+ ببخشید شما عموی منو ندیدین؟
- عموی تو کیه؟
+ نمیدونم، اما هر شب میاد و برامون نون و خرما میاره.
- آهان، عزیزم اون دیگه نمیاد.
+ چرا، مطمئنم میاد. یه خبر خوب براش داشتم، میخواستم خوشحالش کنم.
- کدوم خبر؟
+ میخواستم خبر مرگ علی رو بهش بدم. مادرم هر شب که عمو بهمون سر میزد، علی رو نفرین میکرد.
- عموی تو هم علی رو نفرین میکرد؟
+ آره، میگفت: خدایا زودتر مرگ علی رو برسون.💔
#علویات
#نغز
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگیها
کُلُّنا عُیوبٌ لَولا سِترُ الله... #نغز #عربیات #إلهیات •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگیها
هیچ از مرگ نترسم که مرا موقع مرگ دیده روشن شود از دیدن رخسار علی... 🌱مهجور نجف #شعر #ارسالی #علوی