قبلترها شبها آرامش بیشتری داشت. شب که میشد، در روشنای ریسهی نور مینوشتم، میخواندم، به صدای شب گوش میدادم، راستیتش؛ زمان برکت داشت. این شبها فقط میگذرند. روزها هم همینطور. فقط دارند میآیند و میروند، به سرعتِ بادهای دیماه. به سرعتِ افتادن یک سنگِ سنگین از ارتفاع پنجاه متر که به قاعدهی فیزیک جسم سنگین زودتر از جسم سبک به زمین اصابت میکند. این روزها و شبها را نمیدانم شما چگونه میگذرانید، اما برای من میگذرند، سریع میگذرند.
فارِغ مرا ز رهگذرِ صبح و شام کن
کار مرا ،
به گردشِ چشمی ،
تمام کن :)
بُگشای صفحهای دگر
از دفتر جمال ..
بیتی فزون بر این غزلِ ناتمام کن
ای یادگارِ ساقیِ کوثر ؛
اباالحسن(ع) !
گاهی نظر ،
به جانب این تشنهکام کن :)
ای حکمرانِ کشور دلِ ..
با کرشمهای ،
زیر و زِبر قرارِ دلِ خاصوعام کن
بنمای ره به مُلک رضا،
جان خسته را ..
مرغِ رمیده را به شکر خنده رام کن
- سیدعلی حسینی خامنهای (امین)
خردهاعصابی داریم از دستِ جورِ زمانه و
نازک دلی بهرِ یکه تازیِ فراقتان ؛ کِیفِ
اشعارمان کوک نیست و قاب عکسهای
روی دیوار هم کج شده اند ... اصلا شما
نباشید، خطِ استوای کرهی زمین هم کج
است. عرضی نیست جز اینکه فراقتان بر
ما سخت میگیرد !'
استاد میگفت: بزرگترینلطفیکه دانشجو
میتونه در حق معلمش داشته باشه، اینه
که براشدعا کنه. دعاهاتونرو از من دریغ
نکنید، بهیاد منهم باشید وبرای سلامتی
و عاقبت بخیریم دعا کنید.
استاد با اسم و رسمی چون او و چنین
تواضعی به خرج دادن لایق تمجید است
تعبیر قشنگی از این مصراع داشت :
در ماندهام به درد دلِ بی علاج خویش
درمانده ام به دردِ دل بی علاج خویش