هدایت شده از آوارگیها
پر از بهانه و بغضم ولی نمیبارم
چقدر گریه از این روزها طلبکارم
چقدر گریه به آغوش هم بدهکاریم
بیا که پیرهنت را به سیل بسپارم
نه انتظار رسیدن به هم، نه داشتنت
ببین چقدر غریبانه دوستت دارم
حساب هفته و ماهش درست یادم نیست
تو را کنار خودم قرنهاست کم دارم
بیا شبیه به پیراهنت بپوش مرا
که من به گرمی آغوش تو سزاوارم
امید آمدنت را به خوابها دادم
ولی به لطف خیالت همیشه بیدارم...
🌱 علی صفری
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•