بَسَم از هوا گرفتن که پری نَمانْد و بالی
به کجا رَوَم ز دستت؟ که نمیدهی مَجالی
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
اگر احتمال دارد به قیامت اتّصالی!
چه خوش است در فراقی همهْ عمر صبر کردن
به امید آنکه روزی به کف اوفتد وصالی
به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن
که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی
غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد
که چنین نرفته باشد همهْ عمر بر تو حالی
سخنی بگوی با من که چُنان اسیرِ عشقم
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی
دگر آفتاب رویت مَنِمای آسمان را
که قَمَر ز شرمساری بِشِکست چون هلالی
تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد!
گُنَه است برگرفتن نظر از چُنین جمالی
🌱جناب سعدی
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگیها
لم أَقْضِ حَقّ هَواكَ إن كُنتُ الذي
لم أقضِ فيِه أسىً و مِثليَ مَنْ يَفي
اگر از اندوه عشق تو نمیرم حق آن را به جا نیاوردم، حال آن که عاشقانی مانند من وفادارند.
ما لي سِوَى روحي و باذِلُ نفسِهِ
في حُبّ مَن يَهْواهُ ليسَ بِمُسرِف
تمام دار و ندارم جانم است و کسی که جانش را در راه معشوقش بدهد حقش را ادا نکرده.
فلَئِنْ رَضِيتَ بها فقد أسعَفْتَني
يا خَيبَة المَسْعَى إذا لم تُسْعِفِ
اگر جانم را قبول کنی منت بر من گذاشتی، وای بر کسی که تو او را ناامید کنی.
🌱ابن فارض
#شعر
#عربیات
#حسینیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگیها
يا مانعي طيبَ المنام، و مانحي
ثوب السّقام به و وجدي المُتلفِ
ای که خواب راحت را از من گرفته ای و در ازایش لباس بیماری بر تنم پوشانده ای و عشق کشنده ای به من بخشیده ای.
عطفا على رمقي، و ما أبقيت لي
من جسميَ المُضنى، و قلبي المُدنَفِ
با این نیمجان و این جسم زمینگیر و قلب بیماری که برایم باقی گذاشته ای، مهربانی کن.
فالوجد باق، و الوصال مماطلي
و الصّبر فان، و اللّقاء مسوّفي
عشق من هنوز پابرجاست و وصال با من امروز و فردا میکند. کاسه صبرم روزی لبریز میشود اما دیدار تو مرا به فردا حواله میدهد.
🌱 ابن فارض
#شعر
#عربیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگیها
لم أَخلُ من حَسَدٍ عليك فلا تُضِعْ
سَهَري بتَشْنِيع الخَيالِ المُرجِفِ
واسأَلْ نجومَ اللّيلِ هل زارَ الكَرَى
جَفني وكيف يزورُ مَن لم يَعْرِفِ
لا غَرْوَ إن شَحّتْ بغُمْضِ جُفُونها
عيني وسَحّتْ بالدّموعِ الذّرّفِ
وبما جرَى في موقفِ التوديعِ مِن
ألمِ النّوَى شاهدتُ هَولَ الموقفِ
همیشه حسرت تو را در دل داشته ام، پس بیخوابیهایم را با آشفتگی خیال بیقرارت خراب نکن.
از ستارههای شب بپرس هرگز چُرت به چشمانم پا گذاشته است؟ اصلا مگر میشود نزد چشمانی رفته باشد که خواب را نمیشناسد؟!
تعجبی نیست اگر چشمانم حیفشان آمد که پلکهایشان را ببندند و باران اشک باریدند.
من در دلِ غم جدایی که در لحظه خداحافظی کشیدم، هول و هراس روز قیامت را دیدم.
🌱 ابن فارض
#شعر
#عربیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
گفتی غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من! برای غزل، شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل، ولی...
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ :)
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسشِ دل ما بی جواب ماند!
حال سؤال و حوصلهی قیل و قال کو؟
🌱قیصر امینپور
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•