سحر، مجال کم و درد دل فراوان است
چگونه جای دهم بین جام، دریا را . . ؟
مهموم همدانی
أَبٰاْ أَیْمَنْ | aba aiman
11:27
من يجنّ من حقّه عابس
لو يشك بيده الملابس...
أَبٰاْ أَیْمَنْ | aba aiman
11:27 من يجنّ من حقّه عابس لو يشك بيده الملابس...
عابس حق داره مجنون بشه و لباساشو با دست خودش پاره کنه...
نشسته سلطان علیِ اکبر، به روی منبر چُنان پیمبر
چُنان پیمبر به رویِ منبر، نشسته سلطان علی اکبر
نگو دو دیده بگو دو ساغر، نگو دو ابرو بگو دو خنجر
نگو دو بازو بگو دو لشگر، دوباره حیدر دوباره حیدر…
قدم نهاده به فتح خیبر، علی، علی را چه خوب از بر
نشانمان داد و چیره شد بر، تمامِ دلها و گشت دلبر
بنا بر این شد که شیر باشد، میان میدان دلیر باشد
سند برای غدیر باشد، علی است نامش رخش پیمبر
نشسته بر پهنهی عُقابَش، چکیده از زَخمهها شرابَش
چه کرده با ما شراب نابَش، بگو به ساقی بگو به ساغر
ز میسَره میرود درون و، ز میمنه میزند برون و
چه خوش به پاکرده خاک و خون و، روَد از این سو به سوی دیگر