eitaa logo
باشگاه نویسندگی.
1.4هزار دنبال‌کننده
301 عکس
56 ویدیو
10 فایل
'به نام خدا' . اینجا هستم تا بهت کمک کنم که همیشه بنویسی. پا به پای هم‌ باشیم، اینجا باهام حرف بزن: https://daigo.ir/secret/920567090
مشاهده در ایتا
دانلود
باشگاه نویسندگی.
یه روزهایی میشن:" اون روز رو یادته که..." و بله‌ امروز[ در واقع امشب] از اون روزا‌ بود. امروز اون روزی بود که سال‌اولیم‌ بزرگ شده بود و دنبالم می‌گشت. این‌بار نه برای پرسیدن سوالات فلسفی، که برای اقدام‌های هنری و آوردنِ ایده‌هاش به میدان عمل می‌خواست باهام مشورت کنه. امروز اون روزی‌ بود که زهره بعد از کلاس زبان اومد دفترم تا باهم بریم‌ حرم و... فقط بریم حرم؛ مثل همیشه. امروز اون روزی بود که توی قنوت‌ ساکت بودم و به گنبد نگاه می‌کردم و تو دلم می‌گفتم:" همین نگاهِ من، دعا نیست؟" امروز اون روزی بود که یه سینی‌ چای خوردم‌ و فیلم یادگاری ثبت کردم. امروز اون روزی بود که چشم‌ از هر چشمی برگردوندم‌ چون نمی‌خواستم برای خودم قصه بسازم.[ برخلاف لورد، شخصیت داستانم، که کارش همینه.] امروز اون روزی بود که گفتم:" لعیا، تو شبیه بیست و یک ساله‌ها نیستی." و گریه کردم. امروز اون روزی بود که نامه نوشتم‌ و بی‌ اینکه تو دست صاحبش‌ بذارمش، تقدیمش‌ کردم و بی‌ اینکه "باشه‌"‌ای بشنوم، قول گرفتم دفعه‌ی بعدی‌ای که به حرم میرم، خبر خوشی بشنوم‌. امروز اون روزی بود که... راه رفتن توی سیاهی شب بهم دردِ خطر رو نمی‌داد. شاید برای این بود که شهر روشن بود. ستاره‌ای ندیدم ولی نور بود که برای میلاد امامِ عصر روی شهر تابیده می‌شد. ֙⋆ | امروز، شب پر نوری داشت
امام، جلودار كسانى است كه‌ جلوتر از زمان را مى‌خواهند؛ چون امام براساس واقعيت‌هايى حكومت مى‌كند و رهبرى مى‌كند كه هنوز علوم انسانى، آن را كشف نكرده‌اند و جلوتر از علم و جلوتر از زمان و آگاهىِ انسان هستند. ما تولد چنين امامى را جشن مى‌گيريم، به اميد آن‌كه خود در اين تولد، به تولدى ديگر برسيم و از شكم عادت‌ها و تقليدها و از شكم قالب‌ها و محدوده‌ها و روابط توليد و بازتاب‌ها و غريزه‌ها بيرون بياييم و با تدبر و تفكر و تعقل خويش، به آزادى انسانى برسيم. و در اين آزادى، حاكمى را انتخاب كنيم كه نور راه ما و حجت راه رفتن ما و امين استعدادهاى ما و پناه و قلعه ما، در اين دزد بازارِ بى در و پنجره باشد. تولد چنين امامى اگر با جشنى همراه باشد، بايد با جشن تولد دوباره ما باشد، كه اين امامت را جز پس از اين تولد نمى‌توانيم تحمل كنيم و اين امام را جز با اين ديد وسيع و مترقى نمى‌توانيم شيعه باشيم... در اين تولد است كه عشق چنين امامى در تمام وجود تو مى‌نشيند و در دل تو جارى مى‌گردد... و اين عشق است كه بايد تبديل شود و به حركت و به عمل دست بدهد؛ حركتى مستمر و عملى مداوم، تا زمينه انتخاب خلق فراهم شود و مهره‌ها ساخته شوند، كه حكومت اسلامى، در جامعه اسلامى شكل مى‌گيرد و اين جامعه، محتاج مهره‌هايى است كه با اسلام زندگى كرده‌اند و در برابر تمامى آن تسليم بوده‌اند و از قله‌هايش تخفيف نداده‌اند و كلّش را تجزيه نكرده‌اند. ֙⋆ | تو می‌آیی، علی صفایی حائری
باشگاه نویسندگی.
آقا من از خدا که تو را آفرید ممنونم.