وَ إِنّي لَأَستَغشي وَما بِيَ نَعسَةٌ
لَعَلَّ خَيالاً مِنكِ يَلقى خَيالِيا
وَ أَخرُجُ مِن بَينِ البُيوتِ لَعَلَّني
أُحَدِّثُ عَنكِ النَفسَ بِاللَيلِ خالِيا
به رختخواب میروم، با اینکه خوابم نمیآید؛ شاید تصویری از تو در ذهنم نقش ببندد.
از میان خانههای شهر بیرون میروم؛ بلکه به جای تو، با خودم شبانه و در خلوت سخن بگویم.
🌱قیس بن الملوّح(مجنون لیلی)
#شعر
#عربیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
همه شب دست به دامانِ خدا تا سحرم
که خدا از تو خبر دارد و من بیخبرم...
رفتی و هیچ نگفتی که چه در سر داری...
رفتی و هیچ ندیدی که چه آمد به سرم...
گرمیِ طبعم از آن است که دل سوختهام
سرخیِ رویم از این است که خونین جگرم...
کار عشق است نماز من اگر کامل نیست!
آخر آنگاه که در یاد توام در سفرم...
ای که در آیینه هر روز به خود مینگری:
من از آیینه به دیدارِ تو شایسته ترم...
عهد بستم که تحمل کنم این دوری را...
عهد بستم ولی از عهدِ خودم میگذرم..!
🌱میلاد عرفانپور
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
ذره را باد به هر سو ببرد اما من...
دلخوشم سوی تو آیم چو دلم شیدا برد
ذره گر بی سر و پا رقص کنان میآید...
ذمّ او نیست جنون، چون که دلش لیلا برد
قنبرِ عشق نگر، لاف مزن نزد نگار...
همه جانش بشد از دست، دلش مولا برد
بزم عاشق که سراپردهی نور ازلیست
عارف اندر سفر فیض، به یک سودا برد
🌱محسن غرویان
#شعر
#علویات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•