میگفت :
_ با اطرافیانت مهربون باش. یهو بزنه به سرت که پاشی بری گلزار شهدا تو راه به کسایی که نیازمند کمک اند کمک کن. با کیک و آب میوه یه بچه رو خوشحال کن. با یه جفت جورابِ پشمی تو این سرما دل یه بی بضاعت رو شاد کن. با تاکسی گرفتن دل یه پیرمردِ تو سرما وایستاده رو شاد کن. حواست باشه به کسایی که سر راهت قرار گرفتند؛ محبت کن فرزندِ حضرتِ آدم !
[ اندر احوالات ]
مردم بدانید که دو چیز انسان را در
مسیر انسانیت سریع به منزل میرساند : یکی قرآن خواندن در نیمه شـب و دیگری گریه بر حضرت سیدالشهداء
کتاب نخل و نارنج
خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار
و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم
پ.ن : قبطه بخوریم :)
فکر نمیکردم بعد از ۱۸ سال، امسال ''اللهاکبر'' رو روی پشت بام خونه همراه بابا نگم :)
ولی تجربه جدیدی بود . .
امان از انسان اسیر شده درجهان تدریجی. امان از تغافل ورزیدن نسبت به معرفت. امان از چشم های ناهوشیار و نطق هر دم باز. امان از انسانی که در گذر عمر فرسنگ ها از خویشتن گریخته و غرق در ضلالتِ بی نورِمعرفت شده. وای بر انسانی که ابایی ندارد از عدم پشیمانی. وای بر لحظه هایی که اسیرِ تدریج گشته.
#یکڪلام