میگفت:
هر شب درون من جنگیست که فرماندهی هر دو لشکر منم...
و شاید کشتهی هردو...
با خنده کاشتی به دل خلق «کاشها»...
با عشوه ریختی نمکی بر خراشها
هرجا که چشمهای تو افتاد فتنهاش
آن بخش شهر پر شده از اغتشاشها
گیسو به هم بریز و جهانی ز هم بپاش
معشوقه بودن است و «بریزوبپاش»ها...
از بس به ماه چشم تو پر میکشم، شبی
آخر پلنگ میشوم از این تلاشها!
🌱حسین زحمتکش
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگیها
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساختهاند از بدنم... 🌱جناب مولانا #شعر #حکیمانه •✾•❀﴾
آوارگیها
شعر دنیاى کوچکى که در آن تو براى همیشه مال منى من جواب سکوت مبهم تو و تو زیباترین سوال منی... بگذری
در دلم غوغاست، اما رازداری بهتر است
چشم میدوزم به دَر، امیدواری بهتر است...
استکان دیگری را لب به لب پرمیکنم
خواب مستی لااقل از هوشیاری بهتر است...
یوسف من دستگیر مردم افتاده بود
تا بگیرم دامنش را خاکساری بهتر است
حُسن روزافزون او در اشک من تکثیر شد
خانهی چشم مرا آیینهکاری بهتر است
عشق عمرم را به غارت برد و او لبخند زد
گفت: هنگام مصیبت بردباری بهتر است...
🌱حسین دهلوی
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از "پیامهایذخیرهشده"
شسته باران همه کوچه خیابان ها را
پس چرا مانده غمت بر دلِ بارانیِ من؟