تو چگونه قدرت آن را دارى كه ليلى را ببينى با چشمانى كه با آن، به غير او نظر افكندهاى؟!
و آن چشمان را با اشك و سوز و آهِ نظر به غير ليلى، تطهير ننمودهاى؟!
آرى! اين ديدگان ناظر به ما سواى ليلى قابليّت نظر به وى را ندارد، و توان و قدرت و كشش ديدار او را ندارد، و الاّ به يك نظره، جمال ليلى او را كور مىنمايد و بنياد هستيش را درهم مىكوبد و خاكسترش را به باد فنا پخش مىسازد!
چون نظر به جُز او انداختهاى، بايد آنقدر از آن اشتباه و خطا گريه كنى تا مجارى ديدگانت با اشك روانت پاك گردد و شستشو شود؛ و اين گريۀ پاككننده، و اين سوز و نياز و آه و ناله، در حكم صيقل براى ديدگانت قرار گيرد!
تو مىخواهى از شبنشينى و منادمت و مسامرت و گفتگوى با ليلى لذّت ببرى، و با مكالمت و محاضرت با وى و با الفاظ شيرين و عبارات دلنشين و لطائف نمكين او غرق در ابتهاج و سرور گردى؛ در حالتى كه سخن غير ليلى به گوش تو خورده است، و كلام جُز او چكّش صماخ را بر روى سندان استخوان آن كوبيده است، و در راهها و طرق ورود گفتگو، در گوشت گفتار ما سواى او طنين افكنده و امواج آن هنوز در آن مجارى جريان دارد.
هر كس بخواهد ليلى را ببيند نمىتواند غير ليلى را ببيند، و اگر بخواهد سخن ليلى را بشنود نمىتواند سخن غير ليلى را بشنود.
🌱ترجمه اشعار از علامه طهرانی(ره)
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
بَسَم از هوا گرفتن که پری نَمانْد و بالی
به کجا رَوَم ز دستت؟ که نمیدهی مَجالی
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
اگر احتمال دارد به قیامت اتّصالی!
چه خوش است در فراقی همهْ عمر صبر کردن
به امید آنکه روزی به کف اوفتد وصالی
به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن
که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی
غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد
که چنین نرفته باشد همهْ عمر بر تو حالی
سخنی بگوی با من که چُنان اسیرِ عشقم
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی
دگر آفتاب رویت مَنِمای آسمان را
که قَمَر ز شرمساری بِشِکست چون هلالی
تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد!
گُنَه است برگرفتن نظر از چُنین جمالی
🌱جناب سعدی
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•