استاد پرسید : دیدگاه جبرگرایی برای کدوم شاعره؟
گفتم : میگند خیام جبرگرا بوده. ولی حدس درستی زدید که اهل شعرم.
ریزبینانه پرسیدند: اهل شعرید، شعر هم میگید؟
با مکث جواب دادم : کموبیش، هرازگاهی . .
گفتند : پس شعر هم باید زیاد بخونی، نه؟
گفتم : غالبا حس شعف میگیرم با خوندن شعر، هر نوع شعر... از نو و نیمایی و اخوان ثالث و سهیلی گرفته تا فاضل نظری و اشعار کهن، عراقی و فیض کاشانی و البته غزلیات حافظ که جای خود داره...
میان آنهمه شاعری که نامشان را ردیف کردم پرسیدند : از اشعار اخوان ثالث حضور ذهن دارید؟
با لبخندی تامل برانگیز گفتم : بله؛ البته قبلش یه مقدمهای بگم، به نظرم شعر خوندن دو بعد داره، یکی بعد ظاهری که واژهها رو میخونیم تا متوجه بشیم شاعر چی گفته، یکی هم بعد درونی که پلک میبندیم و ژرفای شعر رو خطاب به مخاطبی بیان میکنیم. مثلا آقا توی یکی از دیدار های شعرا، این شعر اخوان ثالث رو خطاب به دعا خوندند. ای تکیهگاه و پناهِ زیباترین لحظههای پُر عِصمت و پر شُکوهِ تنهایی و خلوتِ من؛ ای شطِ شیرین پر شوکتِ من !
مصاحبه ورودی دانشگاه بود و رشتهی مدنظر بیارتباط ترین به ادبیات. الغرض؛ شعر لطیف است، باب طبعِ انسان است. مانوس شدن با شعر دنیای دیگری ست.