زنی اهل غزه در یکی از پستهایش نوشته بود: بارها امروز و فردا میکردیم تا خانهمان را ترک نکنیم و مدام با تلفن همراهم تماس میگرفتند و تهدید میکردند که رفح را تخلیه کنید اما آخرین نفری بودیم که از آن محل رفتیم، دلمبرای گلدانها، تابلوها، اتاقم و آجر به آجر خانهمان تنگ شده. اکنون از رفح چیزی جز تلی از خاک و آوار باقی نمانده. یاربّ انصر غزه واحفظ اهلها.(ترجمهی نه چندان دقیق)
گفت: کیفمو گذاشتم کنارم برای خواهرم جا بگیرم. یکی اومد پرسید جای کسیه؟ گفتم بله و رفت. دومی اومد و دوباره پرسید جای کسیه؟ یه لحظه با خودم گفتم خب ایشونم جای خواهر من، تو این گرما و شلوغی اومده یه جای این هیئت بشینه. کیفمو برداشتم گفتم شما بشین خواهرم اومد یه جوری مهربون میشینیم جا بشیم. خلاصه که میخوام بگم ماها یه خانواده ایم. تا میتونیم روحیهی خانوادگیمون رو تقویت کنیم. این روحیه ست که ما رو به قله میرسونه انشاءالله.
[ اندر احوالات ]
گاهی دل از غم مالامال میشود...
اما عزم و اراده باید راسخ بماند!
امام خامنهای فرمودند :)