بیاید هر ازگاهی تو ناشناس کانالهایی که داریم یه پیام بفرستیم. شاید از نظر ما کار خاصی نباشه ولی با تجربه میگم اینو که برای اونی که دریافت میکنه پیام و رزقی داره به لطف خدا ..
•| مَلْجَأ |•
شروع آن با بهت بود، مبهوت بودم و حیران، ناگهان نوتهای موسیقی هرکدام اشک شد و بارید. حزین بود، یک نوع حزنِ شریف، حزنِ مقتدر، حزنِ غریب. قلبم؟ بیهوا به جوش و خروش آمد، سر بلند کردم و با نگاهی امیدوارانه به آینده در رثای قائد شهیدمان اشک ریختم و مشتم را بالا بردم. قلبم در تلاطم بود یاد خاطرات و روزهای بودنشان، حضورشان در سرم یکهتازی کرد، در میانه دقیقه دوم نوتهای موسیقی مرا یاد نقارهخانهی مشهد انداخت، یاد تصاویر و فیلمهای حضورشان، یاد بیت رهبری و قابِ نیمرخی که از ایشان در خاطرم است. یاد آن چهرهی نورانی، آن محاسنِ سفید، آن نگاهِ روشنِ امیدوار، آن دستهایی که تسبیح خدا میگفت، آن کلامِ مقتدر، آن کلامِ بیناییبخش، آن کلامِ شاعرانه، عارفانه، حکیمانه، عالمانه. حقیقتا این قطعه شاهکار است. چشمهایتان را ببندید و اجازه دهید موسیقی تصویرسازی کند؛ علی الخصوص انتهای آن که مرا یاد امام سیدمجتبی خامنهای و اقتدار به ارث بردهشان میاندازد..
من واقعا با نشونهها زندگی میکنم نمیدونم خوبه یا خیلی خوبه؟ بد نیست به نظرم. تو ناشناس گاهی پیامهایی که میفرستید رزقه برام، رزق. ممنونم
هر بار میآیم از شما بنویسم واژهای برای بیانتان نمییابم. اینطور بگویم؛هیچ واژهای آنقدر آراسته نیست که وصف احساسم را به دوش کشد. فیالنهایه با لبخندی محزون زمزمه میکنم : چه بگویم؟ نگفته هم پیداست ..
نمیدونم چطور بگم. اما با اینکه ذهنم باور کرده شهادت آقا رو، اما همش از فکر کردن بهش فرار میکنم ... اصلا روی فکر به شهادت آقا عمیق نمیشم. به سطحیترین شکل ممکن به قضیه نگاه میکنم . مثلا تا به ذهنم میاد میگم بیخیال، لایقش بود. اما اگه دقیق شم و فکر کنم و فکر کنم ، میبینم که ای وای. چقدر بدبخت شدیم. چقدر بیچاره شدیم. چه غم عظیمی. اونجوری غمگین میشم. اینجوری غافلم و ادامه میدم. اونجوری بی تاب میشم.... درستش چیه؟ در این مدل غم ها در بی تابی بمونیم (سازنده است؟) یا مثل من فرار کنیم...
#شما_فرمودید