عبدك الضعیف.
فک کنم امام رضا شهادتش را بهش داد
بیمار ِغمم، عین ِدوایی تو مرا :)💚
عبدك الضعیف.
حقیقتا وقتی خودم رفته بودم اینجا دستو پامو گمکرده بودم نمیتونستم عکسبگیرم اما حالا دوستم رفته و ب
حقیقتا بار اولی که رفتم خیلیخوببود.
موبایلمو زده بودم رو حالت ِفیلمبرداری و میدوویدم:))
نمیدونم چرا میکردم اونجارو میشناسم ..
انگاری دارم تو کوچههای محلمون میدووم، احساس میکردم اونجارو میشناسم و با همشون رفیقم 🤌
اونجا خیلی حس ِخوبیداشتم، سر مزار ِهرشهیدی که میرفتم، حس و حال ِعجییییبی داشتتتت:)))
سر مزار شهیدزبرجدی که میرفتی احساسمیکردی رفتی کربلا.
واقعا نمیتونم گلزارشهدای تهران رو توصیفکنم ..
نور ِ:))
چقدر آدم میاد حسینحسین بگه من نباشم ..
منو یه دنیا آه ِحسرت، بگو دیگه امسال شب ِسوم آقا میمیرم از غم ِرقیهت سلاماللهعلیها.
رفیقام میشه کم نذارید؟
جنازهم رو تو روضهی حضرت رقیه سلاماللهعلیها بیارید:))
عبدك الضعیف.
شهیدعلیوردی اصن شبیه عکسهاش نبود.
و بالاخره رفتم سر مزار شهیدعلیوردی:)))🤌✨
اولین رفیقشهیدم، دومین شهیدی که با داستانش که همکلاسیم داشت تعریف میکرد، گریهم گرفت.
دست ِخودمنبود، دلممیخواست راجعبهش بدونم 🤌
و شد رفیقشهیدم.
پن: حالا خیلیا خوششون نمیاد از لفظ ِرفیقشهید باشه، چشم.
برادر ِشهیدم.
ولی لازمه بدونین این بستگی به حس ِخود ِانسانداره.
مثلا من وقتی میگم رفیقشهید حس میکنم اون بالا بالاها پیش فرشتههاس و نورانی ِ
ولی وقتی میگم برادر ِشهید، یاد ِپیرزنهای بسیجی که اونها اینطور صدا میکردن برادرای بسیجی ِنامحترم رو میوفتم 🤌
برادرم، برادرم.
واقعا حس خوب و شهیدانهای بهم نمیده 🤌💔
عذرمیخوام.