eitaa logo
اشعار عبدالمحسن
1.6هزار دنبال‌کننده
98 عکس
57 ویدیو
352 فایل
زهراقلمم داد که دستم گیرد من منتظرم تمام هستم گیرد اشعار علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) تمامی اشعار به نیت تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام ارتباط با شاعر: @abdolmohsen آدرس کانال در ایتا و تلگرام:
مشاهده در ایتا
دانلود
السلام علیک یا صدیقة الکبری چشم هایت را که بر هم می نهی شب می شود مطلع ابیات اشک چشم زینب می شود می کند هر ناله ات یک موی زینب را سپید گیسویش بی لطف دستت، نامرتب می شود آه ،راحت می شوی از درد اما بعد تو سینه ام از دردهای تو لبالب می شود بازوی غمخوار حیدر را شکسته یک غلاف با همان،قنفذ نصیبش،پست و منصب می شود آن‌که ما را غرق غربت کرده بیش از دیگران در جوار غاصب حقّم ،مقرّب می شود در میان خنده ی تلخ مغیره،کوچه هم از نفس های پر از دردم معذّب می شود غصّه ات این بود که مانده سلامم بی جواب بعد تو حیدر به روی منبرش سب می شود ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) آدرس اشعار: @abdolmohsen158
السلام علیک یا صدیقة الکبری چشم هایت تا که بسته می شود شب می شود مطلع ابیات اشک چشم زینب می شود می کند هر ناله ات یک موی زینب را سپید گیسویش بی لطف دستت، نامرتب می شود آه ،راحت می شوی از درد اما بعد تو سینه ام از دردهای تو لبالب می شود بازوی غمخوار حیدر را شکسته یک غلاف با همان،قنفذ نصیبش،پست و منصب می شود آن‌که ما را غرق غربت کرده بیش از دیگران در جوار غاصب حقّم ،مقرّب می شود در میان خنده ی تلخ مغیره،کوچه هم از نفس های پر از دردم معذّب می شود غصّه ات این بود که مانده سلامم بی جواب بعد تو حیدر به روی منبرش سب می شود ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) https://eitaa.com/abdolmohsen158
السلام علیک یا صدیقة الکبری چشم هایت تا که بسته می شود شب می شود مطلع ابیات اشک چشم زینب می شود می کند هر ناله ات یک موی زینب را سپید گیسویش بی لطف دستت، نامرتب می شود آه ،راحت می شوی از درد اما بعد تو سینه ام از دردهای تو لبالب می شود بازوی غمخوار حیدر را شکسته یک غلاف با همان،قنفذ نصیبش،پست و منصب می شود آن‌که ما را غرق غربت کرده بیش از دیگران در جوار غاصب حقّم ،مقرّب می شود در میان خنده ی تلخ مغیره،کوچه هم از نفس های پر از دردم معذّب می شود غصّه ات این بود که مانده سلامم بی جواب بعد تو حیدر به روی منبرش سب می شود ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) https://eitaa.com/abdolmohsen158
السلام علیک یا صدیقة الکبری چشم هایت تا که بسته می شود شب می شود مطلع ابیات اشک چشم زینب می شود می کند هر ناله ات یک موی زینب را سپید گیسویش بی لطف دستت، نامرتب می شود آه ،راحت می شوی از درد اما بعد تو سینه ام از دردهای تو لبالب می شود بازوی غمخوار حیدر را شکسته یک غلاف با همان،قنفذ نصیبش،پست و منصب می شود آن‌که ما را غرق غربت کرده بیش از دیگران در جوار غاصب حقّم ،مقرّب می شود در میان خنده ی تلخ مغیره،کوچه هم از نفس های پر از دردم معذّب می شود غصّه ات این بود که مانده سلامم بی جواب بعد تو حیدر به روی منبرش سب می شود ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) https://eitaa.com/abdolmohsen158