استاد پرسید : دیدگاه جبرگرایی برای کدوم شاعره؟
گفتم : میگند خیام جبرگرا بوده. ولی حدس درستی زدید که اهل شعرم.
ریزبینانه پرسیدند: اهل شعرید، شعر هم میگید؟
با مکث جواب دادم : کموبیش، هرازگاهی . .
گفتند : پس شعر هم باید زیاد بخونی، نه؟
گفتم : غالبا حس شعف میگیرم با خوندن شعر، هر نوع شعر... از نو و نیمایی و اخوان ثالث و سهیلی گرفته تا فاضل نظری و اشعار کهن، عراقی و فیض کاشانی و البته غزلیات حافظ که جای خود داره...
میان آنهمه شاعری که نامشان را ردیف کردم پرسیدند : از اشعار اخوان ثالث حضور ذهن دارید؟
با لبخندی تامل برانگیز گفتم : بله؛ البته قبلش یه مقدمهای بگم، به نظرم شعر خوندن دو بعد داره، یکی بعد ظاهری که واژهها رو میخونیم تا متوجه بشیم شاعر چی گفته، یکی هم بعد درونی که پلک میبندیم و ژرفای شعر رو خطاب به مخاطبی بیان میکنیم. مثلا آقا توی یکی از دیدار های شعرا، این شعر اخوان ثالث رو خطاب به دعا خوندند. ای تکیهگاه و پناهِ زیباترین لحظههای پُر عِصمت و پر شُکوهِ تنهایی و خلوتِ من؛ ای شطِ شیرین پر شوکتِ من !
مصاحبه ورودی دانشگاه بود و رشتهی مدنظر بیارتباط ترین به ادبیات. الغرض؛ شعر لطیف است، باب طبعِ انسان است. مانوس شدن با شعر دنیای دیگری ست.
•| مَلْجَأ |•
چه کسانی که جان خود را فدا نکردند تا من در امنیت زندگی کنم! خداوندا چگونه باید جبران کنم؟ چگونه باید سپاسگزار باشم؟
الرادود حسن عميصيا فاطمة يا زهراء.mp3
زمان:
حجم:
16.4M
و شاید سربازان حزب الله الان مشغول زمزمهی این نوحه هستند و با مدد فاطمه الزهراء سلام الله علیها میگن : ان اسرائیل اوهن من بیت العنکبوت.
پ.ن : دعا کنیم برای جنوبِ لبنانِ زیر آتشِ موشکها...
دِلا! ز معرکهی مِحنَت و بَلا مگُریز .
چو گِردباد به هم پیچ وُ
چون صَبا مَگُریز !
تو را است مُعجِزه در کف
ز ساحران مَهَراس؛
عصا بیفکن و از بیمِ اژدها مَگُریز!
تو موج غیرت و عزمی
ز بحر بیم مَدار . . .
حَذر ز غرّشِ طوفان مکُن،
زِ جا مگُریز !
ز سُست عهدیِ ایام دِلشِکَسته مَشو
نشانه باش چو پرچم ز بادها مگُریز .
چو صَخرِه باش وُ مَکُن تکِیه
جُز به دامنِ کوه :)
به حَقّ سپار دلِ خویش
و از دعا مَگُریز .
تو از تبار دلیران خیبر و بدری ؛
چو ذوالفَقار و چو حِیدَر بزن صلا مَگُریز!
به نوشخندِ مُنافِق
زِ رَه کناره مگیر؛
به زهرخند مُعانِد
به انزوا مَگُریز . . .
چُو رَه به قبلهی امن است،
پایمَردی کُن !
خَطا مکُن، ز توهّم به ناکُجا مَگُریز .
چو تیر،
راهِ هدف گیر و بر هدف بنشین !
ز کجرَوی به حَذر باش
و از خدا مگُریز . . .
«امین» خَلق و امانتگُزار یزدان باش :)
به صِدق کوش و
خَطر کن ؛ ز مّدّعا مگُریز .
؛
پ.ن : امام خامنه ایِ عزیز :)
کتاب را بستم و با لبخند گفتم
+ آینده روشنه؛ میدونی چرا؟
خندهی دندان نمایی کرد و گفت :
_ امیدآفرینی و این صوبَتا؟
سری به دو طرف تکان دادم و پاسخ دادم:
+ امیدِ واهی نه؛ ولی امید قطعی آره.
بیمیل پرسید:
_ چطور؟
و با اشتیاق گفتم :
+ ببین این دنیا بر اساس سنت های الهی داره پیش میره. خالق این خلقت رو روی نظم خاصی آفریده و سنتهایی بر این جهان حاکمه. خالقی که بارئ هست، یعنی خالقِ خلایقِ بی سابقه. حالا این سنتهای الهی چیه؟ تو قرآن اومده؛ یکیش اینه که اگه استقامت کنید پیروزید. دومیش اینه که دین خدا رو یاری کنید خدا شما رو یاری میکنه، سومیش اینه که بعد از هر سختی آسانی هست. با قرآن که مانوس بشی سنت های الهی رو میشناسی. اونوقت متوجه میشی این دنیا قاعده داره. قاعدهش رو که بلد باشی با هر اتفاقی پا پس نمیکشی، رو عقیدهت میمونی، مجاهدت میکنی، استقامت میکنی و میدونی تهش خیره. پس طرفِ حق وایمیستی تا پای جان.
با حسرت گفت :
_ یعنی میشه دید اون روز رو؟
و با اطمینان گفتم :
+ یکی دیگه از این سنتهای الهی میدونی چیه؟ سلام علیکم بما صبرتم :)
[ اندر احوالات ]
شنیدم زمزمهش رو که میگفت : تمام سرمایهی من تو این دنیا همین اشکهاییه که برای حسینت از چشمام میریزه معبودِ من، الله من .
چشمامو بستم و دارم به صدای کشتی گوش میدم، به غوغای باد روی عرشه، به هیاهوی امواج طوفانزده و صدای رادار کشتی. نوتِ ظریفی از بارون هم پخش شده در پسزمینهی تصوراتم. نمیدونم چرا ولی امشب خیالم به سمت دریای طوفانی رفت.