حتی اگر تمام چشمهای این دنیا لبخندهای تنهای تورا، که عطر شببو هارا داشتند، فراموش کنند، تو آرام بخواب. چشمهایتو هنوز هم طلوعزرد شبهای من است.
تابستون عزیزم میدونم چقدر گرمی، میدونم خستهکنندهای، میدونم تکراریای، اینو میدونم که خیلیا دوستت ندارن ولی هرچی که باشی از دوران مدرسه نورانیتر و مهربونتر و لطیفتری.
تو بازخواهی گشت. مهربانتر از همیشه،
درشبی از تاریخ که دیگر این عشق نبضی نخواهدداشت.
قصدی نداشتم ازاینکه دنبالت آمدهبودم. فقط میخواستم بپرسم با یکونیم تکه روح میخواهی چهکار کنی؟
درحالی که خودت کامل میروی و نیمهای از روحمرا باخودت میبری ! میخواستم بگویم واقعا بهدردت نمیخورد، فقط یک بار اضافه است، پسش بده و حداقل بگذار من برای یکبار دیگر کامل زندگی کنم.