چشماش از همیشه ریز تره ، صورتش آفتابسوختهست ، وقتی میخواد از خونه بره بیرون بغلم میکنه. دستاش تاول زدن ، خستهست . خیلی خستهست .
دلم براش میسوزه .
شونههاش که خم میشن دلم براش میسوزه. دلم میخواد سرشو بگیرم تو بغلم. دستشو بگیرم و بگم که دوسش دارم. ولی وقتی شروع میکنه به حرف زدن ، میفهمم چرا دلم انقدر ازش دور شده. میفهمم چرا خیلیوقته نبودنش بهتر از بودنشه.
من دیدم که هرکاری کردی نشد ، بابا. من دیدم همهچیزتو گذاشتی وسط. من دیدم که هیچی کم نذاشتی، بابا . من دیدم شونه هاتو که خم شده بودن. دیدم چشماتو که خسته بودن.
من دیدم که چقدر دوییدی و نشد ، نشد من مثل دختری باشم که میخواستی داشته باشی.
دلم میخواد بگم ببخشید بابا ، ببخشید که اون چیزی که میخوای نیستم . ولی این منم ، نمیتونم براش معذرت خواهی کنم، میتونم ؟
قلبم میسوزه ، قلبم میسوزه ، گفته بودم وقتی سرما خوردی گریه نکن.
گفته بودم وقتی مریض شدی گریه نکن .