eitaa logo
در محضر عارفان
1.7هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تنها یک دعا گافیست تا همه مشکلات حل شود. توصیه های اخلاقی ، اسرار عارفان ، نکته های ناب ، تربیتی ، ادعیه مجرب ، دعای رزق و.... @aflaakyaan تاریخ ساخت کانال 1399/01/28 شرایط تبلیغات در کانال زیر https://eitaa.com/joinchat/1449066547Cb7701b4b48
مشاهده در ایتا
دانلود
🔆مرحوم آخوند آیت الله ملاعلی معصومی همدانی به خانه یکی از جهت صرف غذا دعوت شدند. 🔆 در سر سفره غذا متوجه می‌شود که آخوند ملاعلی از خورش موجود در سفره تناول نمی فرماید. 🔆 از آنجا که او فرد پارسایی بوده متوجه این مسئله می‌شود که ممکن است اشگالی از جهت در خورش وجود دارد که ایشان نمی کنند. لذا از خود سوال می کند معلوم می شود اشگال از طرف خانواده نیست. 🔆 سپس به دنبال می‌رود که شاید گوشت آن شبهه دارد. 🔆 قصاب نیز اظهار بی اطلاعی می کند و می گوید که گوشت را از کس دیگری خریده و خود نکرده است. 🔆 به ناچار آن شخص رفته و مساله را از او سوال می کند. 🔆 وی ابتدا وجود هر شبهه ای را انکار می کند. 🔆 ولی وقتی با اصرار سائل مواجه می شود، می گوید: 🔆 ما داشتیم و در صحرا آن را به جایی بسته بودیم. 🔆 بعد از چند که به سراغ حیوان رفتیم، دیدیم از بس که جست و خیز کرده طناب به گردنش پیچیده و او را کرده است. چون متحمل ضرر زیادی شده بودیم تصمیم گرفتیم گوسفند مرده را سر بریده و گوشت ان را به بفروشیم. 🔆 وقتی عیب کار رامتوجه می‌شود سراغ مرحوم آخوند می رود و عرض می کند :آقا شما چطور شد که از نخوردید؟ 🔆 می فرماید:((من دیدم که در ظرف خورش، وجود دارد.)) کتاب همچو سلمان ص96 ------------------ در محضر عارفان(ایتا، سروش ،روبیکا) @aflaakyaan
🔆تاریخ صد و چند ساله در دست است، ما یک خورده جلوتر می‌رویم، می‌بینیم که یک از علما گذشت کرده‌اند از مقاماتی و متصل شده‌اند به ، برای ترویج دیانت و ترویج و حق. 🔆و این را وادار کرده‌اند خواهی، نخواهی برای مذهب تشیع. 🔆 اینها درباری نبودند. این اشتباهی است که بعضی ما می کنند. 🔆 اطرافیان سلاطین این آقایان بودند. اینها داشتند، داشتند. 🔆 نباید یک کسی تا به گوشش خورد که مثلاً ،، با اینها روابط داشتند، خیال کند که اینها مانده بودند برای جاه وعزت و احتیاج داشتند به اینکه سلطان حسین و شاه عباس با آنها بکنند. 🔆 آنها گذشت کردند، مجاهده کرده اند،برای اینکه این را به وسیله آنها را ترویج کنند. صحیفه نور ج1ص258، 259 ------------------ در محضر عارفان(ایتا، سروش ،روبیکا) @aflaakyaan
🔆 بنایی نقل می کرد که در آخوند همدانی مشغول کار بنایی بودم. 🔆 یک روز که داشتم تمام شد و تصمیم گرفتم به خدمت آقای آخوند بروم و مقدار مشخصی از اجرتم را بگیرم. 🔆 وقتی به نزد رسیدم، دیدم جمعیت بسیاری در گرد ایشان نشسته اند. 🔆 یکباره دست در زیر تشک خود برد و مقداری پول درآورد و به من داد و فرمود ((پولی که میخواستی بگیر)). 🔆 من را گرفتم و شمردم دیدم بدون اینکه من سخنی بر زبان بیاورم و حاجتم را بگویم همان مقدار را به من داده اند. کتاب همچو سلمان ص89 ------------------ در محضر عارفان(ایتا، سروش ،روبیکا) @aflaakyaan