و بیبنیادی
آیا مطالعات منطقهای «نظریه پایه» نمیخواهد؟
✍حمید ابدی
🔹 کلیپی از آقای هادی معصومی زارع ـ طلبهی دانشآموخته دکتری علوم سیاسی و مسئول یکی از میزهای اندیشکده مرصاد ـ را اخیراً دیدم که حاوی این جمله بود:«آمریکا با آلت اسراییل به ایران تجاوز کرد». پیشتر، در میانهی جنگ دوازده روزه نیز، نوشتهای از آقای مهدی خراطیان دیده بودم که «سناریوی فتح تهران» توسط آمریکا را با جزییات ترسیم کرده بود. این دو مثال را، همچون مشتی نمونهی خروار، از آن رو نیاوردم تا نقد و گلایهای به کلانروایت حاکم بر گفتار ایشان مطرح نمایم. در روزگاری که بازارِ مُدهای «رئالپالیتیکی» و پیشگوییهای جنگی با بدترین سناریوی ممکن گرم است(و البته کسی هم ادّعای خلاف واقع را مواخذه نخواهد کرد)، دور دور همین حرفها است و انتظار چیزی جز این را هم نباید داشت. من از لابهلای این اظهارات و تحلیلها در جستجوی پاسخِ پرسشِ دیگری هستم: سهم و میزانِ «علم» و مسئولیت علمی در این روایتسازیها تا چه اندازه است؟ به هر حال باید دید کسانی که عنوان «اندیشکده»، «کارشناس»، «صاحبنظر» و ... را یدک میکشند، و مداماً در گفتارهای خود با طعنه و کنایه از بیاعتنایی نهادهای رسمی به کارشناسی گله میکنند، تا چه اندازه بهرهمند از مایهی نظری و صورتبندیهای علمی در مواجهه با واقعیت هستند.
🔹 اوّلین تجربهی آشنایی من با فعّالان و کارشناسان مسائل منطقهای(اغلب جوانان حوزوی)، به حدود هفت سال پیش برمیگردد. جلساتی بود پیرامون ارزیابی یکی از اسناد ملّی که گروههای علمی حوزوی ـ از رشتههای مختلف ـ ارزیابی خود را پیرامون آن مطرح میکردند. جلسه با کارشناسان حوزوی فعّال در حوزهی مسائل منطقهای یک تفاوت ویژه با سایر گروههای علمی داشت: اصرار بر «تجربه»، «میدان»، «مشاهده»، «فَکت واقعی» و البته آلِرژی شدید به هرگونه «مبناگروی»، «چهارچوب علمی»، «نظریهمندی» و ... . بعدها که فرصت یک فعالیت محدودی در حاشیه یک موسسهی فعّال در مسائل منطقهای را یافتم، و قدری بیشتر فرصت یافتم مستمع آزاد (و البته آماتور) اظهارات و تحلیلهای فعّالان بینالمللی و منطقهای باشم و دیدگاههایشان را دنبال کردم، به یک جمعبندی رسیدم: با چیزی فراتر از گفتارهای غریزی و روانشناختی رو به رو نیستیم که البته مطالبات و تصفیهحسابهای صنفی هم بر آن سایه انداخته است. تا جایی که من در مشاهداتم دیدم، هر کسی حاویِ چهار شاخصهی زیر باشد، میتواند به عنوان صاحبنظر مسائل منطقهای در عرصهی فکری و فرهنگی کشور عرضهاندام نماید:
ـ آشنایی به زبان عربی
ـ داشتنِ اطلاعات عمومی پیرامون یکی از کشورهای منطقه و اطلاق عناوینی همچون کارشناس مسائل عراق، کارشناس مسائل یمن، کارشناس مسائل عربستان و ...
ـ قدری مراوده با گروههای اسلامگرا و گروههای مقاومت در کشورهای مذکور به عنوانِ «مشاهدات واقعیتهای میدانی»
ـ (و از همه مهمتر،) بیاعتمادی شدید و هجو و استهزا و نفیِ سر تا پایِ نهادهای رسمی متولّی مسائل منطقهای: مانند نیروی قدس، وزارت امور خارجه، معاونت بینالمللی دفتر رهبری و ... .
🔹 وجود این چهار شاخصه، مجوز و شرط لازم و کافی برای اظهارنظر توصیفی و ارایه بستههای سیاستی درباره هر موضوعِ خرد و کلانی از مسائل منطقهای به عنوان «صاحبنظر مسائل منطقهای» را صادر میکند. چیزی که در این میان به کلّی غایب است، طرحی از یک «نظریه پایه» پیرامون سیاست منطقهای جمهوری اسلامی است. در جستجوها و مشاهداتم پژوهشگری را نیافتم که واجدِ تامّل یا تدارک یک بنیاد نظری در باب کلّیت طرح منطقهای جمهوری اسلامی ـ با ملاحظهی اقتضائات و محدودیتهای عمل ـ باشد. آنچه به صورت برجسته با آن مواجه هستیم نوعی «ورّاجیِ بیملاحظه» نسبت به پروژهی منطقهای جمهوری اسلامی است: بیملاحظهگی نسبت به اداره کشور، بیملاحظهگی نسبت به سرمایهی اجتماعی داخل ایران، بیملاحظهگی نسبت به قوانین بینالمللی، بیملاحظهگی نسبت به امر ملّی و دولت رسمی در کشورهای منطقه، بیملاحظهگی نسبت به امر توسعه در کشورهای منطقه و ... . این بیاقتضایی و بیملاحظهگی زمینهی مناسبی برای پرواز دادن آرزوهای بدون مرز را فراهم میکند. همین بیاقتضایی و بیملاحظهگی است که هر پیشنهادی ـ ساختن بمب اتم، زدن همه منافع و پایگاههای آمریکا در منطقه، بستن تنگهی هرمز و ... ـ را در دسترس و قابل انجام مییابد. این بیملاحظهگی است که بیپروایی در موضعگیری را تمهید مینماید. این بیپروایی که در مواضعِ صاحبنظران مطالعات منطقهای میبینیم، محصول «علمورزی و میداندیدن» نیست، محصولِ «فقدان نظریه پایه» در شهرِ بیکلانترِ مطالعات منطقهای است.
@mssadeghi_ir
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
بیپروایی و بیبنیادی آیا مطالعات منطقهای «نظریه پایه» نمیخواهد؟ ✍حمید ابدی 🔹 کلیپی از آقای هاد
با حفظ احترام خدمت دکتر ابدی، این متن خیلی دقیق و جامعنگرانه نوشته نشده است.
آقای معصومی زارع از کسانی است که سالها تحقیقات میدانی در سوریه و سایر کشورها داشته. او واقعیاتی را دربارهی دستگاه تصمیمگیر جمهوری اسلامی مطرح کرد که اغلب، خود ما هم آنهارا لمس میکنیم. خیلی نیاز به استدلال ندارند.
یا دربارهی دکتر خراتیان، ایشون از معدود تحلیلگرانی است که قبل از ورود به تحلیل و تجویز در لایهی سیاستگذاری، در لایههای بنیادی و راهبردی نیز اندیشیده و به تعمق پرداختهاند. خیلی از پیشبینیهای مهدی خراتیان، در جنگهای پس از هفت اکتبر به وقوع پیوست که نشان از قدرت پیشبینی ایشان داشت.
در هر حال، بیش از دفاع از این تحلیلگران - که اتفاقا از معدود متفکرین و کارشناسانی هستند که در بین نیروهای گفتمان انقلاب، پیچیدگی را فهمیده و کمتر دچار سادهانگاری اند و نظرورزی را معطوف به میدان دنبال میکنند- تکیهی من بر صدق اغلب ادعاها و گفتههایی است که این عزیزان دربارهی آسیبها و ضعفهای دستگاه تصمیمگیری جمهوری اسلامی داشتهاند. البته در برخی مواضع و نیز بیان رادیکال ایشان میتوان تأمل کرد، اما این، نباید رخنهپوش ناکارآمدیها و بدتدبیریها یا بیتدبیریها گردد.
نمیدونم چه مقدار با علم سیاست بینالملل آشنایی دارید، چون وزن کار مثلا مهدی خراتیان به حدی است که با چهارتا کلام رادیکال مخدوش نمیشه.
خراتیان بازی دوگانهی رئالیسم و لیبرالیسم را فهمیده و درک کرده که این مکاتب مضاف بر نظریههای جدیدتر انتقادی و سازهانگاری، حریف پیچیدگی میدانی نیستند و سراغ اپلای کردن نظریههای مارکسیستی بهخصوص نوگرامشی رفته...
خیلی کار سختی است.
اتفاقا استقبالی که از ایشون شده در مجامع فنی و این که تونسته گفتمانسازی کنه و از بین نیروهای گفتمان انقلاب اسلامی از او حتی در بین نیروهای گفتمان اصلاحات استقبال شده، اینها نشان از موفقیت اوست.
علمی و حرفهایبودن، فراجناحیبودن و ملیبودن، صراحت بیان در نقد، مالهکش این مسئول و اون مسئول نبودن، اینها موجب میشه به خاطر چهارتا حرف رادیکال، ایرادهای حاشیهای نگیریم.
خلاصه، عدم دقت و جامعنگری در متن دکتر ابدی، تجربهی میدانی نسبتا معتبر امثال خراتیان و معصومی زارع، عمق فکری دکتر خراتیان باعث میشه این متن رو در مصداق، قابل خدشه بدونم.
اگر چه اصل حرف که ما ضعف در نظریهی پایه داریم تا حدی درست است. بهعلاوه که فارغ از محتوا، زبان آقای معصومی زارع هم تنشزا بود و گاهی نه یاریگرانه و همدلانه.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
بیپروایی و بیبنیادی آیا مطالعات منطقهای «نظریه پایه» نمیخواهد؟ ✍حمید ابدی 🔹 کلیپی از آقای هاد
متن در شرایط هرجومرج حاکم بر نیروهای گفتمان انقلاب نوشته شده.
در شرایطی که هرگونه نقد به حاکمیت را درست نمیدانیم. اینجا تر و خشک همه با هم میسوزد. حرفهای و غیرحرفهای.
اما متن دکتر ابدی، چون کلینوشته شده، به جرئت میتوان گفت که دچار یک تعمیمدهی افراطی و ناروا و نادیدهگرفتن تفاوتها است. من چون مباحث دکتر خراتیان و تا حدی آقای معصومی زارع رو دیدم، اشاره کردم به تفاوتها به نقطهقوتها و...
متن غیرحرفهای است چون تمام نقدها تقلیل داده شد به تسویه حسابهای صنفی یا برخاسته از مشکلات روانشناختی.
حال آنکه غیرت، دغدغه و تخصص این تحلیلگران به موضوعات حساس مانند امنیت ملی و نقدهای مهمشان به ناکارآمدیها نادیدهگرفته شده.
متن حرفهای نیست؛ چون نظریه پایه مطرح شد اما نویسنده مشخص نکرده که دقیقا چه نوع نظریهای مد نظر است. نظریهی روابط بینالملل؟ سیاست خارجی جمهوری اسلامی؟ نظریهی امنیت منطقهای؟
این ابهامها از قدرت استدلال متن میکاهد.
آیا رویکردهای موجود مانند تاریخی توصیفی یا تحلیلهای مبتنی بر واقعیتهای عینی هیچ ارزشی ندارند؟ هرچند نظریه به درک عمیقتر کمک میکند!
از همه مهمتر نویسنده چه میزان #تخصص در امنیت و سیاست بینالملل دارد که تحلیلگران زبدهی این رشته را اینگونه قضاوت میکند؟
دکتر خراتیان میگفت هفده سال کار مطالعاتی و پژوهشی و اندیشکدهای و رسانهای کردم در سیاستپژوهی و در این هفدهسال در پشت اتاقهای تصمیمگیران بارها تحقیر شدهام...
متن حرفهای نیست، چون سوگیریهای خاصی در آن مشاهده میشه. مثلا استفاده از عبارات بسیار تند «وراجی بیملاحظه» نشاندهندهی سوگیری و پیشداوریهای نویسنده است که اعتبار متن را زیرسؤال میبرد.
اینکه خراتیان بدبینانهترین سناریوها را مطرح میکند نیز یک امری رایج و حرفهای در سیاست بینالملل است و وظیفهی پژوهشگر و کارشناس این است که بدترین سناریوها را پیشبینی کنند.
متن حرفهای نیست، دچار یکسویهنگری است. موفقیتها را نادیده گرفته. و کاملا بر جنبههای منفی تمرکز دارد.
گفتم شرایط جامعه ملتهب است و فضا طوری هدایت شده است که هرگونه نقد وارده به دستگاه تصمیمگیری جمهوری اسلامی را غلط و غیرمنطقی و بیوجه بدانیم.
اما نکند نیروهای گفتمان انقلاب هم سادهانگارانه متوجه نشدند که چه ضربههایی خوردیم. چه ضعفهای بزرگی داشتیم.
یک شکست اطلاعاتی بزرگ و ترور بسیاری از سران و مهرههای نسبتا کارآمد نظام.
تقریبا سقوط کرده بودیم یا شاید دقیق تر بگم که سقوط کرده بودیم و خدا نجاتمان داد و بعد هم تدابیر رهبری معظم.
#مالهکشی_ممنوع #سرکوب_منتقدین
هدایت شده از حسین نظری
نامه گالانت به آقا
https://generalyoavgallant.substack.com/p/a-letter-from-general-gallant-to
هدایت شده از حسین نظری
رهبر معظم خامنهای،
ما هرگز همدیگر را ملاقات نکردهایم، اما فکر میکنم شناخت قابل توجهی نسبت به یکدیگر داریم. نزدیک به سه دهه است که شما را میشناسم و هر نقطه عطف مهم در رهبریتان را مطالعه کردهام. تصمیمات، اصول فکری و ساختار نیابتی که در سراسر منطقه ایجاد کردهاید را دنبال کردهام. دیدم چگونه جایگزین خمینی شدید، قدرت سیاسی را به دست آوردید و تلاش کردید هژمونی منطقهای ایران را بسازید. نه تنها اهداف شما بلکه روشهایی که باور داشتید به آنها منجر میشوند را نیز فهمیدم.
به عنوان وزیر دفاع، مسئول تدوین یک طرح نظامی هماهنگ بودم که بر پایه دههها اطلاعات اسرائیل، توان نیروی هوایی و دکترین استراتژیک طراحی شده بود. طرحی که مثل چاقوی داغی از میان «حلقه آتش» شما عبور کرد و در نهایت باعث فروپاشی آن شد؛ طرحی که به جنگ دوازده روزه اسرائیل و آمریکا علیه برنامه هستهای ایران، دفاع هوایی، تولید موشک و رهبری نظامی ارشد انجامید.
آنچه در ژوئن ۲۰۲۵ رخ داد، تنها یک عملیات نظامی نبود، بلکه فروپاشی استراتژیکی بود که سیستمی را که شما چهار دهه ساختید، از بین برد.
«حلقه آتش» شما به گونهای طراحی شده بود که اسرائیل را با نقاط فشار و حواسپرتی احاطه کند: حماس در جنوب، حزبالله در شمال، سوریه و عراق در شرق و حوثیها در جنوبشرقی. (خوشبختانه دریای مدیترانه در غرب است.)
شما قصد داشتید با استفاده از نیابتیهایتان، جنگ فرسایشی علیه اسرائیل را حفظ کنید و ارتشهای تروریستی ایجاد کنید که روزی آن را فتح و نابود کنند. میخواستید زرادخانهای از موشکهای سنگین، دقیق و دوربرد بسازید تا در حملهای هماهنگ، ویرانی گستردهای ایجاد کنید. و در مرکز این ساختار، تلاش اصلی شما بود: توسعه سلاحهای هستهای که ایران را از تغییر رژیم مصون کند و اول با اسرائیل و سپس با دیگران، بر منطقه تسلط و بازدارندگی ایجاد کند.
اما آن حلقه ما را احاطه نکرد و شکست خورد.
حمله سینوار در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، مبتنی بر مهمات، آموزش، اطلاعات و بودجهای بود که شما و نیابتیهایتان به حماس ارائه داده بودید. شاید اقدامات او فراتر از قصد شما بود، اما پیامدهای آن بر عهده شماست. کشتاری که او آغاز کرد نه با ترس، بلکه با اراده، مقاومت و در نهایت با قطعیتی سرد که اسرائیل هر کاری لازم باشد برای دفاع از خود در برابر نیروهای شیطانیای که قصد نابودی ما را دارند، انجام خواهد داد، پاسخ داده شد.
عموم مردم اسرائیل با وجود درد و خسارت، نشکستند. ملت ما ایستادگی کرد و اکنون شما به خوبی میدانید که پاسخ دادیم.
شما نه تنها اراده ما، بلکه توانمندی نیروها و دقت تسلیحات ما را دستکم گرفتید. در بسیاری موارد حتی اکنون هم نمیدانید چگونه، از کجا یا با چه چیزی مورد حمله قرار گرفتید.
آنچه رخ داد یک حمله واحد نبود، بلکه دنبالهای از حملات بود.
اسرائیل به طور سیستماتیک رهبری حماس، زرادخانهها و فرماندهی حزبالله، تأسیسات تولید موشک را منهدم کرد. همانطور که بر فراز تلآویو پرواز کردیم، بر فراز تهران نیز پرواز کردیم. فرماندهان نظامی کلیدی و دانشمندان را حذف کردیم. سامانههای S300 را هدف قرار دادیم. دفاع هوایی شما را نابود کردیم. برنامه هستهای و زیرساختهای شما سالها به عقب افتاد.
سپر شما که مدتها تبلیغ میشد، نتوانست محافظت کند.
اما بیش از خسارت فیزیکی، چیزی عمیقتر آشکار شد:
ما همه چیز را میبینیم، همه چیز را میشنویم و همه جا هستیم.
ما برنامهها، مکانها، ارتباطات و گفتگوهای شما با نزدیکترین متحدانتان را میدانیم که بسیاری از آنها اکنون کنار شما نیستند، در بیروت، دمشق و تهران. ما زمانبندیها، طرحهای پشتیبان و نقاط کور شما را میشناسیم.
در بسیاری جهات، ما بیشتر از خودتان درباره شما میدانستیم.
و اکنون باید پرسیده شود:
آیا میتوان برنامه هستهای مخفی ساخت وقتی هیچ رازی وجود ندارد؟
ادامه دادن به دنبال کردن سلاح هستهای اکنون قمار نیست، بلکه یک رؤیا است؛ عملی از روی ایمان به سامانههایی که پیشتر شکست خوردهاند.
امید یک استراتژی نیست. آیا میخواهید آینده و کشور خود را در مسابقهای که نمیتوانید پنهان کنید و احتمالاً به پایان نمیرسانید، به خطر بیندازید؟
برای حفاظت از برنامه هستهای به توانمندیهای دفاعی و تهاجمی متعارف نیاز دارید، اما آن توانمندیها پیشتر اثربخش نبودند.
بارها و بارها از ۷ اکتبر، نصرالله درخواست ورود به جنگ کرد و بارها شما رد کردید. به روشنی اعلام کردید حزبالله ذخیره استراتژیک شماست که تنها در صورت حمله به ایران یا حمله مستقیم ایران به اسرائیل فعال میشود. اما وقتی زیرساخت اصلی شما هدف قرار گرفت و دکترینتان فرو ریخت، او حاضر نبود. سپری که به آن امید بسته بودید هرگز بالا نرفت.
هدایت شده از حسین نظری
زرادخانه حزبالله ویران و با فرماندهانش دفن شده است. حماس خنثی شده است. اسد رفته و جانشینش مسیر دیگری را انتخاب کرده است. کشورهای خلیج اکنون علیه شما متحد شدهاند، نه با شما. عراق بر تسلط شما مقاومت میکند. منطقه پیش رفته است.
شما کشوری با ۹۰ میلیون نفر جمعیت و سرزمینی بیش از ۶۰ برابر اسرائیل هستید، اما امروز بیش از همیشه در معرض آسیب قرار دارید.
شبکه نیابتی شما که محور استراتژی منطقهایتان بود، اکنون نقطه ضعف شما شده است. جنایات آنها به ما مشروعیت داد و شکستشان آزادی عمل ما را فراهم کرد.
گزینههایی دارید، اما هیچکدام آسان یا کامل نیستند.
میتوانید نیابتیهای خود را بازسازی کنید، اما ما آنها را نابود خواهیم کرد. اکنون میتوانیم ظرف ماهها آنچه را شما دههها ساختید، برچینیم.
میتوانید توسعه هستهای را تسریع کنید، اما آنچه میسازید احتمالاً دیده خواهد شد، و آنچه دیده شود، مورد حمله قرار خواهد گرفت، و جایگزینی آن برای شما دشوار خواهد بود.
میتوانید مذاکره کنید، اما آیا رژیمی که بر مقاومت و ایدئولوژی سخت بنا شده، توان تحمل مصالحههای چنین مسیری را دارد؟
این مسأله تاکتیکی نیست، بلکه واقعیتی ساختاری است. برنامههای هستهای نیازمند انسان، تأسیسات و هماهنگیاند. شما برنامهتان را در دوران آنالوگ ساختید. امروز ماهوارهها، ابزارهای سایبری، منابع انسانی و تحلیل دادهها آنچه پیشتر مخفی بود را آشکار میکنند.
و با گذشت هر ماه، فاصله بیشتر میشود، دانش ما عمیقتر و اهداف ما گستردهتر میشود، در حالی که گزینههای شما محدودتر میگردد.
شما هنوز وقت دارید، اما نه زیاد.
قبلاً لحظاتی از خویشتنداری را تجربه کردهاید. در جنگ ۲۰۰۳ با عراق از جنگ با آمریکا اجتناب کردید. ثبات را در بیثباتی منطقه حفظ کردید. وقتی بقا ایجاب میکرد، متحدان را فدا کردید.
این یکی از آن لحظات سرنوشتساز است.
وقتی در حال بررسی گام بعدی هستید، به این فکر کنید که چگونه ما میدانیم مردم شما کی هستند، چه جایگاهی دارند و کجا زندگی میکنند. وقتی اطراف خود را نگاه میکنید، بپرسید: چه کسی واقعاً وفادار است؟
و با این ذهنیت اکنون باید انتخاب کنید:
آیا به دنبال ساخت سلاح هستهای ادامه خواهید داد، بدون هیچ پوشش و محافظت و با توان محدود تهاجمی؟ ما خواهیم دانست، آن را خنثی خواهیم کرد و بهای سنگینی خواهیم گرفت.
آیا زرادخانه متعارف خود را بازسازی خواهید کرد، در حالی که میدانید دههها طول خواهد کشید؟ ما آن را به تأخیر خواهیم انداخت، خراب خواهیم کرد و دوباره برچینیم.
یا اینکه
جنگ علیه کشوری کوچک و مصمم هزار مایل دورتر از مرز خود را رها کرده و به جای آن بر رفاه و آینده مردم خود تمرکز خواهید کرد.
اما اگر دوباره اشتباه کنید، ما آمادهایم و در انتظار شما خواهیم بود.
ژنرال یوآو گالانت
وزیر دفاع سابق اسرائیل
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
نامه گالانت به آقا https://generalyoavgallant.substack.com/p/a-letter-from-general-gallant-to
من نمیدونم این متن رو واقعا گالانت نوشته یا نه،
ولی تفاوت آیتالله خامنهای با سایر علمای دین، در این است که:
اولا از موضع #قدرت و #دولت برخورد کرده، بنابراین نمیتوان او را ندید و حساب نکرد. بههمین خاطر خطرناک است و تاثیرگذار.
و ثانیاً تا مقیاس سیاست بینالملل، کنشگری میدانی نموده است. در سطح جهانی، وارد نزاع همهجانبه (سخت و نرم) با قدرتهای بزرگ شده است.
آنچه ایشان را برای غرب خطرناک میکند همین است.
او یک اندیشمند کتابخانهای نیست که بحث صرفاً نظری با غرب کند، او رهبری است که در میدان با غرب میجنگد. کنشگری عملی دارد به جای نظریهپردازی محض.
اینجاست که امام خمینی، آیت الله خامنه ای، سیدحسن نصرالله برای غرب خطرناک میشوند.
#قدرت #اسلام_سیاسی #میدان #سیاست_بینالملل
هدایت شده از بینش راهبردی
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جواد موگویی شبکه افق:
دوستان حزبالهی باید استراتژی امنیت ملی آیتالله خامنهای را بشناسند.
چرا ما سوریه را تخلیه کردیم؟!
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
جواد موگویی شبکه افق: دوستان حزبالهی باید استراتژی امنیت ملی آیتالله خامنهای را بشناسند. چرا ما س
مبادا سؤال «چرا سوریه را تخلیه کردیم»، سرپوشی بر ضعف نظام محاسباتی ما شود. شکست سوریه، شکستی برای عمق راهبردی جمهوری اسلامی بود. حال چه شکست میدانی باشد و چه بسا شکست راهبردی.
این سؤال، رهزن است. سؤال اصلی این است که چرا در سوریه شکست خوردیم؟
خب تحلیلهای متعددی مطرح شد؛ مانند فقدان طرح توسعه، ضعف دستگاههای امنیتی و از جمله مهمترین آن، اجرای مذاکرات آستانه.
همه چیز خوب نیست. همه چیز گل و بلبل نیست. بدترین آسیب، این است که در بین نیروهای گفتمان انقلاب، بیش از منظر آسیبشناسی و شناخت ضعفها و تهدیدها به روایت دستآوردها و پیشرفتها بپردازیم.
#مالهکشی_ممنوع #منظر_آسیبشناسی
هدایت شده از ParsinTV | پارسین تیوی
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 دکتر محسن میلانی، استاد تمام علوم سیاسی در دانشگاه فلوریدا:
🔺دعوا بر سر قدرت ایران است؛ اسرائیل و آمریکا خواهان ایران قوی در منطقه نیستند؛ آنها ایرانی تجزیهشده میخواهند.
🔺اسرائیل اگر در موقعیتی بود که میتوانست ادامه دهد، این کار را انجام میداد و پیشنهاد آتشبس نمیداد.
✨پارسینTV را به اشتراک بگذارید📲
🆔 @parsintv