eitaa logo
در این گوشه از دنیا🇮🇷
804 دنبال‌کننده
471 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" شناس: @z_mah18 ناشناس: ble.ir/payamresanimbot?start=1bEEYRMOxC276F8Ss88vI2myR
مشاهده در ایتا
دانلود
به درمانم نمی‌کوشی، نمی‌دانی مگر دردم؟
وقتایی که خیلی دلتنگ می‌شم برای اینکه آروم بشم دنیا رو بدون آدم‌هاش تصور می‌کنم خیابونا، خونه‌ها، دانشگاه‌ها، تک تک شهرها و کشورها و قاره‌ها... همه رو از ساکنینش خالی می‌کنم. کلاس درس ساکت و بی صدا میشه. چه‌چه پرنده‌ها و قار قار کلاغ‌ها تنها صداییه که توی خیابون به گوش میرسه. حیاط مدرسه‌ی بچگی هام حالا خالی از جیغ و داده آب و هوا تغییر می‌کنه آفتاب می‌تابه ابر میشه بارون شر شر باریدن میگیره و هیچ حضور مزاحمی این نظم و یکنواختی مطلوب رو به هم نمی زنه همه چیز به نظر شدیداً عادلانه میاد! نگاه کن زهرا دنیا بدون آدم‌هاش چقدر آروم و منصفانه و خیره! چقدر سرتاسرش روشنایی و حضوره...
Leave this play...
غم‌های خودم از بین رفته و بی‌اهمیت شده اما این خبر خوبی نیست حالا غم بزرگتری دارم که بعید میدونم از عهده‌ش بربیام غمِ انسانیتِ پایمال شده غمِ نبودنِ نجات‌دهنده‌‌ی حقیقی غمِ اشک کودکان بی‌گناه چه دنیای نحس و کثیفیه حالا چقدر همه چیز زشت و شوم و منزجرکننده س بگو عزیزم چقدر دیگه مونده تا بیای؟
آخرالزمان چه جوریه؟ چت جی پی تی بهم پیشنهاد داد برای کاهش اضطراب لا اله الا الله بگم🙂
صندلی‌ها خالی اند صحنه تئاتر خاموش است تو چرا هنوز به بازی ادامه می‌دهی؟ |چارلز بوکوفسکی|
«every calamity that comes from you is a blessing, the suffering you give to anyone is a relief, you place your servant in darkness so that he can see that shinning countenance»
در این گوشه از دنیا🇮🇷
توی غُربت گیر افتادم امید... غربت اشک منو درمیاره و بیرحمانه استخونای نحیفم رو توی مشتش خورد می‌کنه
آدم تمام مدت خودش رو با چیزهای مجازی سرگرم می‌کنه محبت‌ها، توجه‌ها، ارزش های مجازی ولی هیچکدوم از این‌ها حقیقی نیستند جالبه که آدم چقدر بیشتر و بهتر از همه، میتونه «خودش» رو گول بزنه بعضیا تمام عمرشون تو این فریب گیر می‌کنند بعضی هم از تمام این احساسات مجازی رها اند ولی اونایی که گاهی می‌فهمند گول خوردند و گاهی نه؛ اون‌ها خیلی عذاب می‌کشند‌. هراس می‌گیردشون و می‌فهمند فریب خورده اند و مسیر زیادی رو توی جاده ی اشتباه قدم برداشتند سخته یهو تمام حباب دور و برت بترکه امید!
این چند روز خیلی خیلی خیلی غمگین و شکسته ام نه برای غم‌های پوچ و بی‌اهمیت خودم غم جهان رو میخورم غم آدم‌ها رو میخورم هی می‌شینیم با خودم فکر می‌کنم الان جنگ غزه متوقف شد، آرامش دوباره به زندگیشون برگشت ولی کی جواب اون دختربچه شش ساله ای رو میده که حالا پدرش رو از دست داده و دستش از مچ قطع شده؟ زندگی و بزرگ شدن این بچه‌های عزیز و مظلوم چی میشه؟ نمی‌تونم این حقیقت رو بپذیرم که قراره چندین هزار زندگی استثنایی همراه با لحظات ظهور اشک و لبخندهاشون، به فراموشی سپرده بشه‌. فکر می‌کنم این بی‌انصافیه که اسم جنگ برای ما تموم شده ولی اونها همچنان باید با این سختی دست و پنجه نرم کنند. بنابراین منطقِ قلبم بهم می‌گه اگه اونها هر روز با این مصیبت‌ها رو به رو اند، من هم باید شب و روز براشون اشک بریزم و غصه‌دار باشم در غیراین صورت احساس می‌کنم انسانیت در من مرده است. من حتی نمی‌تونم برای فرار از این غم وسیع، دقایقی در شهر قدم بزنم. چون به محض اینکه از کنار کتابفروشی های کوچیک و بزرگ انقلاب می‌گذرم، مردی رو می‌بینم که ساعت‌ها کنار خیابون ایستاده و تابلویی به دست گرفته با مضمونِ «ترجمه مقاله در کمتر از بیست و چهار ساعت»! از چهره‌ی مرد فلاکت، سختی، درد و از همه بیشتر؛ نیاز می‌باره. کمی اونور تر مردی دیگر روی چرخ، سیب‌زمینی و تخم مرغ آب پز می‌فروشه و من فکر می‌کنم آیا صبح‌ها برای بچه‌هاش هم اینطوری لقمه میگیره؟ قلبم باز درد می‌گیره و از یادآوری لحظات راحت‌طلبی‌ خودم، نوعی احساس انزجار بهم دست میده غم دارم راستش مصیبت یا رنج برای من و در زندگی شخصی خودم، شیرینه! باهاش خو می‌گیرم، آشِنا می‌شم و درنهایت جزئی از زندگیم میشه که میتونم ازش لذت ببرم. ولی درمورد دیگران؛ اعتقاد دارم همه‌ی آدم‌های مستضعف مثل شیشه‌های نحیف و بی‌طاقتی اند که باید همه جوره مراقبشون بود تا رنجی بهشون نرسه. حالا تصور کن این شیشه‌ها کودک باشند. اوضاع از این هم بغرنج تر میشه. معتقدم هرگونه احساس بی‌تفاوتی و عدم توجه به این کودکانِ شیشه‌ای، غیرانسانی ترین حرکت ممکنه. قلبم توی فشاره این چندروز نمیدونم حتی چرا این چند روزه اینطور شدم اما این غم رو مقدس می‌دونم برای من هیچ چیزی بدتر از بی‌دردی و مستی و غرق شدن در سرخوشی نیست. من برای این غم _با تمام فشاری که به قبلم میاره_ قدردانم!