🔻 یک روایت هم از موسی (علیه السلام) در مورد محوضت است که وقتی قوم موسی بعد از جریان یوسف (سلام الله علیه) خیلی دوره طولانی شده بود از شدت عذاب بر بنی اسرائیل و فشار. یوسف قبل از مردنش جمع کرده بود بنی اسرائیل را و برایشان صحبت کرد و گفت بهشان که بعد از این شما مبتلا به سختی میشوید و این سختی حدود 400 سال طول میکشد که فاصله بین یوسف سلام الله علیه و موسی علیه السلام فاصله ای حدود 400 سال است. و برایتان خیلی سخت میشود. شرایط خیلی سخت میشد، انبیاء بودند، گاهی این ها پیش انبیاء جمع میشدند در بیابان ها در خلوت، چون تحت فشار بودند و برای این ها نصیحت هایی میکردند تا دل این ها آرام بشود. از جمله یکی از بارهایی که خیلی اذیت شدند رفتند پیش نبی شان گفتند ما دیگر تحملمان از دست رفته است، هر موقع شما برای ما صحبت میکنید یک خرده آرام میشویم، یک جلسه ای بگذاریم شما یک صحبتی برای ما بکنید. در خارج از شهر جلسه گذاشتند، آنجا آن نبی به آن ها وعده داد که فرج و ظهور حجت قائم ما 40 سال دیگر است. خدا وعده داده است 40 سال دیگر. تا گفت 40 سال دیگر، این ها گفتند الحمدلله، تا گفتند «الحمدلله»، خطاب آمد به آن نبی که به خاطر مقام شکرتان 40 سال تبدیل شد به 30 سال، این ها تا شنیدند 30 سال را، گفتند « كُلُّ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّه ». بعد خطاب آمد به آن نبی که این 30 سال تبدیل شد به 20 سال. بعد دوباره تا شنیدند 20 سال شده، دوباره مقام شکرشان به زبان اینکه «لَا يَأْتِي بِالْخَيْرِ إِلَّا اللَّه» خیر فقط از جانب خداست و از آنجا فقط نشات میگیرد... باز خطاب شد بگو شد 10 سال، وقتی شد 10 سال، این ها گفتند « لَا يَصْرِفُ السُّوءَ إِلَّا اللَّه»، خداست که فقط سوء را دفع میکند، تا اینطور شد، گفتند نگاه کنید، کسی که دارد می آید موسی است. آن نبی الهی پس از معرفی موسی برخواست و دست موسی را بوسید. «ثُمَّ جَلَسَ بَيْنَهُمْ فَطَيَّبَ نُفُوسَهُمْ وَ أَمَرَهُمْ أَمْرَهُ ثُمَّ فَرَّقَهُمْ فَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ الْوَقْتِ وَ بَيْنَ فَرَجِهِمْ بِغَرْقِ فِرْعَوْنَ أَرْبَعُونَ سَنَة» سپس موسی در بین آنها نشست و دلهایشان را پاک کرد و آنها را به پیروی رسالتش امر کرد و سپس آنها را پراکنده کرد. که از زمان این ماجرای ظهور موسی بر شیعیانش، تا غرق شدن فرعون و نجات یافتن مردم از دست ظلم فرعونیان (و تطهیر مصر از ظلم دوران)، چهل سال (بعد از آن ظهور) طول کشید.
🔻 در دوران غیبت اشد تشابه ها ایجاد میشود، و هرچی نزدیک میشود به دوران ظهور، تشابه ها بیشتر میشود. لذا شاید شدیدترین تشابه و فتنه در همان آخرین لحظات غیبت و آغاز ظهور است. لبه مرز غیبت و ظهور، آن لبه اوج فتنه تشابه بین حق و باطل است. همه حیله گری ها در آن دوره به کار میرود، لذا آن دوره سخت است. هرچی داریم الان جلو میرویم زدن وزنه ای است برای زدن وزنه نهایی که همه این تجربه ها به کار می آید.
همه اینها دنباله بحث محوضت بود که محوضت به آنجا میرسد که به اوج فتنه میرسد و بعد وقتی به اوج فتنه رسید، حق که مستقر شد، آن موقع در مقابل این، شیطان سر بریده میشود. شیطان سر بریده میشود یعنی دیگر شیطان هیچ حیله گری ای ندارد که بتواند سایه روشن ایجاد بکند، بلکه تمام حیله هایش تا قبل از این، هر قدر که ممکن بود محقق شد، دیگر رسواست. هر کاری که میکند آشکار است. وقتی بطلانش آشکار است، کسی تبعیت از بطلان نمیکند مگر اهل عناد. اهل عناد هم تبعیت از آن بطلان نمیکنند، تبعیت از نفس اماره شان میکنند، چون عناد درونی است. دیگر بیرون کاری ازش نمی آید.
🔻 بعد از جریان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حاکمیت در نظام اسلامی تبدیل شد به حاکمیت بشری. یعنی خلیفه اول و خلیفه دوم و خلیفه سوم روش هایی که خلافتشان محقق شد چی بود؟ خلیفه اول با بیعت به قول خودشان اهل حل و عقد در سقیفه، نگفتند نصب از جانب خدا بودی تو، ما کشفت کردیم، گفتند ما با تو بیعت میکنیم به عنوان اینکه خلیفه بشوی. دومی هم که از جانب اولی تعیین شد بدون انتخاب و ... بعد بیعت محقق شد، او معلوم کرد که دومی است. سومی هم که دومی شش نفر را قرار داد، گفت از بین این شش نفر، یکی از این شش تا، حق و اولویت اگر سه به سه شدند با آن طرفی است که عبد الرحمن بن عوف در هست، یعنی حق وتو هم قرار دادند. عبد الرحمن بن عوف در هر کدام از دو دسته بود، حاکم را او تعیین بکند. چینش چینش کاملا حساب شده ای بود که یقین داشتند امیر المومنین نخواهد شد. شمشیر گذاشتند، گفتند اگر این شش نفر جمع نشوند کنار هم تا فلان وقت و انتخاب نکردند، گردن همه شان زده بشود. یکی را گذاشتند بالای سر همه که این ها باید به سرعت به رای برسند.
🔻 اما مسئله در مورد خلافت امیر المومنین، به نظر شما در جریان امیر المومنین (علیه السلام)، با بیعتی که مردم کردند، خلافت الهی ایجاد شد یا خلافت بشری بود؟ چرا خلافت بشری بود؟ چالش اینجاست. کلمات امیر المومنین علیه السلام را بر پذیرش ببینید که امیر المومنین به چه عنوانی پذیرفت. امیر المومنین علیه السلام به این ها میگوید که هجوم آوردند و اینطور کردند و من به این ها گفتم که من وزیر باشم برای شما بهتر است تا اینکه بخواهم حاکم باشم، گفتمان امیر المومنین، یعنی مردم به عنوان امام با امیر المومنین بیعت نکردند. به عنوان اینکه پیغمبر نصبش کرده است به عنوان خلیفه و مردم اشتباه کرده بودند در این دوره، حالا برگشتند اشتباهشان را جبران بکنند... اینطوری نبود بیعتشان. مردمی که امیر المومنین (علیه السلام) را انتخاب کردند، به عنوان اینکه سابقه حسن دارد، در جنگ ها شجاع بوده است، خصال حسن دارد، در دوران مدیریت خلیفه اول و دوم بهترین طراحی ها را در اداره کشور به این ها ارایه داده، تجربه دارد، به این عنوان آمدند با امیر المومنین بیعت کردند. ببینید تاریخ را. اگر اینطوری شد، این حاکمیت از طرف مردم حاکمیت الهی است یا حاکمیت بشری است؟ از دیدگاه مردم حاکمیت بشری است.
🔻نگوییم حکومت امیر المومنین (علیه السلام) حکومت بشری است. این کلام کفر است که بگوییم حکومت امیر المومنین حکومت بشری است. بیان را دقت بکنید، از جانب مردمی که بیعت کردند، به چه عنوان بیعت کردند؟ مستوای مردم در اطاعت از امیر المومنین به چه عنوانی بود؟ آیا به عنوان امام واجب الاطاعة بود یا نه، به عنوان کسی که او را خلیفه اش کردند و هر موقع هم بخواهند عزلش میکنند. یعنی همچنان که نصبش کردند، عزلش هم به دست همین هاست. نیامدند بگویند یا علی ما اشتباه کردیم در این دوره ها سکوت کردیم تا این ها آمدند، میخواهیم جبران بکنیم. اینطوری نبود. چنانچه در دوران حاکمیت امیر المومنین معلوم است. وقتی امری میکرد مردم اطاعت نمیکردند. حتی به جایی رسید که امیر مومنان میفرماید لا رای لمن لایطاع، کسی که اطاعت نمیشود که رای ندارد. وقتی جریان نماز تراویح را امیر المومنین منع میکنند، این ها میریزد در خیابان و تظاهرات میکنند. میگویند وا سنة عمراه وا سنة عمراه، سنت عمر زیر پا گذاشته شد، امیر المومنین میگویند خب بخوانید. وا سنة عمراه سر میدهند. کسانی که وا سنة عمراه سر میدهند، این ها با علی (علیه السلام) به عنوان امام بیعت نکرده بودند.
🔻 حالا میخواهم از این چه استفاده ای بکنیم؟ طول دوران تاریخی که بعد از پیغمبر گذشته است تا امروز، بعد از پیغمبر، از جانب مردم هیچ حکومتی قبول نشد به عنوان نصب از جانب خدا. تنها حاکمیتی که بعد از 1400 سال مردم به عنوان نصب از جانب خدای سبحان قبول کردند بعد از جریان انقلاب اسلامی و حاکمیت نظام اسلامی بود که مردم رای دادند که ولی فقیه در قانون اساسی است و این ولی فقیه همان جریان «الرادّ عليهم كالرادّ علينا، و الرادّ علينا كالرادّ على اللّه» است، بیان «فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِم» است، این بیان را در خود متن قانون اساسی به عنوان اساس حاکمیت، مردم به امام به این عنوان که او دارد حکم خدا را بیان میکند تعیّنا، و بیان انتخابات بعدی و راهکاری که دیده شده تعیینا... با این عنوان.
🔻حالا دقت بکنید، حاکمیت بشری در طول تاریخ تفاوتش با حاکمیت الهی... این را در دوران غدیر بیان کردیم که چه میشود. تفاوت زمین است با تمام ملکوت آسمان ها. تفاوت بدن انسان است با نظام روح انسان. حاکمیت بشری یعنی حاکمیت تن. حاکمیت بشری یعنی حاکمیت زمین و تعلقات زمینی. هرچند فضائل اخلاقی درش بیاید، اما این فضائل اخلاقی همه اش متعلق به ارض است نه بیشتر. غایتش همین مقدار است. چون آن کسی که از آن جانب است، او حبل ممدود نیست، او حبل متصل نیست. حبل منقطع است. رابطه منقطع است. این از این طرف است. این انانیت است که کسی در مقابل حکم خدا خودش را قرار داد. وقتی این ها آمدند با همه زهدی که به خرج دادند، ولی انانیت بود در موقع حکم خدا که معلوم بود کیست. این ها میدانستند. برایشان پنهان نبود. اولین حاکمیتی که مردم به عنوان حاکمیت الهی و حکومت خدا بر مردم بعد از پیغمبر انتخاب کردند، جریان جمهوری اسلامی است. این هم به تدبیر امام اینطور محقق شد. و اگرنه کی عقلش میرسید اینطوری نگاه بکند؟ مردم را سوق داد به این سمت و مردم را به این مسئله هدایت کرد.
🔻این یک زاویه دیگری برای نگاه است. اولین حاکمیت الهی آغاز حاکمیت است. این آغاز خودش عنوان پیدا میکند. وقتی آغاز یک رابطه شد، میتوانیم بگوییم آیا این آغاز ظهور است به عنوان حاکمیت الهی؟ ببینید، این کلمات رهزن نشود غلط ازش برداشت بشود. ما نمیخواهیم بگوییم امام خمینی امام زمان است، آغاز ظهور است به چه عنوانی است؟ داریم تایید میکنیم، داریم تاکید میکنیم، به عنوان برگشت و رجوع به حاکمیت خدا، آغاز رجوع به حاکمیت خدا. دوران صفویه اینطوری نبود، دوران آل بویه اینطوری نبود. دورانی که شیعیان اجمالا حاکمیت هایی پیدا کرده بودند، فاطمیون در مصر یا دیگران در کجا، یا در طبرستان یا در ری، در هر کجایی که شیعیان یا طرفداران اهل بیت حاکمیت پیدا کردند، هیچ کدام از آن ها اینطور نبود که به نصب باشد و به عنوان نصب عام باشد. هیچ کدام از این ها اینطور قدم برنداشتند.
🔻 زاویه دیگر بیان این است که در عصری که مادیت و حس گرایی به اوج خودش رسیده بود، یعنی دو مکتبی که در عالم سیطره شان مطلق بود و تقریبا تمام بشر تسلیم شده بودند، یکی مکتب لیبرالیستی و سرمایه داری غرب بود، یکی هم مکتب کمونیسم شرق بود. کمونیسم شرق هم به تعبیر بزرگان، امام رحمة الله علیه میفرمود این هم زاییده و مولود لیبرالیسم غرب بود، چون از نگاه حس گرایی هیچ جدا نشده بود کمونیسم شرقی هم. یعنی آن هم همان نگاه حس گرایی و ماده گرایی بود که آن نهادینه اش در جریان لیبرالیسم غربی بود، یک موطن تاکتیکی عملیاتی اش در نگاه شرقی بود که این اخذ کرده بود آن تفکر را، منتها با یک راهکار دیگری، جاذبه های زیبایی برای عموم مردم ایجاد کرده بود که توانسته بود نصف عالم را با خودش همراه بکند. دو بلوک شرق و غرب دعوایشان بر سر نظام حقیقت انسانی نبود، بر سر حیطه مادی هر کدام بود. نوع حکومت مادی. منبت هر دو یک جا بود. جریان انقلاب اسلامی در اوج این دوتا که تئوری سازی ها برای کسانی که طئوری پردازان نظام هستی بودن به عنوان خودشان، پایان تاریخ را تحلیل کردند. پایان تاریخ یعنی چی؟ یعنی دیگر ایدئولوژی و تفکر دیگری برتر و بهتر و سازنده تر از تفکر لیبرالیستی نخواهد آمد. این پایان تاریخ و تفکر بشری است. این تفکر دیگر تفکری است که منازع ندارد. برداشتنی نیست. چون بشر به اوج آرزوهایش در جریان لیبرالیسم رسید. این بیان تفکری است که به عنوان پایان تاریخ فوکویاما بیان کردند و دیگران پردازشش کردند و این را باز کردند. در اوج این جریان، امام خمینی مبعوث میشود.
🔻 عمدا این لفظ ها را به کار میبرم، که امام خمینی «مبعوث» میشود نه این معنا که نبی میشود، مبعوث یعنی برانگیخته، معنای عام بعثت، مبعوث میشود، در مقابل دوران فترة من الرسل و الامام، دورانی که رسل و انبیاء و امامان که همیشه در طول تاریخ دوران فترة من الرسل دوران خاصی بوده است که بروز و ظهور یک نبی ای از انبیاء شکل میگرفت و هرچقدر این فطرت سنگین تر و شدیدتر بود، آن رسول واضح تر و عظیم تر بود، دوران تاریخ را ببینید، دوران موسی علیه السلام، دوران عیسی علیه السلام، دوران ابراهیم خلیل، دوران نوح، هر جا که شدت بود، آن رسول هم به تبع آن شدت عظیم تر ظهور میکرد تا دوران پیغمبر اکرم که جاهلیت جهلاء بود، جاهلیت شدید بود. با این نگاه در دوران عصر امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، این عالم به عنوان نصب عام مبعوث شد از جانب خدای سبحان، با این نگاه که خدای سبحان تمام شرایطی که لازم است برای یک عالم الهی به عنوان نیابت عام که قد علم کند، سر بلند کند، دعوت بکند و آن قابلیت های درونی را درش ایجاد بکند تا در مقابل این جاهلیت جهلاء قرن بیست و بیست و یکم بتواند قد علم بکند و با تمام مظاهر او بتواند معارضه بکند و گفتمان یا طئوری پایان تاریخ را پایان بدهد، این کار کسی است که سنخش، رفتارش، قیامش از سنخ انبیاء و امامان بوده است که میشود همان نصب عام. حاکمیت الهی هم ایجاد شد. این جریان یک جریان بسیار عظیمی است که ما هنوز نفهمیدیم. چون در متنش قرار داریم. که خدای سبحان بعد از این دوره ها برای زمینه سازی ظهور و برای پایان دادن به اوج تمدن مادی و مرگ پایان تاریخی که آن ها گفتند
🔻 لیبرالیسم حیاتش در مقابله دو قطبی کمونیسم بود. یعنی تا وقتی کمونیسم حیات داشت لیبرالیسم میتوانست قد علم بکند به عنوان آزادی، به عنوان حقوق انسانی، به عنوان اومانیسم. حیات لیبرالیسم به کمونیسم بود. لذا زنده نگهش میداشتند، بزرگش میکردند. این را پررنگ میکردند، نشان میدادند. اما وقتی که دید دیگر برای حیات خودش احتیاج به کمونیسم ندارد، یک چیزی آمده است که عصای موسی است، باطل کننده هر سحری است، آمده یک چیزی را مطرح کرده که نه حنای کمونیسم رنگ دارد نه حنای لیبرالیسم. این آمده یک شعاری را دارد میدهد. لذا تمرکزشان را از جریان کمونیسم برداشتند، دیدند دیگر فایده ندارد، تمام توانشان را برای مقابله با جمهوری اسلامی گذاشتند. همین که توانشان را برداشتند، دیدند انقلاب اسلامی به سرعت تمام زیبایی های کمونیسم را کاملا له کرد. وقتی زیبایی های کمونیسم له شد، سرمایه داری مجبور شد با چهره واقعی تری یا شعارهای جذاب تری وسط بیاید. دیگر نمیتوانست حیاتش را در مقابله با کمونیسم قرار بدهد. و از این طرف هم نمیتوانست با این نهضت مقابله بکند به صورت صریح. چرا؟ چون جامعیت نداشت.
🔻سه شعار، سه پایه، سه رکن در انقلاب اسلامی است که این سه رکن هم لیبرالیسم را حذف میکند، هم کمونیسم را حذف کرد، هم هیچ اندیشه دیگری در مقابل این تاب مقاومت ندارد. یک، معنویت، دو، عقلانیت، سه، عدالت. امام فرموده که انقلاب اسلامی ما بر سه رکن و سه پایه معنویت، عقلانیت و عدالت برپاست. این تمام انگیزه بشر است که میخواهد. یعنی معنویت در آن رابطه وجودی که انسان طالبش است و عقلانیت که آن نگاهی که انسان احساس میکند که این ها همه بر یک وزان است، همه بر یک منشا هست و عدالت که این یکی از دغدغه های جدی امروز بشر است.
حرکت ما به این سمت دارد شکل میگیرد. همین مقدار حرکت تا به حال قدرت پیدا کرده است که غرب را با همه افکار... شرق را که با افکار کمونیستی اش به موزه تاریخ سپرد، و غرب را ان شاء الله... تعبیری است که خودشان دارند بیان میکنند، میگویند افول و مرگ، افول و مرگ لیبرالیسم مدت هاست که آغاز شده است. یعنی دیگر در اوج نیست، در سراشیبی است. در سراشیبی که افتاد، این سراشیبی را با توجه به تئوری سازی هایی که این ها در رابطه با پایان تاریخ به عنوان موعود بشریت، آن چیزی که دیگر بشر تمام لذتش در آن تجلی پیدا کرده است، رو به افول دارد میرود و در مقام تدافع قرار گرفته است و الان در مقام تهاجم و سیطره نیست. در مقام دفاع از ارگان ها و ساختارهای خودش است.
🔸 @abedini
Sapp.ir/abedini استاد عابدینی29- نظام انديشه اسلامى -استاد عابدينی -رمضان98.mp3
زمان:
حجم:
40.4M
🌷 جلسه ۲۹ 👆
🔸 انسانشناسی قرآنی
#نظام_اندیشه_اسلامی| #استادعابدینی
🔻 چهارشنبه ۲۹ خرداد ۹۸
🔻 ۱۵ شوال ۱۴۴۰
🌐 #موضوعات:
🔻 شناخت دوره غیبت ۶
🔻 جایگاه حاکمیت الهی با نیابت عام ولایت فقیه در دوره غیبت، که خلافت الهیه کشیده شده است تا حکم نائب عام معصوم (عليه السلام).
🔸 @abedini
🌐 #موضوعات جلسه ۲۹ :
🔻 شناخت دوره غیبت ۶
🔻 جایگاه حاکمیت الهی با نیابت عام ولایت فقیه در دوره غیبت، که خلافت الهیه کشیده شده است تا حکم نائب عام معصوم (عليه السلام).
🔻 غیبت موجب رشد عقول در نظام تربیت ربوبی است، که مردم تبعیت از فقیهی کنند که به نیابت عامّه حکم او در وجوب تبعیتش به منزله حکم معصوم (علیه السلام) است.
🔻 مردم با رشد عقولشان، این امر الهی بر تبعیت از ولیّ فقیه را اتیان میکنند، بدون آنکه از وی بدنبال معجزه باشند یا او معصوم باشد (مانند انبیاء الهی) ، و این نشان از رشد مردم در نظام تربیت ربوبی است.
🔻 ولیّ فقیه معصوم نیست، ولی خطاهای ممکن در حاکمیت الهی او جبران پذیر است بخاطر تسدید و تأیید و امداد امام زمان (علیه السلام). ولایت فقیه حجّت است بر مردم، به حکم الهی معصوم (علیه السلام)، برای اجرای حکم الهی در زمین، که ارض میشود محل خلافت الهی. نظام خليفة اللهی در ارض محقق میشود، و زمین آسمانی میشود، زندگی دنیا متعالی و اخروی میشود.
🔻 وقتی حاکمیت در زمین، حاکمیت الهی و آسمانی به امر الهی شد، آنگاه هر کاری در دامنهی این حاکمیت میشود تکلیف و عبادت.
🔻 حتی توقف پشت چراغ قرمز عبادت میشود، چون احترام به حاکمیت الهی، و تأیید و تثبیت اعتقاد به ولایت و نظام امامت است. فلذا میفرمایند یک صدقه ای که فی سبیل الله در راه تثبیت ولایت و امامت خرج شود، اجرش هزار برابر اجر صدقات دیگری است که فی سبیل الله در امور دیگری خرج میشوند.
🔻 چون آن کمک به مردم در راه تثبیت حاکمیت الهی و سوق دادن مردم به استحکام ارتباط امت با امام محقق شده است، ولذا یک درهمش حداقل هزار درهم میشود و اثرگذاریش هزار برابرِ کمکهای دیگر است.
🔻 دشمن هم میخواهد کمکهای مسجدی و هیئتی و وقف های ولایی و ارتباط با ولیّ فقیه برای امداد به محرومین و کمک به مستضعفین را از بین ببرد، تا ارتباطات ولایی و تثبیت حاکمیت الهی را تضعیف کند، و بجای این کانون های ولایی، گروههای بریده از ولایت بنام سازمان مردم نهاد تحت تایید یونسکو و به حمایت سلبریتی های غربگرا و... را محل جمع کمک به مردم کند.
تفاوت این دو محل کمک مردمی، تفاوت همان دو مرتبه صدقه است، که صدقات تحت نظام ولایت فقیه اجرش هزار برابر صدقات تحت نهادهای بشری است.
🔻 امام خمینی (رضواناللهعلیه) با شخصیتش و کارش تمام دوگانه ها و چندگانه ها را یگانه کرد. دوگانه های کاذب، را نشان داد که یگانه و متحدند. علم و دین، دین و سیاست، دنیا و آخرت، علم و عقل، فقه و عرفان، زندگی دنیوی و توحید قیامتی، غیبت و ظهور، فجر انقلاب اسلامی و فرج ظهور.
🔻دوره حضور امام (قبل غیبت) دوره تجلی اسم الظاهر بود، دوره غیبت دوره تجلی اسم الباطن است، و دوره ظهور دوره تجلّی اسم جامع ظاهروباطن است، و در هرکدام از این سه دوره، حاکمیت توحیدی بقدر استعداد مردم در آن دوره قابل تحقق است.
🔻 اگر تمام یازده امام معصوم (عليهم السلام) در دوره حضور به حاکمیت بلافصل و بلامنازع هم میرسیدند، باز دوره غیبت بعد آنها قطعاً محقق میشد، که «لابدّ للناس من الغيبة»، و در آن هم امکان اظهار حاکمیت الهی به ولایت عامه امام هست به حد استعداد این دوره، تا رشد مناسب محقق شود برای ورود به دوره ظهور و حاکمیت به اسم الجامع در آن.
🔻 دوره غیبت، «غیبٌ من غیب الله» است، ظهور عالم غیب الهی است (در برابر ظهور صرف عالم شهادت)، و «امرٌ من امر الله» ظهور عالم امر الهی است (در برابر عالم خلق)، و «سرٌّ من سرّ الله» ظهور عالم باطن و سرّ الهی است (در برابر عالم ظاهر). ولذا خودِ غیبت، ارتباط با غیب و حقیقت نوریه امام است، و ارتباط با دعا و توسل و ذکر و حالت انتظار در دوره غیبت، خودش تحقق ارتباطی غیبی، و رسیدن به مرتبه ای از فرج و ظهور است.
🔸 @abedini
Sapp.ir/abedini استاد عابدینی30- نظام انديشه اسلامى -استاد عابدينی -رمضان98.mp3
زمان:
حجم:
44.8M
🌷 جلسه ۳۰ 👆
🔸 انسانشناسی قرآنی
#نظام_اندیشه_اسلامی| #استادعابدینی
🔻 پنجشنبه ۳۰ خرداد ۹۸
🔻 ۱۶ شوال ۱۴۴۰
🌐 #موضوعات:
🔻 شناخت دوره غیبت ۷
🔻 جایگاه انقلاب اسلامی در حرکت بسوی تحقق حاکمیت توحیدی ولایت الهی، آیت مُبصره ای است که بمانند ناقه صالح هرگونه انکار و کید و دشمنی مردم علیه این آیت مبصره، موجب رسواتر شدن دشمن و نزول امداد الهی برای این انقلابِ الهی است.
🔻 انقلاب اسلامی بانگ الهیِ خودش را به دشمنان داده به مثل بیان انبیاء الهی که ای دشمنان هرچه کید و مکر میتوانید بر علیه ما بکنید و مهلت ندهید «فَكيدُوني جَميعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُون» (هود، ۵۵)، اما ای مستکبرین بدانید که هیچ غلطی نمیتوانید بکنید و اگر کاری بیش از این میتوانستید میکردید و مهلت نمیدادید، این که نمیکنید چون نمیتوانید کاری بکنید. چون تجربه کرده اید که هرچه علیه آیتِ الهی بکنید همان مکرخدا بر علیه خودتان خواهد شد.
🔻 انقلاب اسلامی آغاز حرکت بسوی حاکمیت ولایت امام عادل منصوب از جانب خداست، و یک عمل تحت ولایت الهیِ امام عادل، اثرش برتر است از سی هزار عمل تحت ولایت طاغوتی امام جور (ليلة من إمام عادل خير من ألف شهر ملك بني أمية: یک شب از حاکمیت امام عادل برتر است از سی هزار شب -هزار ماه- حاکمیت بنی امیه).
🔸 @abedini
🌐 #موضوعات جلسه ۳۰ :
🔻 شناخت دوره غیبت ۷
🔻 جایگاه انقلاب اسلامی در حرکت بسوی تحقق حاکمیت توحیدی ولایت الهی، آیت مُبصره ای است که بمانند ناقه صالح هرگونه انکار و کید و دشمنی مردم علیه این آیت مبصره، موجب رسواتر شدن دشمن و نزول امداد الهی برای این انقلابِ الهی است.
🔻 انقلاب اسلامی بانگ الهیِ خودش را به دشمنان داده به مثل بیان انبیاء الهی که ای دشمنان هرچه کید و مکر میتوانید بر علیه ما بکنید و مهلت ندهید «فَكيدُوني جَميعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُون» (هود، ۵۵)، اما ای مستکبرین بدانید که هیچ غلطی نمیتوانید بکنید و اگر کاری بیش از این میتوانستید میکردید و مهلت نمیدادید، این که نمیکنید چون نمیتوانید کاری بکنید. چون تجربه کرده اید که هرچه علیه آیتِ الهی بکنید همان مکرخدا بر علیه خودتان خواهد شد.
🔻 انقلاب اسلامی آغاز حرکت بسوی حاکمیت ولایت امام عادل منصوب از جانب خداست، و یک عمل تحت ولایت الهیِ امام عادل، اثرش برتر است از سی هزار عمل تحت ولایت طاغوتی امام جور (ليلة من إمام عادل خير من ألف شهر ملك بني أمية: یک شب از حاکمیت امام عادل برتر است از سی هزار شب -هزار ماه- حاکمیت بنی امیه).
🔻 این مباحثی که از ابتدا تا به امروز (در جلسه ۳۰) در رابطه با جزء جزء این مباحث گاهی در جاهای مختلف بیان شده بوده، مثل چشم روی میز تشریح میماند که در جای خودش این بحث درست است، غلط هم نیست، اما یک حدودی را روشن میکند. وقتی این چشم در ارتباط با دیگری میشود و این مباحث مرتبط با بقیه اجزاء میشوند، یک نگاه دیگری در نظام ارتباطی اش ایجاد میشود که همه سابق را دارد به اضافه (مثل چشم است در ارتباطش با سیستم پیوسته بدن). و اگر آن روح و حقیقت و جانی که این روابط را ایجاد کرده است، در ارتباط با او دیده بشود، بقیه اجزاء هم به تمامه دیده میشوند (مثل چشم است در ارتباطش با روحِ ابدی و بی حد، که یک رابطه بی حد در ابدیت ایجاد میکند).
🔻 ما در بیانی که در این سیر اندیشه داشتیم، مرحله اول را قبلا به صورت گسسته در مقاطع مختلف این بحث داشتیم. یعنی به گونه ای که جابجا مباحث مختلفی از این بحث مطرح شده بود. بحث هبوط مطرح شده بود، بحث غیبت مطرح شده بود، بحث ظهور در جایی مطرح شده بود، بحث های انقلاب اسلامی در جایی مطرح شده بود، بحث انبیاء در جایی مطرح شده بود، اما اینکه این ها مرتبط با هم بشوند، یک، در مرتبه دومی که از مراتب ارتباطی هست، و اینکه آن جان و روح این حقیقت و اندیشه دیده بشود و بعد از طریق آن جان و روح این اندیشه با بقیه مرتبط بشویم، این نگاه در این بحث مقصود بوده است که آن جان مسئله، آن وحدت مسئله، توحید مسئله، حقیقت ولایتی که جان همه این هاست در این ها دیده بشود، بعد همه این ها از ممشا و منظر او تفسیر بشوند و دیده بشوند. این تفسیر این حقایق است از منظر علیتش. نه فقط از منظر ارتباطی شان. این عظیم ترین بیانی است که میتوانیم از روایات و آیات اتخاذ بکنیم و استنباط بکنیم و بعد بهش برسیم. پس سعی بر این بوده است که ابتدا از نگاه اول حرکت بکنیم. هر چیزی را به تنهایی ببینیم. نگاه دوم را مترتب بر آن بکنیم در نگاه ارتباطی همه این ها با همدیگر، در نگاه سوم آن مقصود ما از کل باشد که در همه این ها یک رجوعی به آن جان داشته باشیم که از آن جان به همه این ها نگاه بکنیم، از آن روح به همه این ها نگاه بکنیم. که سعی بوده است این سومی به صورت پنهان در قضیه دویده شده باشد. یعنی با رفت و برگشت ها این سومی القا شده باشد، اما به صورت صریح هم... چون در قبال بقیه نیست، در عرض بقیه نیست که در عرض بقیه مطرح بشود. نمیشود جان را در عرض تن مطرح کرد، در عرض اعضا و جوارح مطرح کرد، در عرض آن ها نیست. همتای آن ها نیست. بلکه یکتای آن هاست. یعنی آن حقیقت واحدی است که در همه این ها دمیده و دویده و در همه این ها سرایت دارد. لذا در رفت و برگشت سعی کردیم آن نگاه هم باشد. این روش بحثی بوده که تا اینجا کردیم.
🔻 در سیر بحثی مان از هبوط تا انبیاء، تا عصر ائمه و تا غیبت صغری و غیبت کبری که بیان شد، در غیبت کبری انقلاب اسلامی را به عنوان نقطه شروعی برای بستر ظهور، زمینه ظهور، نقطه شروع جدی بیان شد. چون از ابتدای غیبت کبری اساس بر این بوده است که بستر سازی ظهور باشد. اما یک گردنه عظیمی که این گردنه عظیم با یک نگاه کاملا روشن که همان حاکمیت الهی بود، ایجاد حاکمیت الهی، که عرض کردیم بعد از پیغمبر اکرم تحقق پیدا نکرد. جریان امیر المومنین علیه السلام را هم توضیح دادیم. این ابتدا با این جهت گیری رویکرد به انقلاب اسلامی آن و نگاه به آن را تغییر میدهد. عظمت این انقلاب آشکار میشود. لذا شاید دشمن زودتر از ما این را شناخت. دشمنان ما اتاق فکر دارند برای این کارها. لذا مقام معظم رهبری همان اوایل انقلاب، در سال 57 باشد، آنجا ایشان فرمودند که تئوریسین ها و نظریه پردازهای دشمن فهمیدند که این جریان انقلابی که ایجاد شده است از سنخ انقلاب های دیگر و حرکت های دیگر نیست.
🔻 در سال 57 که انقلاب اسلامی در ایران به وجود آمد و آن غوغای عظیم را در دنیا به راه انداخت، یک عده از نخبگان درجه یک سیاسی غرب، مثل کیسینجر، هانتیگتون، جوزف نای و چهره های برجسته و نخبه سیاسی آمریکا و اروپا، یک سلسله مقالاتی نوشتند و در یک مدتی این ها را منتشر کردند که مضمون این مقالات و نوشته ها هشدار به دستگاه و نظام سیاسی غرب بود که این انقلابی که در ایران اتفاق افتاده است فقط به معنای تغییر یک هیئت حاکمه و جابجایی هیئت های حاکمه نیست. این به معنای ظهور یک قدرت جدیدی است در منطقه، به قول آن ها خاور میانه، و به فرمایش مقام معظم رهبری غرب آسیا، در منطقه غرب آسیا یک قدرت جدیدی دارد ظهور میکند که ممکن است از لحاظ تکنولوژی و علم به پای قدرت های غربی نرسد، اما از لحاظ نفوذ سیاسی و قدرت تصرف در فضای پیرامونی خود-یعنی جاذبه این کار- از قدرت های غربی یا بالاتر است یا هم وزن آن هاست-در سال 57 این را گفته اند. در سال 57 کسی این حرف را بزند نشان میدهد چقدر با دقت نگاه کرده است. یعنی آن ها تحلیلشان از ما در سال 57 جلوتر بوده است. ما حد اکثر نگاهمان این بود که یک شاهی سرنگون شده است. ما به جمهوری اسلامی در ایران رسیدیم. اما همان سال 57 این ها به این رسیدند که این فقط یک بحث کشوری نیست. فقط یک جابجایی قدرت نیست که بگوییم این ها یک قدرتی اند برای خودشان- و برای آن ها چالش ایجاد خواهد کرد. تعبیر ایشان این است که آن حرفی را که آن ها آن موقع فهمیدند، سه دهه بعد آغاز تحققش شکل میگیرد و تصدیق به حرف آن ها روشن میشود.
🔻 یعنی دشمن وقتی انقلاب را خوب بشناسد و آثارش را، قطعا در مقابلش به همان اندازه مقابله میکند. لذا ما چون به اندازه ای که دشمن به شناخت انقلاب رسیده بود، به شناخت انقلاب نرسیده بودیم، دفاعمان هم از انقلاب دفاع آنطوری نبود.
یک موقع انسان احساس میکند سرنوشتش به این حادثه بند است، اینجا تا پای جان می ایستد. یک موقع احساس میکند این هم برایش خوب است. حالا نبود هم نبود. نشد هم نشد. ولی یک فضیلتی است. اینجا یک طور سرمایه گذاری میکند، آنجا یک طور. آن ها آن طوری فهمیدند که حیثیتشان دارد بر باد میرود با این، لذا تا پای جانشان سرمایه گذاری کردند برای از بین بردنشان. همه وجودشان را سرمایه گذاری کردند برای از بین بردنش. ولی ما چون عمدتا تا این مقدار نشناخته بودیم، نمیگوییم همه، دفاعمان هم دفاع اینطوری نبوده است تا الان.
🔻 شاید هنوز هم این دفاع را نداریم. شاید الان یک خرده واضح تر شده باشد، اما هنوز هم آن عظمت و کنه این انقلابِ الهی با این بیانی که عرض کردم توجه نداشتیم که، «انقلاب اسلامی آغاز یک حکومت الهی است که یک حقیقت واحدی است که میخواهد متصل بشود به ظهور»، و الان خود حضرت متصرف در دل ها و جان ها هستند، و تحت تدبیر و تصرف فعال امامت عصر امام زمان (علیه السلام) و عصر مهدوی است الان، اینطور نیست که الان امام زمان به معزل باشد و انقلاب ما هم دارد کار خودش را میکند. نه!
الان مثل دوران حضور امام معصوم که امام معصوم در عین اینکه در یک کناری دیده میشد ولی کل تدبیر نظام مومنین را داشت اداره میکرد بدون اینکه دیده بشود در همان دوران حضور، الان حضرت ولیّعصر (ارواحنا فداه) فعال تر از آن موقع هست. آثار وجودی اش هم دیده میشود. دشمن نمیتواند با آن درگیر بشود. چون آن ها نمیتوانند ببینند. اما ما میتوانیم این آثار وجودی را ببینیم. ما میتوانیم تسدید و تاییدها را ببینیم. ما میدانیم و میفهمیم و برایمان مشهود میشود خیلی از جاها واقعا به تایید غیبی محقق شد، همانطور که امام خمینی (رحمة الله علیه) بارها فرمودند و مقام معظم رهبری (حفظه الله) بارها تایید کردند که این به قدم عادی شکل نمیگرفت.
🔻 انسان وقتی در فتنه قرار میگیرد، شاید طول و عرض و عمق فتنه، برای اکثریت نزدیک به اتفاق، مشهود و معلوم نیست. لذا اگر کسی از یک بصیرت نافذی برخوردار نباشد که از قبل این سرمایه را پیدا نکرده باشد، در فتنه ساقط میشود. ریزش محقق میشود. حالا ریزش ها یا ریزش به کل است که جدا میشود. یا ریزش به جزء است که یک مرحله ای موضع غلط میگیرد و بعد اصلاح میکند دوباره خودش را. مثلا انتخابات های ما از اول هر کدامشان یک فتنه بوده است. آزمایش بوده است. خیلی ها در این آزمایش ها معلوم میشد که درست رای دادند یا غلط. بعد معلوم میشود. اگر میفرماید جریان غیبت بعد از ظهور معلوم میشود که چیست، که مثل جریان موسی و خضر است که بعد از اینکه جدایی موسی از خضر داشت اتفاق می افتاد معلوم شد که جریاناتی که پیش آمده بود چی بوده است.
🔻 ما فکر میکنیم که اگر در زمان انبیاء بودیم و در آن زمان میزیستیم، فکر میکنید ما جزء مومنین به انبیاء بودیم؟ کی یقین دارد که ما جزء مومنین به انبیاء بودیم؟ آنقدر ابتلائات در آن دوره ها سنگین بود، نوح نبی است سلام الله علیه، بعد از این همه سال نبوت، حالا خدا میخواهد عذاب را نازل بکند، بیچاره اش کرده است تا عذاب را نازل بکند. مراحلش را قبلا گفتم در یک جلسه. غیر از آن ها، خطاب میشود که کشتی بساز. کجا؟ در خشکی. کشتی عظیم. خیلی سخت است. یک عده ای همین جا بریدند. گفتند این ها میگفتند نعوذ بالله این عقل درستی ندارد، این کشتی در این خشکی چطوری میخواهد حرکت بکند که این میگوید سبب نجات ماست. ما بودیم، باور میکردیم؟ چون نگفته بود که قرار است آب از بالا و پایین بیایید که. هنوز نگفته بود، بیان نشده بود. میگفت این سبب نجات ماست. میماندیم؟ این خودش یک فتنه بود. چند نفر آنجا این را ببینند، چه باوری به نوح داشته باشند؟
🔻 اگر ما زمان ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) بودیم. بعد از نود و خرده سال خدا بهش بچه داده است. حالا خطاب میشود برو بچه ات را بگذار در بیابان با زنت و برگرد بیا. از طایفه زنان ما، مردان ما، جوانان و نوجوانان ما، اگر این خبر را میشنیدند چند نفر... میگفتند بابا این ابراهیم زن کش است. زن را با طفل نوزاد ببرد بگذارد در بیابان بی آب و علف برگردد بیاید؟ میگوید خدا گفته. کجا خدا این حرف را میزند؟ با عقل کی جور در می آید؟
حالا این گذشت، بالاخره هر طوری بود گذشت. حدود ده دوازده سال گذشته است از این، برو سر بچه ات را ببر. انی اری فی المنام انی اذبحک. دستش را بگیر برو سرش را ببر. چندتا از ما اگر بودیم و این واقعه را میشنیدیم پای ابراهیم می ایستادیم؟ خدایی اش را بگوییم. خیلی سخت است در فتنه ها مؤمن ماندن.
🔻 ما هنوز بعضی از آزمایش ها برایمان پیش نیامده است تا این حد. گاهی تا این حد برایمان واضح است که خلاف ظاهر عقلی است که ما میشناسیم. تا حالا پیش نیامده است. اگر مبدئیت وجود ابراهیم خلیل، نوح نبی و انبیاء عقلا برای ما ثابت شد که یقینا صادق مصدقند، در افعال بعدی شان که این را به عنوان یک نبی صادق مصدق آدم میشناخت، با عقلش تبعیت معنا میکرد و اگر یک چیزی را عقل ما برنمیتافت، چون مبدئیت آن را عقل در مرتبه قبل تصدیق کرده بود و فعلش را و گفتارش را از آن ناحیه میدید، الان که میبینیم کشتی نوح امر میشود در خشکی ساخته بشود، عقل می یابد که حتما یک محمل صحیح دارد ولو فعلا محملش را نداند.
حتما مثل موسی و خضر است که بعد از واقعه معلوم میشود حکمتش چیست، هرچند من الان ندانم. یعنی میداند از سنخ موسی و خضر است. چون یقینا مبدا عقلی اش قبلا ثابت شده است. این تعبد بدون عقل نیست. این تعبد عقلانی است که مبدئیتش با عقل ثابت شده است، اما میدانیم افعال الهی تمامش در حیطه عقل من تفسیر و تحلیل پیدا نمیکند بسیاری اش مگر بعد از واقعه. بعد وقتی واقعه محقق میشود، عقل این را تصدیق میکند. حالا اگر فعل ابراهیم را ما الان میبینیم، عقل ما تصدیق میکند. اگر مردم آن زمان هم اشراف داشتند که بعد را میدیدند تصدیق میکردند. فعل نوح را تصدیق میکنیم الان که این کشتی ساختنش در بیابان درست است، به شرطی که «وَ فارَ التَّنُّور» باشد، که آب از زمین و آسمان بجوشد.