•| مَلْجَأ |•
دامن کشان رفتی ... دلم زیر و رو شد ..
با مصرع بعد همذات پنداری میکنم
چشم حرامی با حرم رو به رو شد . . . . .
نمیدانم شاید قسمت این بود که بخشی از غمِ عاشورا را درک کنیم. خدا چه توانی در ما دیده بود که ساکن این برهه از تاریخ شدیم؟ بارالها صبرمان بده، صبرِ زینبی ...
•| مَلْجَأ |•
گلی گم کردهام میجویم او را ..
به هر گل میرسم میبویم او را ...
همدل تر از قبل دست به دست هم میدهیم تا امانت سیدمان بر زمین نماند. به این اشکها اجازه دهید حماسه بسازند. به این قلبها اجازه دهید غوغا به پا کنند. سخن بگوییم با هم، روزهای سختی ست اما ما صاحب الزمان داریم، سیدنا القائد آمد تا ما را در مسیر ظهور قرار دهد، باید برای ظهور کار کنیم.. حرف بزنیم با هم، اراده قوی کنیم، ایمان محکم کنیم و در این راه ثابت قدم باشیم .
باید در مساجد و پایگاه ها حضور داشته باشیم. حضور در میدان ضروری است. آسمانِ بالای سرمان موشکباران است؟ باشد! مگر ظهر عاشورا تیرباران نبود و ایستادند به نماز؟