موقعیت این لحظهم : هراسان بین انتخاب و عدم انتخاب. استادِ ترم سه میگفت "گاهی عدم سیاستگذاری هم یک نوع سیاستگذاری است." نمیدانم چقدر میتوان به این تاکتیک اعتماد کرد. اصلا دفاعِ منفعلانه است یا تهاجمی؟ در هر صورت باید گفت که گاهی پیش میآید انسان گیر میکند در ورطهای که یا باید تصمیم بگیرد شروع کننده اتفاقی جدید باشد، یا تصمیم بگیرد که تصمیمی نگیرد و اتفاقی نو را به میان نکشد. علی ای حال صلواتی قرائت بفرمایید. از قدیم الایام گفته اند از این ستون به آن ستون فرج است.
#خویشتَن
به مامان گفتم : دعا کن تو درسم موفق باشم، درسم زمینهساز شغلم باشه و شغلم به درد دنیا و آخرتم بخوره. از اینایی که سرشون به کار شخصی خودشون گرمه، صبح میرن سر کار برمیگردن تو کنج خلوت خودشون، نمیدونند تو جامعه چه خبره و دغدغه و قدرت تحلیل ندارند، نباشم.
مامان خندید و گفت : فکر کردم میخوای بگی از اینا باشم، داشتم با خودم فکر میکردم کجای معادلاتم اشتباه کردم که اینجوری میخوای باشی.
خندیدم. مگر میشد آنگونه اندیشید وقتی اصطلاحا "در خانه به جای سفره، روزنامه پهن میکنیم؟!"
حق مطلب رو جنابِ عراقی ادا کرد اونجایی که گفت : ماییم کنون و نیم جانی / و آن نیز نهاده بر کف دست...