_ که هستی؟
+مسافرم!.
_ نگفتم چه هستی، که هستی؟
+ آدمیزادم!
_ عجب خیال کردم جانور صحرایی
+ از بیم دشمنانم، ناگزیرم نامم را پنهان بدارم!
[وقتی نامش رابا وجود دشمنان، پنهان میکند]
و در تمامیِ لحظات
حسین (علیهالسلام) ندا فرا میدهد
کیست که من او را یاری کنم ؟!
#سفینةالنجآة
#خداحافظرفیق
مقابل امامحسنع ایستاد و جسارت کرد:
_حسن بن علی تویی؟
حضرت تبسمی کردند
+بله!
شروع کرد به ناسزا... گفت گفت، تا خسته شد...
امامحسنع فقط تبسمی کردند و فرمودند
_ اهل شام هستی! نه؟
_ اری
_ خستهراههستی!... جاو مکان داری؟ استراحت کرده ای؟ طعامی خورده ای؟
کرم مولا را که دید حیران و سرگردان و نادم گشت... در شام که چیز دیگری میگفتند...
زمان:
حجم:
61.6K
بهیاداونوقتا:
_دلـم میــگه حـَسنع
لــبــم میـگه حسینع
حسینعمیگهحـَسنع
عــالم میـگه حسینع
زمان:
حجم:
82.8K
بانوایایننوحه،
یادِ آنمصراعِپیشینکردم
حسینسینهمیزنه_واعلیا! واعلیا! واعلیا! واویلا...
پ. ن: اپیزودشبهایاحیایِملجا
برسرممی پیچد
_هلمنمبارز؟
وازگوشهخیمه،تکبیربلندمیشود...
شمشیر،هوارامیشکافد...
زرهبرتننداردومرگراشیرینترازعسلمینامد!
ماهِشبِچهاردهاش،هنوزکاملنشده...
وتحتالهنکش،کمانِابروانشراپوششداده
ماهحیرانِرُخَش شده...
وسرو،پریشانِقامتش...
هیبتشهاشمیستوقامتش،حسنی!
چهرهاشراپوشانده...مثلعمویشعباس!
درمعرکه،رجزمیخواند
وطنینکوبندهحیدرکرارراتداعیمیکند!
ارزقوپسرانشرابرخاکمیکشاند...
شاگردعباسعاستدیگر!!
برنوکِمژگانش، غیرتعلویستکهعدورا ماتولرزانکرده
جانشراتباهکردههرکهنگاهبهسنوسالشمیکند...
ازپدرش،رونویسیمیکنددرجنگ
واز چپ و راست،پچمیزنند
_ کیستاینجوانِمبارز؟
_فرزندحسنعاست!
_ نوهٔعلی!
_ازطبارهاشمیاناست!
_یادآورِحسنِبنعلیست!چونماهمیدرخشد
_ آری...کوچههایمدینهرادرخاطرداری؟
_پسرسردارجنگجملاست!
_تاتیغدردستدارد،هواپساستبرایمان..
_چهکنیمامیر؟
_زرهندارد،بگوییدلشکریان،سنگجمعکنند!
_اسبهارازینکنید
#اپیزوددوم
#خویشتَن
•| مَلْجَأ |•
برسرممی پیچد _هلمنمبارز؟ وازگوشهخیمه،تکبیربلندمیشود... شمشیر،هوارامیشکافد... زرهبرتنندا
+اَنأبنُالحسنبنِالحیدر...