عبدك الضعیف.
اون ... اوسکلول فکر میکرد چون داشتم زمینو نگاهمیکردم یعنی به حرفاش گوشنمیکردم ( درصورتی که تو چ
با اون شلوارت و پشمایی که میزنی
متاسفانه مامانجونم نمیدونه وقتی حالمخوب نیست باید تنها باشم و بخوابم نه اینکه آشپزی کنم، من از آشپزی وقتی حالمخوبنیس متنفرم، من بیکار نیستم مریضم نیستم فقط دیشب تا صبح نخوابیدم و بهم سختگذشته همین.
عبدك الضعیف.
متاسفانه مامانجونم نمیدونه وقتی حالمخوب نیست باید تنها باشم و بخوابم نه اینکه آشپزی کنم، من از آشپ
یعنی چی که شام مرغ داریم، من از مرغ متنفرممممم 😭😭😭
میدونید چیه؟
عمیقا خوشحالم که حالت ِموهام رو خدام بهم برگردوند 🤌
خدایا بوسبهت.
هیچکی نداره موهامو 🤙
اولینبار بود بین ِنماز ِمغربوعشاء از خدا خواستم مهر ِیکیو از قلبم بیرونکنه 🙂🤌