#فاطمه
السلام علیک یا سیدة نساء العالمين
یا فاطمه الزهرا علیهاالسلام
آسمان را ماه انور فاطمه
دامنت معصوم پرور فاطمه
با کمالات و صفات خود شدی
آینه بر حیّ داور فاطمه
آمده در شأن تو از پاکی ات
لفظ صدیقه ی اطهر فاطمه
افتخاری نیست بالاتر از این
همسری بر شیر خیبر فاطمه
با زبان اَلکَن ِ نالایقم
نیست مدح تو میسّر فاطمه
با نخی از معجرت ما راحتیم
از حساب روز محشر فاطمه
روبه روی دشمن حیدر شدی
حامی دین پیمبر فاطمه
روز و شب باید برای تو گریست
ای شهید راه حیدر فاطمه
شد میان آتش و بغض عدو
پشت در یاس تو پرپر فاطمه
با فشار میخ ، کم شد آیه ای
از تو ای سوره ی کوثر فاطمه
بود حیدر بین کوچه بی کس و
تو برایش یار و یاور فاطمه
روبه رویش بازوی تو شد کبود
با غلاف تیغ کافر فاطمه
شد دلیل اشک ِ یک عمر ِ علی
ناله ات در بین بستر فاطمه
دید وقت دفن جسم اطهرت
شد کفن از خون تو تر فاطمه
کن نظر بر حال زار شیعیان
ای برای شیعه مادر فاطمه
بر ظهور مهدی ات بنما دعا
شد ز هجرش شیعه مضطر فاطمه
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
رزق حرم امام رضا علیه السلام
مناجات مهدوی فاطمی جدید
#گریه_میکنی
السلام علیک یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
داری هنوز شام و سحر گریه می کنی
با منتهای سوز جگر گریه می کنی
اشکت بدل به خون شده و محتضر شدی
زخمیست پلک تو، چقَدَر گریه می کنی
آتش زده به قلب تو غمهای شیعیان
داری برای چند نفر گریه می کنی؟؟
این روزها که دست تو را بسته غیبتت
یاد طناب دست پدر گریه می کنی
بی اختیار می زنی هی فضّه را صدا
گویا میان شعله ی در گریه می کنی
با ناله از کبودی پهلوی مادرت
دستی گرفته ای به کمر گریه می کنی
وقتی گریز روضه ی تو می شود غلاف
بر بازویی که بوده سپر گریه میکنی
هر نیمه شب برای شب غسل زخم ها
یاد جفای بین گذر گریه میکنی
از خون ِمانده روی کفن یاد کردی و
از خون،شده دوچشم تو، تر گریه میکنی
وقتی که روبروی تو یک مشت هیزم است
حق می دهم که شام و سحر گریه می کنی
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#قیام_کن
السلام علیک یاأیتها المظلومة المغصوبة
یا فاطمةالزهرا علیهاالسلام
زبان حال حضرت زینب با مادر علیهماالسلام
ای یاور ِ غدیر ، دوباره قیام کن
غم رابه قلب خسته ی حیدر حرام کن
حالا که بی جواب ،سلام علی شده
بر این غریب شهر مدینه سلام کن
در کوچه زخم خوردی وشدزخم،دیده ام
با یک نگاه ،زخم ِ مرا التیام کن
از زیر این نقاب ِهمیشه به ماه روت
در باب راز ِ کوچه مرا هم کلام کن
(عَجّل وفاتی) ِ تو مرا کرده محتضر
دیگر دعای رفتن خود را تمام کن
باید که مادری کند این چارساله ات
با فاطمه شدن،تو دگر آشنام کن
حالاکه کوچه،روضه ی هرلحظه ات شده
فکری برای بغض یهودی ِشام کن
وقتی نگاه می کنی آن گوشواره را
یاد از هجوم وغارت اهل خیام کن
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#سخت_شده
السلام علیک یا فاطمة الشهیده
لحظه های آخر😭😭😭
حیدر بِنِگر که بودنم سخت شده
با این همه درد، ماندنم سخت شده
از بس که نمانده نا دگر در تن من
بر روی زمین نشستنم سخت شده
شرمنده که پیش تو زمینگیر شدم
در پای تو هم پاشدنم سخت شده
از همسر رو گرفته ات، خرده مگیر
با روی کبود، دیدنم سخت شده
اندوه گران فاطمه غربت توست
بر داغ تو غصّه خوردنم سخت شده
دشمن به بهانه ی عیادت آمد
بر دشمن من نمردنم سخت شده
از فضّه کمک گرفته ام پیش عدو
چرخاندن کلّ گردنم ،سخت شده😭
با این همه زخم در تنم، آه؛ علی
با دست تو غسل دادنم سخت شده
ای محرم بی کس و غریبم،حیدر
در قبر ،نهادن تنم سخت شده
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#وقتی_شدیم
السلام علیک یا ام ابیها
يافاطمه الزهرا علیهاالسلام
وقتی شدیم ماحَصَل مانده ی گِلش
باید نوشت:شیعه شده عبد واصلش
بهر ادای ثانیه ای حق مدح او
باید نوشت تا به ابد از فضائلش
کعبه اگر چه قبله ی وقت نماز شد
قبله نماست این دل وگردیده مایلش
بی شک حرام بوده ودر سینه آمده ست
آن دم که بازدم شده و نیست سائلش
تعظیم،واجب ست به پیش جلال او
وقتی بلند می شود احمد مقابلش
وقتی خداست واله و شیدای فاطمه
هرگز نمی شود دل مخلوق غافلش
فردوس حق نوکر زهرا ومرتضی ست
هم چاه دوزخ ست سرانجام قاتلش
وقتی حسین کشتی و دریاست فاطمه
شد ناخدا علی و بهشت ست ساحلش
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#نفس_بکش
السلام علیک ایتها المضطهدة المقهوره
يا زهرا علیهاالسلام
دسته گل شکسته ی طاها نفس بکش
مادر به خاطر دل بابا نفس بکش
تنها انیس و حامی و غمخوار حیدری
دار و ندار رهبر تنها نفس بکش
بر پای تو حسین ببین سر گذاشته
با بوسه ای گرفته تسلّا،نفس بکش
بر روی سینه ی تو حسن خون جگر شده
بنگر که دیده اش شده دریا ،نفس بکش
زود است خانه داری ِاین چارساله ات
تو رحم کن به بی کسی ما،نفس بکش
پژمرده گیست عاید ِ گل ها بدون تو
ای باغبان بخاطر گل ها نفس بکش
حالا که ما به دور تو هستیم محتضر
جانی ببخش این دل ما را نفس بکش
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
نَفْسی عَلیٰ زَفَراتِها مَحبوسَه
یالَیتَها خَرَجَت مَعَ الزَّفَرات....
#تدفین
زبان حال حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با پیامبر صلوات الله علیه واله
در بر بگیر پیکر خیرالنسای من
بنگر که جان او شده وقف ولای من
اینجا مزار فاطمه هست و مزار من
یعنی عزای فاطمه هست و عزای من
گویی که من کنار تنش خاک می شوم
گر چه شهادتش شده راه بقای من
این سرو ِتو که خم شده از داغ روی داغ
کرده تمام زندگی اش را فدای من
تا وقت بودنت همه بودند آشنا
بعداز تو شد غریبه همان آشنای من
از یاد شهر رفته برون آن سفارشت
گفتی رضای فاطمه باشد رضای من
شد لاله ات شکسته ز کینه مقابلم
بوده ست جرم او که شده مبتلای من
این ردّ سیلی و ورم وزخم بازواش
بوده جواب پر زدنش در هوای من
از من بپرس از سبب روی نیلی اش
اما دهد جواب تو را مجتبای من
افتاده بین کوچه اگر بضعه ات نبی
در کوچه خورد سیلی محکم به جای من
اینجا مزار مخفی زهرا شود ولی
ازاین به بعد می شود هرشب سرای من
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#شب_میشود
السلام علیک یا صدیقة الکبری
چشم هایت تا که بسته می شود شب می شود
مطلع ابیات اشک چشم زینب می شود
می کند هر ناله ات یک موی زینب را سپید
گیسویش بی لطف دستت، نامرتب می شود
آه ،راحت می شوی از درد اما بعد تو
سینه ام از دردهای تو لبالب می شود
بازوی غمخوار حیدر را شکسته یک غلاف
با همان،قنفذ نصیبش،پست و منصب می شود
آنکه ما را غرق غربت کرده بیش از دیگران
در جوار غاصب حقّم ،مقرّب می شود
در میان خنده ی تلخ مغیره،کوچه هم
از نفس های پر از دردم معذّب می شود
غصّه ات این بود که مانده سلامم بی جواب
بعد تو حیدر به روی منبرش سب می شود
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
زبان حال امام حسین با مادر علیهماالسلام
گریز به کربلا
مادرم ای سرّ هستی فاطمه
ای که هستی بی معلم عالمه
نیست آن کس را که دارد حبّ تو
از حساب روز محشر واهمه
ریشه های چادرت حبل المتین
خادم پیوسته ات روح الامین
غیر تو در بین جن و انس و حور
نیست هم شأن اميرالمؤمنين
شد مسیر تو صراط المستقیم
زیر پای توست جنّات نعیم
آن که گشته عرش اعلی' جای او
تازه گردد در سرای تو مقیم
یازده خورشید تو، نور جهان
راه پیوند زمین و آسمان
می شود بغض عدوی آل تو
راه اصلی نجات شیعیان
ای که نامت رافع هر غم شده
مایه ی آرامش خاتم شده
قوّت بازوی سردار احد
از چه قدّت در جوانی خم شده
نیست هرگز باور من رفتنت
در حیاط خانه بی جان دیدنت
نیمه شب ای مادر مظلومه ام
قاتل من می شود غسل تنت
میدهم حق که شده مویت سپید
از جفای ثانی رذل پلید
یک لگد بر در زد و پیش نگات
محسن شش ماهه ات گشته شهید
وقت غسل تو پدر آهی کشید
باز اشک از دیدگان او چکید
گفت ای اسماء ببین دستان من
بر کبودی تن زهرا رسید
باز یاد کوچه افتاده پدر
کوچه ای که از غمت شد خون جگر
از همان جا مانده بر بازوی تو
با غلاف قنفذ ملعون اثر
با جفای دشمنان کافرت
مادرم شد زخم از پا تا سرت
می چکد خون آبه وقت غسل تو
از میان زخم های پیکرت
مادر از غسل تنت آزرده ام
دیده ام پژمرده ای، پژمرده ام
هر نگاهی که به زخمت می کنم
گوئیا که تیر و نیزه خورده ام
دیده ام در بین این خون آبه ها
زخم تیغ و نیزه و سنگ و عصا
یک هزار و نهصد و پنجاه زخم
در میان مقتل کربلا
می رسی تو در کنار قتلگاه
می کنی بر جسم صدچاکم نگاه
با نگاهی بر لب خشکیده ام
می شوی تو غرق اشک و درد و آه
روبه روی چشم های خیس من
می شود جسم نحیف تو کفن
مادر اما بی کفن می مانم و
می رود حتی به غارت پیروهن
با دو دست خسته ی شیرخدا
می شوی تدفین میان ناله ها
مادرم اما تن صد پاره ام
می شود در گوشه ی مقتل رها
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#غسل_شبانه
السلام علیک أیتها المظلومة المقهورة
يا فاطمة الزهرا عليهاالسلام
اسماء بریز آب روان بر شهیده ام
بر روی یاس پرپر قامت خمیده ام
بر روی زخم های جسارت که تا به حال
از مهر و لطف فاطمه هرگز ندیده ام
شد فاش راز ناله ی روز و شبی که من
در وقت راه رفتن زهرا شنیده ام
گل زخم های او شده وا ،زیر ِ دست من
حقّم بده که دست ز غسلش کشیده ام
حقّم بده اگر که شکستم سکوت را
صبرم به لب رسیده و آهی کشیده ام
از غسل عضو عضو تنش چون گذشته ام
تا لحظه لحظه های جسارت رسیده ام
حالا روان شده ست از این دیده های زخم
بر روی زخم سینه ی او خون دیده ام
گویی شبیه فاطمه ،من هم کفن شدم
از این جهان ِخالی از او دل بریده ام
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
ماتت فاطمه مابین المغرب و عشاء
روح حضرت زهرا علیهاالسلام بین مغرب و عشاء به ملکوت اعلی پیوست
شعری که توفیق شد با رفقا در همان ساعت نوشتیم
#ساعت_سخت
ساعت سخت عروج مادر است
ساعت مرگ امید حیدر است
یابن زهرا ،در غروب نور حق
چشمهای خون شده سوی در است
مادرتو رو به قبله ، بی نفس
با تنی زخم و کبود و لاغر است
مرتضی گریان و می خندد عدو
لحظه ی خوشحالی آن کافر است
زخمهایی که زده کاری شده
رد پایش بروی آن پیکر است
آه با صورت زمین خورده علی
لرزه بر زانوی مرد خیبر است
آه امشب بین مغرب تا عشاء
روضه های مادرت زجرآور است
گفتم از زجر و دلم ویرانه شد
روضه ی دختر شبیه مادر است
جای دست زجر روی صورتش
زینتی های کبود دختر است
روضه خوان با روضه خوان ها گریه کرد
قلب هر بیتی برایت مضطر است
✍حاج علی پاکدامن
حسین بیدگلی
علی رضوانی
علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#ستاره_ی_سحر
بعداز شهادت
زبان حال گل های امیرالمؤمنین با مادر علیهم السلام
ای تو ستاره ی سحر آسمان ما
یک سر بزن به شام غم جاودان ما
با روضه هات یاد تو را زنده کرده ایم
رفتی ولی نرفت غمت از میان ما
بعد از تو خنده بر لب بابا حرام شد
شد با دل شکسته ی خود روضه خوان ما
از پا نشسته ایم همه در عزای تو
با رفتن تو رفته تمام توان ما
تا که کمی ز بار غم تو رها شود
در چاه برده سر ، پدر نیمه جان ما
در پشت در هنوز نشان تو مانده است
شد میخ در بهانه ی اشک روان ما
در کوچه رفتن حسنت دردسر شده
برده ست آه نیمه شب او امان ما
از یاد ما نرفته که با بغض چل نفر
خوردی زمین تو روبه روی دیدگان ما
از بعد غسل و خوردن دستش به زخم تو
خانه نشین شده پدر قد کمان ما
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158