#دست_نوشته
من دیواری از تابلو های نقاشی هستم.
تو! تو ، گران ترین تابلوی نقاشی ات را بدون حفاظ وسط خیابان رها می کنی ؟
نه؟ پس منم حفاظی دارم که برای خودم محکم ترین حفاظ دنیاست . حفاظی که باز کردنش فقط با دستان خود من انجام می گیرد. من حفاظی دارم از رنگ مشکی . پارچه ای سیاه که روی تابلو های زیبایم می کشم پوششی پارچه ای.
آری من دختری هستم که هیچگاه تابلو هایش را نمی فروشد و آنان را روی زمین رها نمیکند . این کار من نامش حیا ست . من دختری هستم که تابلو هایش را بدون حفاظ ول نمی کند تا هر کس و نا کسی حض نبرد و کیف نکند .
از کجا معلوم دزد نباشد؟ من نمی خواهم تابلو های گران قیمتم را بدزدند ! تو می خواهی ؟ نه؟ آری که حیا دارم و حیایم باعث پوششم می شود . پوششی زیبا از جنس چادر . آه که چه خوش گفت کسی که گفت:
چادر یعنی زیبا باش اما محجوب و دست نیافتنی
یعنی تابلو هایت را بپوشان تا زیبا تر شوند ولی کسی نتواند به آنان نزدیک شود . زیبایی یعنی وقتی که با چادر رو به روی آینه می ایستی و قربان صدقه ات می رود پدر و لوس می کنی خودت را ...
آری تو زیبایی بیش از چیزی که فکر می کنی ! و چادر زیبا تر می کند آن زیبایی را که ندیدند...
_وفا
_چادرانه
مهـــارتهای نویسنــدگی
#دست_نوشته من دیواری از تابلو های نقاشی هستم. تو! تو ، گران ترین تابلوی نقاشی ات را بدون حفاظ وسط
این متن هم دستنوشتهی یکی از اعضای خوشذوق کانال مون هست.
با اسم مستعار وفا
اینکه عکس هم گرفتن بهتر و خوندنی تر شده.
از نظر فنی ایرادی نداره.
واژهی حض اشتباهه و اینطور نوشته میشه: حظ.
بجای فعل انتهای متن هم بهتره گفته بشه: دیدنی نیست.
نکته آخر اینکه اگر جملات ابتدای متن کمی خلاصه تر بشه خیلی جذاب تر هست.
چون یک مفهوم چند بار در قالب جملات متفاوت تکرار شده.
این نوشته ایده و تشبیه بسیار زیبایی داره و خوب هم نشون داده شده و چون داره به مخاطب تلنگر میزنه پس باید کوتاه باشه تا اون تلنگر قویتر عمل کنه.
ممنون از ارسال متن.
موفق باشی 💐
#دست_نوشته
موضوع: دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت!
مدتیست که با نابسامانی های وجودم درگیر شده ام. گویی تندباد حوادث، ذره ذره آرامش وجودم را به لختی سلب کرده است.
لحظات زندگی ام همچون ابری چرکین و تیره، درحال گذر کردن هستند. این روز ها حال و روزم کبود و ارغوانی شده است، جویای صباغ گیتی هستم تا رنگی به زندگی ام بدهد، ولی هرچه می جویم نمی یابمش.
تشنه نسیم فرح انگیزی هستم،تا برای لحظه ای از سیل غم ها نجاتم دهد.
این فلک سفله کج نمی خواهد ابر سیاهش را از زندگی من ببرد؟! تا شاید بتوانم نفسی آن طعم معروف زندگی را بچشم.
شمع حقیقتم بد جور خاموش شده است. دیگر زندگی برایم یک دروغ محض است.
محرم رازی می خواهم تا بتوانم درد هایم را با او درمیان بگذارم...
سایه طوبی از زندگی ام رخت بربسته است.
کجاست این پروردگار صانع یکتا که مرا همچون کشی بحر قضا از رنج های عالم بیرون بیاورد؟! دارم غرق میشوم...!
محتاج غریق نجاتی هستم تا مرا از خواب جهل بیدار کند!
من فقط جرعه ای آب، از چشمه زندگی می خواهم تا بتوانم گنج حقیقت خود را پیدا کنم و برای خودم زندگی کنم.
نوشته ای از : آوا سادات...
ممنون از آوا سادات عزیز.
این متن هم بر پایهی دلنوشته است.
تشبیهات و استعاره های قشنگی در اون بکار رفته.
موضوع زیبایی هم داره.
📌فقط استفاده از بعضی کلمات برای دلنوشته سنگینه مثل : لَختی که اینجا معناش هم با جمله سازگار نیست.
📌سفله هم همینطور.
📌صباغ همینطور برای این متن ثقیل هست.
📌در عبارت «درحال گذر کردن هستند » کردن
اضافه است و اگر حذف بشه جمله روان تر میشه.
📌کشی بحر قضا، اصلا متوجه نشدم یعنی چی ؟!
📌دلنوشته باید سبک ش ساده روان و صمیمی باشه اصلا نباید از کلمات درشت و ثقیل یا قدیمی استفاده کرد.
📌بجای گنج حقیقت 👈گنج حقیقی
ممنون از آوا سادات عزیز
موفق باشی 💐
AudioCutter_sea relax music.mp3
27.83M
#موسیقی_نوشت
#شب
✨آنچه از احساس تان برمیآید بنویسید
با هندزفری گوش کنید
✨ شبخوش🌙
هدایت شده از کتابپردازان
🔸آمادگی برای شبهای قدر
🔹استاد معماریانی
🔸 زمان: یکشنبه و سهشنبه ۲۰ و ۲۲ فروردین
⏰ ساعت ۱۶ تا ۱۶:۴۵
🖥 به صورت آنلاین
🔹لینک ورود به جلسه:
🌐 onlineamoozan.ir/c/50023
🆔 @Ketabpardazan_ir
سلام صبح تون بخیر و شادی.
هفتهای که نکوست از شنبهاش پیداست... مگه نه ؟! 😊
پس بیاین یک شنبه خوب و پرتلاش رو باهم بسازیم تا هفتهی پرباری رو رقم بزنیم.💪
https://eitaa.com/Writingskills