گفتم : نگرانی؟
گفت : نباشم؟
با لبخند گفتم : به عنوان یه دهه هشتادی که دومین تجربهی جنگ رو داره میبینه زیادی نگرانی! تا زندهایم، رزمندهایم. مگه نه؟
نگاهش میان نگاهم چرخید و با مکث لبخند زد.
•| مَلْجَأ |•
و شاید سربازان حزب الله الان مشغول زمزمهی این نوحه هستند و با مدد فاطمه الزهراء سلام الله علیها میگ
وقتی ده بهمن اینو تو ملجأ گذاشتم فکرشم نمیکردم جنگ انقدر قابل لمس بشه که ما هم با تجمع های شبانهمون بشیم رزمنده..
دلم یه هیئت توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها میخواد مثل وقتایی که شهید تورجی زاده وسط جنگ تو گردانِ تخریب روضه حضرت مادر رو میخوند...
عکسِ همسر شهیدشو گرفته دستش پا به پای جمعیت تو تجمعات و راهپیمایی ها شرکت میکنه. نه دستش خسته میشه از نگه داشتن عکسِ همسرش، نه سنگینی غم توانشو میگیره که بشینه تو خونه. نگاهش غیرتمنده، یه جور غرور و غیرتِ زنانه، از جنسِ شیرزنانِ تاریخ. هفده سالشه و چهار روز پیش همسرش شهید شد!
+ به رسم عهد و قرارهای شخصیت های نوشتههامون، "فالله خیرا حافظا" نثارت میکنم حَنآ
_ منو بردی به دوران جنگ دهه ۶۰ و جنگ بیروت
+ انگار داریم نوشتههامونو زندگی میکنیم. از یه طرف دلم خونه برای رهبرم، مردمم، وطنم. از یه طرف میگم ایستادگی کن زهراء اینهمه نوشتی "گویند سنگ لعل شود در مقامِ صبر"، پس برای کی نوشتی؟
_ اینارو مینویسیم و هنگام عمل برمیگردیم به همون مصراع که "آری شود ولیک به خون جگر شود":))))
+ دقیقا به خونِ جگر شود ...
[ اندر احوالات ]
اندوهِ مقدسی ست که میچشیم. اشکهایمان محرک است، و حضورمان ظهور را رقم میزند انشاءالله ..
در خیالم، در روزهای مبارزه با اسرائیل رزمندگان پوتینهای نظامی پوشیده و سلاح به دست میروند به جنگ. امشب که گوشهای ایستاده بودم و از رزمِ شبِ رزمندگان عکس میگرفتم، به کفشهایشان دقت کردم، نعلینِ مشکی، کتونیِ اسپورت، نیمبوتِ مخملی، کفشتقتقیِ دخترانه، چکمهی سبز، بوتِ چرم، کفش فوتبالیِ پسرانه. میبینی؟ یک ملت به میدان آمده...
در میان هیاهوی جنگ، فریاد موشکها و موج های انفجار، در میان دود و بوی باروت در میانِ گرد و غبارِ آوارها، رویش جوانهها را میبینم؛ الحمدلله ..
لازمهی جامعه الآن؛ اعتماد به سیاستهای نظام است! هرکس بنا بر تحلیل شخصی نظر دهد و جو بسازد که نمیشود؛ آرام باشیم..