هدایت شده از asna
میدانی…
هنوز نبودنت را نپذیرفتم..
ما یک روح بودیم در دوبدن…
همیشه وقتی منتظرت بودم تا برسی،بهت زنگ میزدم و میپرسیدم کجایی؟!میگفتی تو قلبتم…
درست میگفتی..تو در قلب من رخنه کردی..
راستش خبر آتش بس نفسم را بند آورد..
امید داشتم که آخر این جنگ به ظهور صاحب الزمان(عج)ختم میشود و تو هم برمیگردی…
نقشه هایم نقش بر آب شد…
فهمیدم عده ای هستند که برایشان مهم نیست کودکانی هستند که پدر نگفته یتیم شدند…
مهم نیست کودکانی هستند که از آغوش پدر سیر نشده از آن دریغ شدند…
مهم نیست کودکانی هستند که هنوز بزرگ نشده مرد خانه شدند…
امان از خیانت…
امان از بی غیرتی…
آخر مگه با شیطان هم مذاکره میکنند؟!!!
فکر میکنند میتوانند با این کارها مارا از راهمان دلسرد کنند…
اما کور خوانده اند..
ما تا ظهور حضرت حق ایستاده ایم..
هرچه بها بخواهد با دل و جان تقدیم میکنیم تا آقا بیاید…
اللهم العجل لولیک الفرج🤲
https://eitaa.com/joinchat/3601334272C6b0629339d
ولی من میخوام حالا دعا فرج بخونم یا حدیث کسا بعدش 40 روز قبل محرم زیارت عاشورا
هدایت شده از « زادالمتقین »
ای کاش دَم دمای اذان صبح بود؛
منم کنج گوهرشاد نشسته بودم
زیر پام سردی سنگهای حرم و حس میکردم
تکیه میدادم و به گنبدت خیره میشدم.
صدای روضه تو صحن، از هر طرف به
گوشم میرسید، ناخودآگاه اشکهام سرازیر میشد.
بهت میگفتم میشه گوش تو بیاری؟
در گوشت بگم چقدر دلم برات تنگ شده..
ای کاش میتونستم چشمامو ببندم و با باز
شدن چشمام اونجا باشم؛ میخوام برات
تعریف کنم چه به سر این دختر کوچولو اومد.
آخ، یادم رفته بود تو به قدری برای قلبم مرهم
هستی که هر وقت میبینمت و پام به صحن
باز میشه، زبونم قفل میشه، اصلا یادم میره
غم دلم چی بوده! قربونت برم پناهِ دلهای خسته.
@talabe_nevesht110