•| مَلْجَأ |•
دیالوگ تأمل برانگیز این چند روز رو از دوست بابا شنیدم وقتی که گفت : "وقت" هیچ وقت جبران نمیشه. باید
مبادا بعد حسرت بخوری؛ نعمت رو ببین و شاکر باش!
میان عاشقانت هر عمودی را به شوق وصل پیمودم
میان قاتلانت دخترت هر نیزه را با زجر طی میکرد...
في بكانا في عزاءنا اشهد لم ننساكم عند الزياره
در گریهها و عزاداریهایمان، شهادت میدهیم
که شما را هنگام زیارت فراموش نکردیم.
و نگاهها به هنگامهی دلتنگی، محشر اند. ساده از واژهها نگذریم؛ دلتنگی واژهی محترم و پرمعنایی است. نوعی اشتیاق برای دیدار کسی که از لحظهی وداع رویای وصالش را در سر می پرورانی. که از لحظهی وداع دلت به تنگ میآید و نفس در سینه حبس میشود و نگاهت به دنبالش میگردد و زمین و زمان را جستجو میکند. ساده از واژهها نگذریم. مثلا وقتی در کربلا محل قرار را سه ساعت بعد در "باب الراس" میگذاریم، با همان دو کلمهمیتوان ساعتها اشک ریخت و زمان را متوقف کرد. یا وقتی نگاهمان به نستعلیقین خطِ واژهی "خدّ التریب" میافتد، میتوان پر پرواز خیال را بست تا به عاشورای ۶۱ هجری قمری پرواز نکند؟! ساده از واژهها نگذریم. در این سفر ابدا ساده از واژهها نباید عبور کرد. پشت هر واژه داستانهای زیادی ست و به قول آن مردِ سالخوردهی در طریق، باید اهل بکاء باشی تا ببینی. واژهها مقدس است و معنایی ژرف دارند. مشایه، پیاده، کاروان، عَلَمدار، آفتاب، عمود، دختربچه، تشنگی، الکفیل، خستگی، هلابیکم، قمرالعشیره و؟
بین عمودها که مفقودین رو پیج میکردند، امسال یه اتفاق جالب افتاد. میکروفون رو میدادند دست خانوادهها تا گمشدههاشونو صدا کنند. یه خانم خطاب به دخترش به زبان محلی گفت اما فکر کنم ترجمهش این بود که : سارا گیانم! منم مامان. عمود فلان منتظرتم سارا. نترسیا.. من جایی نمیرم تا تو بیای پیشم. باشه دخترم؟ من منتظرتم.
عندنا خياران لا ثالث لهما ما فقط دو گزینه داریم
النصر أو الشهادة پیروزی یا شهادت
و لا خيار لدينا ما گزینه دیگری
اسمه الاستسلام به نام تسلیم نداریم
هذا الأمر غير وارد این موضوع منتفی است
شیخ نعیم قاسم
اگه از کربلا برگردی و همون آدم قبلیِ بی انگیزهی وقت تلفکن باشی ، باید به اعماقِ دلت رجوع کنی تا کشف کنی دیدار محبوب تاثیری روت گذاشته؟!
ای فرات! من و تو هر دو شرمنده ایم؛ تو امامت را دیدی و آب ندادی، من امامم را دیدم و سلام ندادم. وای بر ما . . ..