من واژه ها را در جمله نمیبینم، در معنا مییابم. معناست که میسازد ذهنیت را، میسازد جهان را. اگر جهان آشفته ست، معنا از آن سلب شده است. معنا گم شده است، گمشدهی بشر معنا ست. بیابیمش. جستوجویش کنیم در خلقت، در قالوا بَلی، در روز اول، و بیندیشیم به روز آخر، به خویشتن. راهی بیابیم برای خویشتن، راهی به سمت معنا. گفتم معنا؟ فیالحال در مبنا جستوجویش کن. مبنا اگر باشد، جهانِ کسی نمیلرزد تا در این لغزش، معنا از پیش چشمش گم شود!
#خویشتَن
مدام تو سرم داره میپیچه لحنِ مظلومِ شهید رئیسی : شام هیئتی هم باشه، تبرکه؛ مال امام حسینه!
دلم میخواد از این جوّ خارج شم و خارج از این کره خاکی بشنونم صدای کرهی زمین رو :)
دلم برای عِلم میسوزه که ابزاری شده دستِ عدهای. دلم برای انسان بیشتر میسوزه که فهمش رو با اون علمِ ابزاری میسنجند... حقیقت طلب باشیم
*از معدود نوشتهجاتِ به وقتِ تاسف!
یه حرفی تو ذهنمه خطاب به اقای پزشکیان :
آقای پزشکیان! زین پس شما رئیسِ جمهور ۸۷ میلیون جمعیت ایران هستید. مردم پای کار هستند! اختیار با شما است که کسانی را روی کار بیاورید که اعتماد ملی را خدشه دار نکرده باشند. برای ایران آمده اید جناب رئیس جمهور با بسم الله شروع کنید و بار امانتِ سنگینِ خدمت به مردم را بر دوش بیندازید و نگذارید خم به ابروی مردم آید. مردم لطیف اند، ناز دارند، ولی نعمتان اند؛ حواستان به مردمی که روزی شهید رئیسی نازشان را میکشید، باشد!
#چندکلامحرفِدلیکهبماندبهیادگار
نگاه؛ نگاهِ محزون، نگاهِ اشکبار. اشک؟ اشکِ یک جفت چشم هنگام شنیدن روضه. روضه؟ روضه وصالِ کربلا؛ اولین وصالِ کربلا، فوَقَفَ در خاکِ نینوا، گامهای متوقف شده در صحرایِ دور از فرات، روضه؟ اولین خیمههایی که مهیا شد، خیمهی غیرت الله در بلندای تیررسِ نگاهِ عدو ، خیمهی عقیله در گودیِ دور از نگاهِ عدو، نگاه؟ نگاهِ طفلان، نگاهِ پدر، نگاهِ مولا(ع) میان کاروان، نگاهی که ماند روی نگاه حضرتِ خواهر، نگاهی که حرف داشت، نگاهی که غم داشت. در اوج غم، صبر داشت، استقامت داشت. نگاه؟ نگاهِ خواهر به برادر، نگاه برادر به خواهر، نگاهِ امام(ع)...
#خویشتَن
•| مَلْجَأ |•
• اشکهایی که عطر #یاس دارند. یک روز مانده به محرم خانومگل چادر به کمر میبندد و دیگ عدسی را بر کا
کوچه پسکوچه های روستای جد پدریام را قدم میزدیم. ساره میگفت : اشکِ چشمِ آدمی چه عطری دارد؟ صدای نوحه نزدیک تر میشد مداح زمزمه میکرد : ایل و تبارم.. هرچی که دارم... دار و ندارم... فداته حسین... خنکای هوای کوهستانی در چادرم پیچید و ردّ اشک بر گونهام سوخت. سنگریزهها جابه جا میشدند و صدای نوحه نزدیک تر میشد. رایحه عود و عطر دارچینِ عدسیِ هیئتی در فضا پیچیده بود: معنی دنیا، خوشگلِ زهرا جوونیم آقا فداته حسین... جلو تر رفتیم و عطر یاسهای خانه جد پدریام به مشام رسید. نفس کشیدم عطر یاسها را. دستمال پارچهایِ گلدوزی شدهی در دستم میان باد کوهستانی تکان میخورد. هر سال اول محرمماه که میشد گویی رسمِ تبارِمان بود که عطرِ یاس بر دستمالِ اشکمان بزنیم. بوییدم عطر یاس را و مانند خانومگل زمزمه کردم: یا فاطمه خیرالنساء(س). راست میگفت ساره اشک ها عطر دارند، عطر #یاس!