eitaa logo
در این گوشه از دنیا🇮🇷
719 دنبال‌کننده
477 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" شناس: @z_mah18 ناشناس: ble.ir/payamresanimbot?start=1bEEYRMOxC276F8Ss88vI2myR
مشاهده در ایتا
دانلود
تا اون ده نفر برگزیده اعلام آمادگی کنن توی پرانتز به ممبرهای خیلی قدیمی این رو بگم؛
(من میدونم اون موقعی که اومدید اینجا به خاطر نوشته‌های ساده‌ای بود که زهرا از لحظات گمشدگی‌ش می‌نوشت. احتمالا به خاطر اینکه بخشی از وجود شما هم شکسته بود؛ درست مثل من! اما حالا من دیگه برای خودم نیستم... دست خودم نیست و مطمئنم درکم می‌کنید چون حالا هیچکدوم مون برای خودمون نیستیم. حالا دیگه درگیر گم‌شدن نیستم! نمی‌تونم ادعا کنم پیدا شده‌م، اما از خودم بیرون اومدم. دوست دارم حالا از همه چیز رها بشم و خودم رو سراسر توی این راه صرف کنم. حالا که نبرد به این بزرگی اون بیرون در جریانه، میخوام که جزئی ازش باشم. و زمان کمی برای این کار باقی مونده!)
حس می‌کنم خودم رو به خاک سپردم قبلاً از غم حسین‌ع حس می‌کردم استخون هام شکسته شده اما حالا چیزی از من باقی نمونده انگار دفن شده باشم هیچ چیز وجود نداره... متأسفم که زنده ام و این روزها رو می‌بینم مرده ام و باز نفس می‌کشم بی‌تو در این خانه کسی هست و نیست...
قاب صد‌و‌پنجاه‌وسوم [قطعات تازه شناسایی‌شده از پیکر کودکان میناب پس از ۵ ماه دفن می‌شود.]
قاب صدوپنجاه‌و‌چهارم [یک پهپاد ایرانی به پنت هوس برجی معروف در کویت برخورد کرده است.]
قاب صدوپنجاه‌و‌پنجم [حمله آمریکا به خانه ای مسکونی در قشم موجب شهادت یک کودک دو ساله و پدر و مادرش شده است.]
قاب صدوپنجاه‌و‌ششم [اشرار داخلی حمیدرضا را به جرم بسیجی بودن ربوده و قلبش را در حالیکه هنوز می‌تپید، از سینه‌اش بیرون کشیدند.]
قاب صدوپنجاه‌و‌هفتم [پیکر کودکی که در حملۀ آمریکا به یک مراسم عروسی در سیریک به شهادت رسیده، روی تخت بیمارستان افتاده است.]
من رو ببخشید اگر با نشر این تصاویر خاطرتون رو آزرده می‌کنم اما حقیقت در عصر زندگانی ما همینقدر تلخ و خشن و هولناک است... وقتی ماجرای قاب‌ها رو شروع کردم از این می‌ترسیدم با دیدن این همه جنایت بعد از مدتی نسبت بهش بی‌تفاوت بشم اما راستش بیشتر از اون، می‌ترسم خودم رو توی درس و کتاب و فیلم و روزمرگی غرق کنم و از واقعیتِ _هرچند دهشتناکِ_ این عصر فاصله بگیرم. ما انسان قرن بیست‌ویک هستیم! این واقعیت ماست؛ جایی که یک اقلیت وحشی، مشروعیت دارند بچه‌های لطیف و نورانیِ بی‌گناه رو دسته دسته از بین ببرند... وقتی نوجوونی چهارده ساله بودم، هرگز فکر نمی‌کردم روزی در دوران زندگی خودم بدتر از جنگ‌های جهانی و قحطی و سیل رو شاهد باشم. حالا بیست و سه سالم تموم میشه و توی جهانی نفس می‌کشم که خونریزی به روزمرگی بدل شده... می‌پرسی من چه کار می‌کنم؟ من می‌ایستم و نمی‌سازم و خودم را از این واقعیت سیاه جدا نمی‌کنم تا اون زمان که راز نجات انسانیت ظهور کنه!
قاب صدوپنجاه‌و‌هشتم [حسین و فاطمه، دوقلوهای شهید حزب‌الله لبنان در آغوش پیراهن پدر آرام گرفته‌اند.]