eitaa logo
عباس موزون
50.2هزار دنبال‌کننده
988 عکس
2.3هزار ویدیو
8 فایل
مدیرکانال: عباس موزون ✍️پیشینه: پژوهشگر نویسنده تهیه کننده کارگردان مجری تلویزیون گوینده رادیو ✍دانش ها: کارشناسی: مهندسی تکنولوژی کارشناسی: کارگردانی سینما کارشناس ارشد: مدیریت اجرایی دکتری: مدیریت رسانه دانشجوی دانشگاه تهران ☎روابط عمومی @My_net_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
22.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت ششم فصل سوم) 🔸 خواهر کوچکم پیامک‌ داد (چون من صدا نداشتم و با اشاره چشم احوالپرسی می‌کردند می‌توانستم جواب بدم) خواب امام رضا (علیه‌السلام) را دیده که به او گفته شده یک دارویی هست که برایم بیاورد، گفت: این را هم امتحان کن. 🔸روز عید غدیر از بیمارستان مرخص شدم از شبی که داروها رو خوردم دیگر نه پدرم نه مادرم را می‌دیدم! آنها رفته بودند. به پیشنهاد داییم برای استراحت به خمین رفتم که هوای بهتری داشت نسبت به تهران... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/ZyD1l 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
13.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت ششم فصل سوم) 🔸و بعد آن مکان را هم دیدم و با خودم گفتم: من حتماً باید بروم و چون پدر و مادرم فوت شده بودند تصمیم گرفتم که سیب سبز تهیه کنم و برایشان خیرات کنم و به آن امامزاده هم سر بزنم و این دو کار را انجام دادم و بعد مدتی بهتر شدم و به تهران برگشتم. 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/NwZxr 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت هفتم فصل سوم) 🔸شهریور سال ۹۹ کرونا گرفتم چند روز قبل از تاسوعا_عاشورا خانه ماندم و درمان جزئی کردم ولی حالم هِی بدتر می‌شد، به طوری‌که بعد عاشورا دیگه نفس کشیدن برام سخت شده بود. 🔸پنجشنبه صبح هفتم محرم، امام حسین(ع) را دیدم ایستادم کنار جسمم که روی تخت خوابیده، تعجب می‌کردم چرا من اینجام، خوابیدم؟ چرا مادرم صدایم را نمی‌شنود که می‌گفتم مامان بلند شو ببین خوب شدم... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/EzTNe 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
15.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت هفتم فصل سوم) 🔸مرور زندگی از بدو تولدم همه جلوی چشمم آمد. 🔸جایی نشسته بودیم من آنجا حسابدار بودم. دو تا شریک‌ها بودند و با هم صحبت می‌کردند، یکی‌شان حقیقت رو می‌گفت یکی دروغ من پیش خودم می‌گفتم این کلک می‌زند، دارد حقه بازی می‌کند، آنجا این صحنه را جلوی چشمم آوردند که ایشان درست می‌گفت، او دروغ می‌گفت، قصاوتت اشتباه بوده... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/bu0oj 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
8.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت هفتم فصل سوم) 🔸شخصی را دیدم دم درب اتاقی که بستری بودم ایستاده، جوانی بود گفت: دنبال من بیا، پشت سرش هم تمام امواتی که من آنها را ندیده بودم و قبل از بدنیا آمدن من از دنیا رفته بودند (پدر پدر بزرگ پدر، پدر بزرگ پدرم و...) آنها هم بودند... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/gQJMS 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
24.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت هفتم فصل سوم) 🔸ما وارد یک‌ تونل مورّب شدیم، رفتیم قبرستان محله‌مان، قبرستان خانوادگی‌مان در خمینی شهر اصفهان. یک دختر بچه سه ساله آمد کنار دستم و از آنجا دیگر مرا همراهی کرد... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/Epuof 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
14.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت هفتم فصل سوم) 🔸سر دو راهی از حضرت رقیه(س) جدا شدیم، رسیدیم به یک‌ محیط بزرگ که خیلی آدم آنجا بود، هم می‌شناختم‌شان، هم ندیده بودم، انگار آشنا بودند. به جایی رسید که خسته شدم و روی دو زانویم افتادم، به این فکر کردم چرا در جوانی با این همه زحمت چرا اینطوری شد؟! 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/yhOi1 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
22.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت هفتم فصل سوم) 🔸در برگشت روحم رفت در همان کارخانه‌ای که حسابرس بودم (کارخانه سنگبری) دوباره با فاصله نیم متر از زمین وارد دفتر آنجا شدم، خودم را دیدم اینجا. دیدم مدیر عامل، یکی از شرکا و آن حسابدار و دو نفر دیگر نشسته‌اند، چون آن لحظه حرف از من شده بود آنجا رفتم... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/Goj2L 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links