#شب_میشود
السلام علیک یا صدیقة الکبری
چشم هایت را که بر هم می نهی شب می شود
مطلع ابیات اشک چشم زینب می شود
می کند هر ناله ات یک موی زینب را سپید
گیسویش بی لطف دستت، نامرتب می شود
آه ،راحت می شوی از درد اما بعد تو
سینه ام از دردهای تو لبالب می شود
بازوی غمخوار حیدر را شکسته یک غلاف
با همان،قنفذ نصیبش،پست و منصب می شود
آنکه ما را غرق غربت کرده بیش از دیگران
در جوار غاصب حقّم ،مقرّب می شود
در میان خنده ی تلخ مغیره،کوچه هم
از نفس های پر از دردم معذّب می شود
غصّه ات این بود که مانده سلامم بی جواب
بعد تو حیدر به روی منبرش سب می شود
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
آدرس اشعار:
@abdolmohsen158
#شب_میشود
السلام علیک یا صدیقة الکبری
چشم هایت تا که بسته می شود شب می شود
مطلع ابیات اشک چشم زینب می شود
می کند هر ناله ات یک موی زینب را سپید
گیسویش بی لطف دستت، نامرتب می شود
آه ،راحت می شوی از درد اما بعد تو
سینه ام از دردهای تو لبالب می شود
بازوی غمخوار حیدر را شکسته یک غلاف
با همان،قنفذ نصیبش،پست و منصب می شود
آنکه ما را غرق غربت کرده بیش از دیگران
در جوار غاصب حقّم ،مقرّب می شود
در میان خنده ی تلخ مغیره،کوچه هم
از نفس های پر از دردم معذّب می شود
غصّه ات این بود که مانده سلامم بی جواب
بعد تو حیدر به روی منبرش سب می شود
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#شب_میشود
السلام علیک یا صدیقة الکبری
چشم هایت تا که بسته می شود شب می شود
مطلع ابیات اشک چشم زینب می شود
می کند هر ناله ات یک موی زینب را سپید
گیسویش بی لطف دستت، نامرتب می شود
آه ،راحت می شوی از درد اما بعد تو
سینه ام از دردهای تو لبالب می شود
بازوی غمخوار حیدر را شکسته یک غلاف
با همان،قنفذ نصیبش،پست و منصب می شود
آنکه ما را غرق غربت کرده بیش از دیگران
در جوار غاصب حقّم ،مقرّب می شود
در میان خنده ی تلخ مغیره،کوچه هم
از نفس های پر از دردم معذّب می شود
غصّه ات این بود که مانده سلامم بی جواب
بعد تو حیدر به روی منبرش سب می شود
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#شب_میشود
السلام علیک یا صدیقة الکبری
چشم هایت تا که بسته می شود شب می شود
مطلع ابیات اشک چشم زینب می شود
می کند هر ناله ات یک موی زینب را سپید
گیسویش بی لطف دستت، نامرتب می شود
آه ،راحت می شوی از درد اما بعد تو
سینه ام از دردهای تو لبالب می شود
بازوی غمخوار حیدر را شکسته یک غلاف
با همان،قنفذ نصیبش،پست و منصب می شود
آنکه ما را غرق غربت کرده بیش از دیگران
در جوار غاصب حقّم ،مقرّب می شود
در میان خنده ی تلخ مغیره،کوچه هم
از نفس های پر از دردم معذّب می شود
غصّه ات این بود که مانده سلامم بی جواب
بعد تو حیدر به روی منبرش سب می شود
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158