eitaa logo
آوارگی‌ها
552 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
173 ویدیو
91 فایل
باشد تا مرهمی باشد، بر افکار و خطورات گاه و بی‌گاه، بر دلتنگی عاشقانه‌ها، بر گوش‌نوازترین شعر‌ها، بر روایات و حکیمانه‌ها، بر الهامات و خواب‌ها؛ تا مرهمی باشد بر آوارگی‌ها... 💠تحصیل و طهارت: 🔹 @mtganjali ♦️ارتباط: 🔸 @Sheikhtaha 🔸 @Sina_d02
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش میشد عمر خود را هدیه میدادم به تو! زندگی را دوست دارم مادرم را بیشتر... •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگی‌ها
تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هر شب بدین‌سان خواب‌ها را با تو زیبا می‌کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا می‌کنم هر شب چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو که این یخ‌کرده را از بی‌کسی، ها می‌کنم هر شب دلم فریاد می‌خواهد ولی در انزوای خویش چه بی‌آزار با دیوار نجوا می‌کنم هر شب کجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟ که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب 🌱محمدعلی بهمنی •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
دعای بعد نمازش مرا حسینی کرد ثـواب گریه من را به مادرم بدهید... •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
داوود در دامنه‌ی کوه مشغول خواندن زبور بود، جوری می‌خواند که هیچ سنگ و پرنده و درنده‌ای نبود که با او همراه نشود. بالای آن کوه، حِزقیل نبی خانه داشت، زمانی که آوای سنگ‌ها و درندگان و پرندگان را شنید، فهمید که داوود به سمت او می‌آید. + حزقیل! آیا اجازه میدهی نزد تو بیایم؟ - نه! داوود غمگین شد و اشک از چشمانش جاری شد، خداوند به حزقیل وحی کرد که داوود را بپذیر و از من طلب عافیت کن... داوود به حزقیل گفت: تا به حال نیت گناه کرده‌ای؟ - نه! + دنیا چه؟ تا به حال به این فکر کرده‌ای که از لذت دنیا بیشتر بهره ببری؟ - بله، و وقتی چنین افکاری به ذهنم می‌آید، به پایین این دره می‌روم و عبرت می‌گیرم. و با دستانش به دره اشاره کرد... داوود به سمت دره راه افتاد، روی تخته سنگی نشست و خیره شد؛ تخته‌ سنگی از آهنِ زنگ‌زده بود که کنار آن جمجمه‌ای پوسیده بود، بر روی آن سنگ نوشته شده بود: من أروی بن سلم هستم! هزار سال سلطنت کردم! هزار شهر را برای خودم ساختم! با هزار دختر ازدواج کردم! ولی در پایان، بستر من این خاک، و بالشت من این سنگ، و همنشین من کرم‌ها و مار‌ها شدند. هرکس مرا ببیند، نباید فریب دنیا را بخورد. 🌱صادق آل محمد(علیه السلام)، أمالی شیخ صدوق(ج۱، ص۱۷۷) •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
گفت: آن کار که باز پسینِ کارها می‌دانستم، پیشینِ همه بود، و آن رضای مادر بود. 🌱عطارنیشابوری، تذکرة‌ الاولیاء •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگی‌ها
جمعه را میگذرانم به دو خط شعر فراق اینکه با یاد تو آرام بگیریم بس است... •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگی‌ها
سری برون کُن از آن خاک و حال ما بنگر... که از فراق تو یک چشم خون و دیگری آب است! 🌱معنی زنجانی •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگی‌ها
سری برون کُن از آن خاک و حال ما بنگر... که از فراق تو یک چشم خون و دیگری آب است! 🌱معنی زنجانی #شعر
هر که بپرسد:«ای فلان! حال دلت چگونه شد؟» خون شد و دم به دم همی، از مژه می‌چکانمش... 🌱جناب سعدی •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگی‌ها
زاهد از حال ما چه می فهمد؟! هِق هِقِ ما کجا و حَق حَقِ او؟! 🌱عاصی خراسانی •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی! آتش زدی اندر من و چون دود برفتی! چون آرزویِ تنگ‌دلان دیر رسیدی چون دوستیِ سنگ‌دلان زود برفتی! زان پیش که در باغ وصال تو دل من از داغ فراق تو برآسود برفتی... ناگشته من از بند تو آزاد بجستی ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی! آهنگ به جان من دلسوخته کردی... چون در دل من عشق بیفزود برفتی :) 🌱جناب انوری •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگی‌ها
زِ هجران دیده‌ام کاری، که کافر از اَجل بیند خدا کوتاه سازد عمرِ ایام جدایی را... 🌱حزین لاهیجی •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•