eitaa logo
عباس موزون
50.3هزار دنبال‌کننده
988 عکس
2.3هزار ویدیو
8 فایل
مدیرکانال: عباس موزون ✍️پیشینه: پژوهشگر نویسنده تهیه کننده کارگردان مجری تلویزیون گوینده رادیو ✍دانش ها: کارشناسی: مهندسی تکنولوژی کارشناسی: کارگردانی سینما کارشناس ارشد: مدیریت اجرایی دکتری: مدیریت رسانه دانشجوی دانشگاه تهران ☎روابط عمومی @My_net_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۹ دی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۹ دی
7.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت چهارم فصل دوم) 🔸تاریخ ۱۸ دی سال ۱۳۸۵ سرباز بودم پادگان خمین در مسیر خانه با هم‌خدمتی‌ها بودیم که تصادف کردم، چشمانم سیاهی رفت خودم را روی تخت دیدم، متعجب بودم که من اینجام پس او چه کسی هست؟ متوجه شدم اتفاقی برای من افتاده (روح از بدنم جدا شده) 🔸پدربزرگم یک هفته قبل از تصادفم مرحوم شده بود را دیدم که در جایی مثل چمنزار هست، درخت بود (جای خیلی خوبی بود) 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/HcUf5 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
۳۰ دی
5.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت چهارم فصل دوم) 🔸به جز ناراحتی که اطرافیان داشتند آنچه مرا آزرده می‌کرد مشاهده صحنه گناهانی بود که انجام داده بودم، نه یک به یک ولی کلیات‌ش را می‌دیدم مثل کاهلی نماز و... 🔸شرمنده بودم و زبانم بسته شده بود از اینکه دروغ بگم که من این کار رو انجام ندادم... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/IF9WJ 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
۳۰ دی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت چهارم فصل دوم) 🔸بالای جسمم بودم همه چیز را از بالا می‌دیدم مشرف بودم تخت‌های کناری را می‌دیدم، خانواده‌ام، پرستاران و... 🔸از گریه و زاری اطرافیان ناراحت می‌شدم از ناراحتی خانواده‌ام ناراحت می‌شدم... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/j5Sax 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
۳۰ دی
15.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت چهارم فصل دوم) 🔸در همان اتاق به چشم امیر بالایی می‌آمد که چه کرده‌ای، تصویرسازی در ذهن می‌آمد که اینجا چه کرده‌ای 🔸از سن ۱۳ یا ۱۴ سالگی همه را می‌دیدم تصاویر واقعی بود، تصویری که روحم می‌دید کتمان نمی‌توانستم بکنم آنجا دروغ نمی‌شود گفت و‌ نمی‌شد انکار کرد 🔸هم تختی‌هایم را می‌دیدم نه با چشم سر می‌دیدم، هر سه بیهوش بودیم و این روح‌های ما بود که با هم در ارتباط بود... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/Zfpls 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
۳۰ دی
7.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت چهارم فصل دوم) 🔸بعد از تجربه‌ای که داشتم دیگر از مرگ نمی‌ترسم تعریف من از مرگ قبل تجربه‌ام: آدم چند سالی زندگی می‌کنند و می‌میرد (تمام می‌شود) ولی الان مطمئنم بعد مرگ تازه زندگی شروع می‌شود 🔸من این دنیا را آموزشی می‌بینم (ذخیره‌سازی) برای زندگی اصلی... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/AqXYk 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
۳۰ دی
13.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت چهارم فصل دوم) 🔸مدیون دعا کردن‌های مادرم هستم، صدقه سر امام حسین(ع) برگشتم روز ۴۵م بیهوشی‌ام، مادرم می‌گوید اذان ظهر عاشورا شِفایت را گرفتم 🔸آن طرف آقای سبزپوشی با صورتی نورانی سمت من می‌آمد و می‌گفتند امیر برگردد مادرش خیلی دعا می‌کند... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/RgW1v 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
۳۰ دی
10.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت چهارم فصل دوم) 🔸سال ۱۳۶۵، غروب یک روز، در منطقه مهران، مورد اصابت ترکش قرار گرفتیم (به همراه چند نفر از دوستان) خیلی سکوت و آرام بود، از بالای تپه پایین می‌آمدیم که به سنگر اجتماعی مراجعه کنیم، شش خمپاره شصت در اطراف ما خورد من و دو تن از دوستان مجروح شدیم 🔸وقتی اتفاق افتاد در کسری از ثانیه کل زندگی مرور شد به محض اینکه ترکش خوردم افتادم و این اتفاق افتاد... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/fatIq 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
۳۰ دی
11.08M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت چهارم فصل دوم) 🔸 دوباره بهوش آمدم خودم را در یک آمبولانس دیگر دیدم که شب در جاده می‌رود بر اساس مدارک پزشکی، من را از مهران به ایلام انتقال دادند. 🔸در بیمارستان ایلام یکسری معاینات صورت گرفت پانسمان تعویض شد و اعلام کردند اعزام بشوم و من نمی‌دانستم کجا، باز بیهوش شدم... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/FHa2J 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
۳۰ دی
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 عنوان: (گزیده‌ای از قسمت چهارم فصل دوم) 🔸همیشه یادم بود، اینکه پیش شما آمدم واقعیت است تخیل یا فیلم نیست چون کمتر کسی می‌تواند تجربه داشته باشد و واقعیت را بداند 🔸خداوند مهربانِ جدّی ست، ذرّه‌ای خوبی را احساس آرامش و شادی می‌بینی، ذرّه‌ای هم بدی احساس ناراحتی می‌کنی و دوست داری این ذرّه هم نباشد... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/VHAMO 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🆔 @abbas_mowzoon 🆔 @abbas_mowzoon_links
۳۰ دی