•| مَلْجَأ |•
حال و هوای بهشتی؟ تو صحن حرم حضرت معصومه سلام الله علیها میون شلوغیِ جمعیت یه گوشه بشینی و مداحِ دست
با شورِ شهر ، فاصله دارم کنار تو
احساسِوصل میکند آدم کنار تو
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ ۖ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ . هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ . هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ يُسَبِّـحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ .
یکی از اسرای آزاد شدهی کاروان صمود میگفت : بهش گفتم به مسلمون شدن فکر کردی؟ تامی گفت که من از یه خانواده متعصب کاتولیک میام و بدنم پر از خالکوبیه، به نظرت خدا قبول میکنه منم مسلمون باشم؟ منم گفتم آره و بعد دستگیرمون کردند. توی ماشین بهش شهادتین رو یاد دادم و تامی مسلمون شد. بعد بقیه در آغوش گرفتنش. بهش تبریک گفتند. افسرای رژیم که این صحنه رو دیدند تامی رو جدا کردند و تو انفرادی انداختند.
یکی دیگه میگفت : ما رو بردند بندر و اونجا کسی که به ترکی مسلط بود باهامون صحبت کرد و گفت میدونی کجایید؟ گفتم اونی که دزدیده شمایید! تو بگو کجاییم؟ گفت در اسرائیل هستید، متوجهی که غزهای در کار نیست؟ منم پوزخند زدم. شبش بن گویر و خبرنگارها اومدند درحالی که ما رو تو قفس حیوانات انداخته بودند. بن گویر خط و نشون کشید. ما بهش اعتراض کردیم و گفتیم خفه شو آدمکُش! حدود ۳۶ تا ۴۰ ساعت گرسنه موندیم. آب ندادند و گفتند از آب توالت بخورید. گرتا رو خیلی اذیت کردند حتی کسی دیده که زدنش. روسری زنها رو کشیدند. تیشرت من روسری دیلِک شد. و تیشرت یاسمین هم روسریِ سمانور. یاسمین هنوز اسیره . . .
•| مَلْجَأ |•
[ یا رفیق من لا رفیق له ] - ۲۰رمضان۱۴۴۶ | حرممقدسحضرتمعصومه(س) فرستندهی پیام، برخلاف همیشه خویشت
فلسفهی این عکسا بمونه برای خودم