•| مَلْجَأ |•
مثلا یه خونهی ساده با دیوارهای کاهگلی لابه لای دار و درختهایی که تو روشنایی صبح سرسبزتر میشند.
مثلا صلوات فرستادن با دونههای تسبیحِ سبزِ خنک، وسطِ سرمای کوهستانیِ هوا
خدايا!
اگر مرا بر جرمم بگيرى، من نيز تو را به عفوت بگيرم ..
و اگر به گناهانم بنگرى، جز به آمرزشت ننگرم ..
و اگر مرا وارد دوزخ كنى، به اهل آن آگاهى دهم كه تو را دوست دارم :)))
گفت : میدونی من برای چه دوره ای ام؟ برای اون روزهایی که میخوندیم "این بانگِ آزادیست کز خاوران خیزد / فریادِ انسانهاست کز نای جان خیزد"
شخصیت محکمی داشت، قوی بود، ریشه داشت. گامهایش مستحکم بود. حرفِ احدی او را از نَفَس نمیانداخت. نه مغلوب تملقها و نه مایوس از سنگاندازیها؛ بلکه شیفتهی انجامِ وظیفهاش بود. شخصیتِ محکمی داشت !