گفتم : کاش امام زمان رو میدیدم...
با ذوق وصف نشدنیای گفت : آخ که اگه ببینم؛ چقدر قربون صدقه دارم که نثارشون کنم.
من داشتم به حرفهای گفته و نگفتهی اون لحظه فکر میکردم ولی یک آن به خودم اومدم و گفتم به جز گریهی شوق مگه اصلا توان حرفی و حرکتی هست؟! در توانِ منِ نالایق هیچ نیست، هیچ.
ما پوستهی این دنیا را میبینیم و به نقل از شاعرِ قرنِ دهمی، تو مو میبینی و او پیچشِ مو. ما قدمزدنها را پی مقصدی میبینیم، بارشِ باران و نسیمِ خنک را میبینیم، حرفها میزنیم و لبخندها میزنیم، یک روز حالمان خوب است بیدلیل، یک روز دلتنگیم باز هم بیدلیل. اما در پسِ پرده هیچ معلولی بیعلت نیست، غوغایی ست پشت پرده، ملائک میآیند و میروند، زمین میچرخد و زمان میایستد، آسمان بر ستونی استوار است و زمینِ مستحکم، شناور است، قطره های باران بر دوش ملائک پیِ مقصدی میروند و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، مثل امروز که عطرِ محبوبی را حس کردم و شاید آن لحظه ملکی نفحهای از گیسوی معنبر دوست آورده بود. الغَرض؛ در پسِ پردهی این دنیا غوغایی ست عزیزِ ناآشنا !
#خویشتَن
• سوره جمعه فراموش نشود🌱
ترجیحا به نیابت از تمام رفتگان هدیه به امام زمان [جانمان فدایشان]
محبوب من . . .
همه عالم میدانند دوست داشتن شما
مرا سر به راه کرده است !
پ.ن : محمد صالح علاء
به عادت هر از گاهی ملجأ امروز اختصاص داده میشه به یادداشت های شما. اگه دوست داشتید حرفی، روایتی، شعری، سخنی، سوالی، یا هرچی از شما بمونه اینجا :
https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239