ای صبح با چه زبانی بگویمت که طلوع مکن؟ ای صبح طلوع مکن! ای صبح از طلوع کردنت شرم نمیکنی؟ شرم نمیکنی دستان بسته ی کودکان؟ شرم نمیکنی از کودکانی که تازیانه ها بر تن نحیفشان فرود میآید؟ ای صبح شرم نمیکنی از دخترکی که در آغوش سوزان صحرا و دور از خیمه ها آرام گرفته است؟ آنقدر آرام است که حتی سینه اش هم از نفس کشیدن بالا و پایین نمیشود. آنقدر آرام که انگار مرده است. انگار نه؛ مرده است.
ای صبح شرم نمیکنی از حسین (علیهالسلام) که سم های تازه نعل شده بر تنش میتازند؟ ای صبح شرم نمیکنی از پیشانی شکسته ی حسین (علیهالسلام)؟ شرم نداری از کهنه لباس حسین (علیهالسلام)؟ چگونه شرم نمیکنی از لبان خشکیده؟ چگونه شرم نمیکنی از قد خمیده؟ چگونه شرم نداری از گلوی دریده؟ چگونه شرم نداری از مشک نرسیده؟ ای صبح شرم کن از طلوع کردنت.
ای صبح طلوع مکن. میدانی با طلوع کردنت چه بر سر دخترک سه ساله می آید؟ موهای سپیدش را در خرابه ها ببین. ببین که چگونه راه میرود. ببین چگونه با هر قدم نفسش میرود. مگر او چندسال دارد که اینگونه قدش خمیده و موهایش سپید شده؟ ای صبح باز شرم نمیکنی؟
اَعظَمَ اللهُ اُجورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَین وَ جَعَلَنا وَ اِیّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ وَلیِّهِ الامامِ المَهدیِّ مِن آلِ مُحَمَّد (عَلَیهِم السَّلام)
اَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ المَقْتولِ بِكَرْبَلاء
کجاست خواهنده ی خون کشته ی در کربلا؟
از وقتی که ژوژمانا تموم شده زندگی پوچ تر و خسته کننده تر از قبل شده.
عالی شد. حالا دیگه حتی حوصله کتاب خوندن هم ندارم. عالیه. عالی. خیلی عالی.