هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست
هم موقع سفر چمدانم نبود و نیست
پشت سرم شب سفر آبی نریختهاند
یعنی که هیچکس نگرانم نبود و نیست
رفتم و سخت معتقدم عشق لقمهای است
که هیچوقت قدر دهانم نبود و نیست
گفتند آفتاب تو در پشت ابرهاست
ابری در آسمان جهانم نبود و نیست
انگار هیچوقت به دنیا نبودهام
درهیچ جای شهر نشانم نبود و نیست
در دفتر همیشه نوِ خاطراتِ من
چیزی برای اینکه بخوانم نبود و نیست
قصدم نوشتن غزل است و نوشتههام
حتی شبیه آن به گمانم نبود و نیست
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگیها
+هیچی در بساطم نمونده جز گناه و اشتباه، دیگه نمیتونم ادامه بدم... _تنها چیزی که برای ادامه دادن نی
و إن خطرت يوما على خاطر امرئ
أقامت به الأفراح، و ارتحل الهمُّ
و لو نضحوا منها ثرى قبر ميّت
لعادت اليه الرّوح، و انتعش الجسمُ
اگر تصور این شرابِ محبت، روزی به خاطر کسی خطور کند، تمام خوشیها در وجود او اقامت گزیده و همهی غمها از آن کوچ خواهند کرد.
و اگر سالکان راستین، رشحهای از آن شراب را بر خاک قبر مردهای بپاشند، روح به او بازگشته و جسمش نیز سرمست خواهد شد.
🌱ابن فارض، خمریه
#شعر
#شطحیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•